آب از فرات آوردن بهر سکینه مشکل  ****  آه و فغان شنیدن از آن حزینه مشکل

یارب به شاه خوبان آن خسرو شهیدان  ****  آن جان نثار کویت سلطان تشنه کامان

کن یاریم برم آب در خیمه نزد طفلان  ****  در انتظار آبند طفلان به آه و افغان

چشم انتظار ماندن آن بی قرینه مشکل  ****  یارب بحق قرآن کن یاریم از احسان

ای قوم بی حمیت خوفی ز حی سبحان  ****  مهلت دهید بر من یکدم ز راه احسان

بی دست و پا فتادن آسان بخاک میدان  ****  شنیدن شماتت از قوم کینه مشکل

لب تشنه کشته گشتن ، آسان در این بیابان  ****  بی آب خیمه رفتن مشکل بود بدوران

از خجلت سکینه دارم دو چشم گریان  ****  بی دست آب بردن در خیمگاه آسان

خجلت ز روی دخت شاه مدینه مشکل  ****  بی دست شبل حیدر آخر به کربلا شد

از ظلم قوم کافر دست از تنش جدا شد  ****  مداح در عزایش هر صبح و هر مساء شد

قد حسین مظلوم از داغ او دوتا شد  ****  توصیف قدر و جاهش از این حزینه مشکل

آب فرات آوردن بهر سکینه مشکل  ****  آه و فغان شنیدن از آن حزینه مشکل

ای یادگر حیدر ای جان نثار عباس  ****  خفتی به خون و کردی با غم دچارم عباس

بر خیز و ای برادر از راه لطف و احسان  ****  بر پا نما علم را ای یاور غریبان

کز فرقت تو دارم اشک بصر بدامان  ****  رفتی و بردی از تن صبر و قرارم عباس

بر خیز و کن حمایت از عترت پیمبر  ****  در این دیار پر خوف ای پاره پاره پیکر

دیگر نمانده بهرم یک تن معین و یاور  ****  زد داغ تو شراره بر قلب زارم عباس