دلا بیا به سرای علی سری بزنیم
به خانه ای که درش سوخته دری بزنیم

خبر رسیده که این روزها علی تنهاست
بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم

نشد برای مریض علی گلی ببریم
بیا گلاب اشک به افتاده بستری بزنیم

کسی به گرد یتیمان او نمیگردد
بیا به شیوه ی پروانه ها پری بزنیم

کنون که جان علی خفته است در دل خاک
بیا زخونابه برخاک گوهری بزنیم

( اصبغ ابن نباته میگه نیمه شب بود همسرم منو از خواب بیدار کرد گفت ببین خانه علی چه خبره - چرا این بچه ها امشب اینقدر گریه میکنن - گفتم زن شب از نیمه گذشته این بچه ها مادر از دست دادن - یه ساعتی میگذره آرام میشن - گفت نه - تو مادر نیستی نمیدونی بی مادری چقدر سخته - برو برام یه خبری بیار - میگه اومدم تا در زدم گریه ی بچه ها قطع شد - امیر المومنین دم درآمد - تا چشمش به من افتاد فرمود اصبغ مارو ببخش تا فاطمه بود خودش - حالاهم بچه هاش نمیزارن شما استراحت کنید - گفتم نقل این حرفها نیست چرا این بچه ها امشب اینقدر گریشون طولانی شده - به آستانه ی در نشست - فرمود یه شب من گریه میکنم حسنین دورم میگردن - یه شب زینبین گریه میکنن منو حسنین دلداریشون میدیم - یه شب حسن گریه میکنه منو زینبین و حسین غمخواریش میکنیم - اما هروقت حسین بهانه مادر میگیره همه ما بیقرار میشیم)
-----
همرنگ صورت تو شده رخت ماتمم
این جامۀ من است که باید به بر کنم

مادر بیا دوباره مرا دراُحد ببر
تا حمزه را زغربت بابا خبر کنم

 

.