آمد محضرِ امام باقر علیه السلام ، عرضه داشت : یابن رسول الله ، من مکه ، مدینه ، نجف بودم . هیچ جا تُربتش بویِ تربتِ جدت حسین رو نمیده"
دید امام باقر داره گریه میکنه ، فرمود : علتش اینه ، این تربت با پوستُ گوشتُ استخوانِ جدّم عجین شد ....
••• ┄┅═══✼🌹✼═══┅┄
"یاالله" کجا عجین شد ؟ ....

همه محاصره اش کردن دور گودال ، یه وقت دیدن عمر سعد ملعون فریاد زد :«مَن يَنتَدِبُ لِلْحُسَينِ؟!»
کیه بر بدنِ حسین اسب بتازونه ؟! ....
ده نفر سوارِ بر اسب شدن ، آخ اسب هاشون رو نعلِ تازه زدن ، استخوانهایِ سينه و پهلوش رو شکستن ...

ای حسین