روز عاشورا جوانی وارد میدان شد وخرجغلامکانوجههشقهالقمر جوانیمانند قرص ماه ، میدرخشید  - جنگ نمایانی کرد یه وقت فضیلازدیملعون با شمشیر به نازنین فرقش زد - از روی اسب به زمین افتاد صدای نالش بلند شد یاعماهعمو جان بدادم برس - همه دیدن قاسم ابن الحسنه حضرت همچون باز شکاری بطرف قاسم حرکت کرد - دشمن هنوز کنار پیکر نیمه جان قاسمه - جنگی در گرفت همین که گرد و غبار نشست حضرت دید قاسم داره رو زمین پا میکشه - وهویفحصبرجله-صدا زد قاسمم برا عمو سخته صداش بزنی نتونه برات کاری کنه و اگه هم بخواه دیگه فایده ای نداشته باشه - پیکر قاسم رو به خیمه دار الحرب برد کنار پیکر علی گذاشت - آی حسینیا منو ببخشید - گاهی صدا میزد قاسمم گاهی صدا میزد علی جان

.