نوحه شب ششم مولا قاسم بن الحسن (ع)

من زاده شير جمل مرد نبردم
در کربلا نام حسن را زنده کردم
مه خيمه هايم _ يل مجتبايم
عمو عمو جان

مى بارد اشکم از دو ديده مثل باران
رحمى نما تو بر يتيمى ديده گريان
اذنم بده تا که شوم راهى ميدان دلم غرق اه است _ پدر چشم به راه است
عمو عمو جان

در بين ميدان گم شده سوز صدايم
در بين يک لشکر به زير دست و پايم
ناله زنم تا که بدانى در کجايم
به زير لگدها _ شدم مثل زهرا
عمو عمو جان

افتادم از مرکب زمين غوغا به پا شد
جسمم شکار تيغ و تير و نيزه ها شد
هر بند بند پيکرم از هم جدا شد
لبم پر عسل کن _ تنم را بغل کن
عمو عمو جان


#قاسم_نعمتی
@karimegharib