حضرت صادق مگر فرزند پیغمبر نبود

یا مگر ریحانه ی صدّیقه ی اطهر نبود

با چه تقصیر و گنه بر خانه اش آتش زدند

اجر نشر دانش او شعله ی آذر نبود

اجر و پاداش رسول و عترت مظلوم او

در دل شب حمله بر باب الله اکبر نبود

نیمه شب کز خانه می بردند صاحب خانه را

بر روی دوشش عبا عمامه اش بر سر نبود

از برای بردن مولا کس از ابن ربیع

سنگدل تر، بی حیاتر، بلکه ظالم تر نبود

او پیاده می دوید و این به اسب خود سوار

گوئیا در سینه ی تنگش نفس دیگر نبود

روضه

دیدن بابا در آن حالت پسر را می کشد

خوب شد همراه بابا موسی جعفر نبود

از شرار زهر مثل شمع سوزان آب شد

غیر تصویری به جا زآن نازنین پیکر نبود

پاره پاره قلبش از انگور زهر آلوده شد

از بنی العبّاس جز این شیعه را باور نبود

بعد عمری سوختن بر قلب او آتش زدن

این ستم بالله روا بر آل پیغمبر نبود

«میثم» آن روزی که شد پیکر پاکیزه دفن

محشر شهر مدینه کمتر از محشر نبود

 

دلارو ببریم مدینه بریم کنار اون قبرهایی که نه شمعی دارن و نه چراغی "السلام علی ائمة البقیع" كجا میتونی پیدا كنی،یه بار دست به سینه بذاری زیارت چهار امام رو برات بنویسن ، آماده ای بگم یانه ، تو محرم میگم ان شاءالله كربلا ناله بزنی ، اما امشب میگم تو مدینه که نمیزارن گریه کنیم روزی کن همچی ایامی کربلا کنار ضریح شش گوشه ی جد غریب حسین ناله بزنیم ، یه جمله ذکر مصیبت از همه التماس دعا ، شما الان یه پیرمرد وارد مجلستون بشه ، همه بلند میشید احترام می كنید ، اومدن شیخ الأمه روببرن

رسیده اند كه از باغ، لاله را ببرند

              اما صادق ِ هفتاد ساله را ببرند

، نانجیبِ سوار بر مركب ، می دید امام صادق با دست بسته پشت سرش داره میدوه ، هی زمین میخورد بلند میشد ، آی دلای کربلایی نمی دونم پیر مرد هفتاد ساله سخت ترِ زمین بخوره ، یا دختر سه ساله ! اینجا دیگه تازیانه نمی زدن ، اما دلا بسوزه برا اون دختر ی که وقتی رو زمین می افتاد با تازیانه می زدنش ، حسین