وقتی یاران همه جانشون رو فدای مولاشون کردن ، بنی هاشم به شهادت رسیدن - نوبت به خود ابی عبداله رسید ؛ صدا زد هل من معین آیا یاوری هست ، از حرم رسول خدا دفاع کنه ؟ آمد جلو خیمه ها صدا زد ناولینی ولدی الصغیر فرزند کوچکمو بیارید میخوام باهاش وداع کنم، یه روایت صورتش رو نزدیک کرد تا علی رو ببوسه فرماه حرمله ابن کاهل الاسدی بسهم حرمله تیری به طرف علی رها کرد فذبح طفل من الاذن الی الاذن تیر به گلوی علی نشست -این هم یه داغ دیگه ای بود بدل ابی عبداله زدن.
به یه روایت هم علی رو به میدان برد - رو دست گرفت صدا زد یاقوم هذا الطفل یتلظی عطشا آی مردم این بچه داره تلظی میکنه - یعنی اگه آب هم بهش برسه امیدی به ماندنش نیست ، هنوز حرف امام تمام نشده بود - تیری به گلوی علی نشست فذبح الطفل من الاذن الی الاذن .