روز اربعین وقتی کاروان به کربلا رسید در عیون العبری ابراهیم میانجی آورده لماوَصل الی قبراخیهاالحسین رمت علی ظهر الناقه همینکه به قبر ها رسیدن مثل برگ خزان خودشون رو از روی ناقه ها به زمین انداختن هرکی یه قبری رو بغل گرفته یه وقت بی بی زینب صدا زد اینجا بود برادرم رو کشتن ، اینجا بود علی اکبر رو اربا اربا کردن ، اینجا بود دستهای برادرم رو قطع کردن رحمت خدا بر این اشکها وناله ها ، یا صاحب الزمان منو ببخشید دلا بره مدینه آخه بی بی زینب یک عمر  نگاه میکرد به در نیم سوخته ، اشک تو چشمش حلقه میزد صدا میزد اینجا بود پهلوی مادرم رو شکستن.
صدا بزن زهرا جان