ای آنکه هست بر همه عالم عطای تو
     محروم کی شود ز عطایت گدای تو

هشتم امام عالمی و بضعة الرسول 
        ای آنکه مصطفی شده مدحت سرای تو

 یک شرط ز شرایط توحیدی و بود      
              حصن امان اهل ولایت ولای تو

آلوده دامنم ز گنه لیک گشته ام 
       غرقه بحر رحمت نا منتهای تو

من بی پناه مانده و کهف الورا تویی
    آورده ام پناه به دولتسرای تو

   شرمنده ام ز کرده خود یا ابوالحسن
  خواهم در آستان تو عفو از خدای تو

مرد صیاد می گه : با چه زحمتی آهویی رو صید کردم ، یک مرتبه دیدم یک آقای نورانی مقابلم ایستاده ، یک نگاه به آهو کرد ، یک نگاه به من کرد ، فرمود : مرد صیاد می دانی این آهو چه میگه ؟ گفتم نه آقاجان ، فرمود : مرد صیاد این آهومیگه من دو تا بچه دارم ، منتظر من هستند اجازه بده بروم بچه هایم را ببینم و برگردم  ، گفت : آقا من با چه زحمتی این آهو را گرفتم شما می گی رهاش کنم بروه ، اگر بره دیگه برنمی گرده قربانت بروم امام رضا فرمود : من اینجا می مانم ضامن این آهومی شوم . مرد صیاد می گه قلاده را برداشتم با خودم گفتم الان آهو فرار می کنه اما دیدم آمد یک دور ، دور آقا زد و رفت . خیلی متحیر شدم . ساعتی گذشت گفتم آقا این آهو دیگه بر نمیگرده فرمود : مرد صیاد خوب تو این بیابان نگاه کن ، یک نگاه کردم دیدم آهو داره از دور می آد ، دو تا بچه هایش دارند دنبالش می آن ، تا رسیدن به ما خودشون رو انداخت روی پاهای آقا این بچه هاش  هم دور آقا می گردند .

یک نگاه کردم گفتم آقا شما که هستید ؟ فرمود : من ضامن غریبان علی بن موسی الرضایم . حالا همه با هم صدا بزنیم رضا جان ، رضا جان ..