حضرت علی اصغر (علیه السلام)

حضرت علی اصغر)ع)-شهادت

 

آمدم خیمه تا وداع کنم

دیدم از داغ آب می سوزی

بردم آبت دهم ولی دیدم

زیر این آفتاب می سوزی

 

کاش آبی شود مهیا تا

خجل از روی خواهرت نشوم

سعی کردم که وقت بردن تو

چشم در چشم مادرت نشوم

 

پشت سر را نگاه کن پسرم

جلوی خیمه ها رباب نشست

به امیدی که خیمه برگردی

آمد و زیر آفتاب نشست

 

من که طاقت ندارم ای گل من

که نگاهی کنم به پشت سرم

لیک حس می کنم که آمده اند

جلوی خیمه ها زنان حرم

 

گر چه ای کودکم نمی بینم

ذره ای رحم در دل اعدا

شاید این دفعه وضع ، فرق کند

کودک من توکلت به خدا

 

به رخ کودکم نگاه کنید

رنگ ، دیگر به روی طفلم نیست

کوفیان إرحمو بهذالطفل

قطره ای هم برای او کافیست

 

خودمانیم شیرخوارهء من

کاش از شاخه ات نمی چیدند

کاش پوشانده بودمت به عبا

تا گلوی تو را نمی دیدند

 

وقتی می آمدیم خواهر تو

با نگاهش مرا معذّب کرد

تا تو برگردی و بخوابی باز

عمه گهواره را مرتب کرد

 

تو بگو من چطور پاسخ این

یک حرم ، اضطراب را بدهم

عمه با من ، علی بگو که چطور

من جواب رباب را بدهم

 

این گلو مثل ساقۀ گل بود

قطع کردن ، تبر نیاز نداشت

کس نپرسید حرمله این طفل

به سه شعبه دگر نیاز نداشت

 

آه ، تصمیم ، واقعا سخت است

وای اگر تیر جابجا بشود

تیر را از گلو اگر بکشم

ترسم این است سر جدا بشود

 

عطش آرام کرده بود تو را

تاب حرکت نبود در بدنت

حرمله با سه شعبه باعث شد

بنگرم باز دست و پا زدنت

 

بعد از عباس ای علی اصغر

خیمه ها را تو زیر و رو کردی

از سرِ شانه ام گرفتی پر

هوس شانۀ عمو کردی

 

با دودستی که غرق در خون است

اشک خود را ز گونه پاک کنم

می برم پشت خیمه ها که تو را

با دل خون درون خاک کنم

 

شاید این طور دشمنان دیگر

رأس تو از بدن جدا نکنند

بین سرها سر تو را شاید

لااقل روی نیزه ها نکنند

 

لکن از قوم کوفی و شامی

می شناسم تمام را پسرم

تو برو تا دقایقی دیگر

وعدهء ما به نیزه ها پسرم

 

دوست دارم به سمت خیمه روم

تا شود عمه مرهم دردم

من فقط مانده ام  عزیز دلم

با چه رو سمت خیمه بر گردم

***

با تشکر از شاعر گرامی

توصیه های حاج منصور به مداحان

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم   هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه  هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت  گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود  در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم

 استاد حاج منصور ارضی (جلسه پنجم) درس رسالت نوکری

مثلا مسلمانهائی که با جعفر طیار (علیه السلام) به وادی نجاشی یعنی حبشه رفتند یا بلال که نامش همراه اذان بلند است یا اصحاب کهف که قرآن از ایشان نام برده،همه و همه رنج هایی رامتحمل شده اند که در تاریخ مشخص است.خیلی ها قبل ازاین که اهل بیت(علیهم السلام)بیایند،فدایی شدند و داخل روغن های داغ انداخته شدندو سوختند، چرا؟ برای این که مداح خدا بوده اند و نام خدا بر زبانشان جاری بود.

خیلی از نوکرهای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)به جرم این این که نام حسین (علیه السلام)را بردند به زندان رفتند. سرب داغ روی سرشان ریخته شد و کشته شدند و مثله گشتند.
بعد از هزار و چهارصد سال که از تاریخ گذشته است و ملائکه آمده اند ورفته اند،پیغمبر و امامان ما رنج هائی را متحمل شده اند،هرکدام به نحوی به شهادت رسیده اند،در خانه اهل بیت(علیهم السلام)آتش گرفته،سرها بریده شده و حالا نوکر این خانواده شده ایم و قدر این نوکری را نمی دانیم و آن را در اثر بی معرفتی خیلی از مردم گذشته و حال،وبه علت بی توجهی خودمان یک امر کوچک می دانیم و خیلی جاها مخفی می کنیم که ما نوکر امام حسین(علیه السلام)هستیم .

 در عوض مطرح می کنیم که ما تحصیل کرده ایم و دارای فلان مدرک تحصیلی هستیم.ما باید بدانیم که شغل اول واصلی ما نوکری امام حسین(علیه السلام)است.شاید این نوکری در انظار مردم سبک باشد.اما این نظر مردم نباید برای ما معنایی داشته باشد.اشاره به همان صحبت حضرت امام (ره)که فرمود:اگر مردم شب بگویند زنده باد و صبح بگویند مرده باد،برای من فرقی نمی کند.برای ما هم باید این چنین باشد،چون ما به نتیجه نوکری رسیده ایم.

این عقیده بنده است که اگر کسی نوکر امام حسین (علیه السلام)را اذیت کند،مانند این که خود امام حسین(علیه السلام) را آزار داده است.این در صورتی است که ما به ارباب مان اطمینان داشته باشیم،کار خلاف و ناشایست که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) راضی نیست راانجام ندهیم.

اگرشما و خانواده خود زمینه گناه فراهم کردید و آلودگی ایجاد شد،دیگر توقع نداشته باشید امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) یاریتان کند.شما کار نا شایست انجام ندهید،ببینید امام حسین(علیه السلام)چه می کند.خدا شاهد است که خود بنده چندین بار به این مقصود رسیده ام.

این جمله از دعای کمیل را که می فرماید: اللهم و من ارادنی بسوئ فارده و من کادنی فکده.


خدا وامام زمان (عجل الله تعالی فرجه)اول از تو قبول میکنند چرا که به((وبشکرک مادحه))رسیده ای تا می گوئید ((هرکه به من نظر سوء دارد،به خودش برگردان))همان موقع به او می خورد.باید به حقیقت این مطلب برسید و بعد بخوانید.


چطور شما جگر،دل،کبدو کلیه هایتان را یک ساعت و نیم وقف خواندن دعای کمیل برای مردم می کنید،ولی خودتان ناامید از دعای کمیل برمی گردید؟معلوم می شود به حقیقت مداحی نرسیده اید.بنده به این نتیجه رسیده ام که اگر شب جمعه به دعای کمیل نروم آن هفته برایم تیره و تار است و احساس می کنم گم کرده ای دارم.آیا شما هم اینگونه هستید ؟اگر هستید خوشا به حالتان ولی اگر نیستید ضرر می کنید و به جایی هم نمی رسید.

پس مداحی تعریف نداشت خدا در قرآن مدح اهل بیت (علیهم السلام) را نمی فرمود: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.
هر وقت این آیه را شنیدید و خواستید خداوند عطایی به مرحمت کند صلوات بفرستیدخدا از اهل بیت(علیهم السلام)تعریف کرده است،پس مداحی صفت خدایی است.

در روایت آمده است که امام جواد(علیه السلام)فرموده:یک صفت از خدا داشته باشید.مثل ستاریت خدا که البته ما نوکر ها صفت مداحی را گرفته ایم.پس اگر ما مدح اهل بیت(علیه السلام) را می کنیم،دستور بندگی ایت که خداوند بدان امر کرده تا ما آن را اجرا کنیم.

یکی از دستورات بندگی ایناست که ما آنچه را قرآن درباره اهل بیت(علیهم السلام)تعریف کرده است بازگو کنیم.منتهی به چه زبانی،به زبان نغمه و شعر که به قلب نزدیک تر است. البته مردم شعری را که دارای نورانیت اللهی باشد زودترمی پذیرند.

درس رسالت نوکری (جلسه چهارم) استاد حاج منصور ارضی ادامه بحث شکر

کسی که ((وبشکرک مادحه))سر مشق اوست و مداح هست، غیراز آن که باید شکرخداکند باید این شکر را مدح کند.یعنی برای مردم نعمت ها،شکرنعمت و کلا وادی شکرومشتقات راباز گو کندو باید همیشه یاد آور تمام مراحل بندگی انسانها از اول خلقت تا آخرخلقت آن ها باشد.

این یک نوع وظیفه سنگین رسالتی ماست که مردم رابه یاد خدا و غفلت های خودمان از این نعمتها بیندازیم و کفران نعمت ها،شکرنعمت ها،دستگیری خداو ستاریت خدا رابیان کنیم که اگر بیان نکنیم مشکل پیدا می کنیم.ما باید بفهمیم که این وظیفه بی جهت برگردن ما نیافتاده است و حساب و کتابی دارد.

پس ما باید اول مداحی خدا را کنیم،مدح خدا به اندازه آنچه نعمت به ما رسیده است و نه بیش از این،چرا که درباره نعمت خدا بحث لا یصف پیش می آید که ما نمی توانیم وصف نعمت خدا را آن چنان که هست بیان کنیم ولی می توانیم این رزاقیت خدا را به مردم تفهیم کنیم که این نعمت ها و صفات خدا به زبان مداحی و با نغمه و نوا انجام پذیر است.دانستن این نکته ضروری است که هر فطرتی که برای انسان ها در عالم قرار داده شده است با نغمه ساخته شده است.

اگر می گوییم در شش روز زمین و آسمان خلق شده،با نوا خلق شده است.روز و شب یک نواست که حالت پایین و بالا دارد و یک نت است.حال که مردم با این نت،صدا،آهنگ،نغمه و نوا که یک معنای الهی می دهد ساخته شده اند ما هم ازاین نوا استفاده می کنیم.

لذا می گویند قرآن خواندن برای مردم خوب است اما اگر با لحن خوش خوانده شود،ارزش بیشتری دارد.
در روایات و خود قرآن هم حدودی را بیان می کنند که این نغمه باید به نحوی خوانده شود که داری حزن باشد،حزن ممدوح.حزنی که انسان را بیدار می کنند.

روایت داریم که اگر کسی قرآن را به صورت آهنگ و موسیقی بخواند و طوری بخواند که نظرش دنیایی باشد و بخواهد صدایش را نشان بدهد،فردای قیامت چگونه عذاب می شود. پس می توانیم ((و بشکرک مادحه))را اینطور معنا و تعبیر کنیم که ما به شکری که خودت به ماارزانی داشته ای اول مداح خودت شدیم.

اینکه مااین مدح رااز کجاواز چه کسی آموختیم؟در جواب می گوییم از دعای کمیل واز صاحب دعای کمیل یعنی علی(علیه السلام)پس ما باید مدح امیرالمومنین(علیه السلام) را هم بیان کنیم که وظیفه ما و در فطرت ماست.درفطرت ما قرار داده اند که مداح اهل بیت(علیهم السلام)را بیان کنیم،منتهی هر کس به اندازه وسعش.آن کسی که بهتر می تواند اجرا کند وارد صحنه می شود و به یک نتیجه عالی هم می رسد.

لذا مداحی تکلیف کلیه انسانهایی است که بنده خدا هستند و ما می بینیم که همه انبیا این کارراانجام داده اندوبه نتیجه هم رسیده اند،زیرااگر حرکت الهی باشد،دارای نتیجه نیز خواهد بود.حال دراین راه دراین وادی یک عده از انسان ها هم بوده اند که مدح نفس،شیطان و بت های خود را کرده وبه زبان دیگر مدح شاهان روزگار راکرده اندکه ازنظر خداو اهل بیت(علیهم السلام)مردود هستند.

ولی ما وبزرگان ما مدح پاکان روزگار را انجام داده ایم و می دهیم.لذا خیلی از علمای بزرگ ما عنایات خاصی به مقوله مداحی دارند و مداحی خدا و اهل بیت(علیهم السلام)را هم برای خود و هم برای دیگران تاج افتخار می دانند.به خاطر همین است که خیلی از علماءبعد از وعظ،مداحی می نمودندو می گفتند که ما هرچه داریم از این نوکری است.


پس نوکری امرساده ای نیست،چراکه اگر ساده بود انسان ها انتخاب نمی شدند.درست است که انسان هر کارخوبی که انجام می دهد،خواست خدا بوده وخود انسان نیز انتخاب کرده است.حال که انتخاب کرده است باید بداند که این راه سخت است.مداحی خدا به پای چوبه دار رفتن دارد.به صلیب کشیده شدن دارد.سرجدا شدن دارد.این را بدانید که زمانی بوده استکه اگر کسی نام خدا را می بردیا سر ازتنش جدا می شد ویادر آتش می سوخت.

سلامت ماندن حضرت ابراهیم(علیه السلام)راخدا اراده فرمود و به آتش امر کرد: یانارکونی بردا و سلاما علی ابراهیم.

درس رسالت نوکری (جلسه سوم) استاد حاج منصور ارضي

تعریف نوکری اهل بیت (علیهم السلام):

هرگونه خدمت گزاری مانند بر پایی مجالس سخنرانی مستمع بودن سینه زن بودن و از مصادیق عام نوکری اهل بیت می باشد لکن اینجا معنای خاص آن مورد نظر است :
به زبان ساده این که مداحی ابتدا شکراست و بعد جاری کردن این شکر به زبان و سپس بیان مصادیق شکرگزاری به زبان مدح برای عموم به شرط آنکه این مدح دال بر وجود آن ویژگیها در وجود ممدوح باشد.  

شرح تعریف نوکری:

دردعای کمیل آمده است و بشکرک مادحه، یعنی هر بنده ای به زبان امیرالمومنین (علیه السلام)باید شکر گزار و شاکر خدا باشد،یا شکر مدح کند با به دروازه شکرنتیجه مداحی اش معلوم شود لذا خیلی از علمای بزرگ ما این نتیحه را گرفته اند که مقام شاکرین آخرین مقام است حتی آخرین حرکت بندگی شاکربودن است .

حتی در زیارت عاشورا و سجده آخر زیارت که بحث خیلی عظیمی دارد،موضوع شاکرین مشخص می شود. در جملات ابتدایی دعای کمیل و قبل از جمله و بشکرک مادحه آمده است :
واسئلک به جودک … وان توزعنی شکرک .

یعنی خدایا از درگاه جود و کرمت مسئلت می کنم که شکر و سپاست را به من بیاموزی که اگر در مرحله اول این دعای ما قبول شود به مرحله دوم که همان مدح شکر است می رسیم.

منظور از ان توزعنی این است که خدایا باید خودت بیاموزی و بدهی . حال به صورت اکتسابی باشدیااحسانی . پس معلوم می شود این شکر ، خود یک حالت ، پدیده ، اخلاق و فضیلت الهی است که اول خدا باید لیاقت کسبش را بدهد ، لذا کسی که شاکر نباشد ارزشی ندارد .
حتی می گویند کسی که می خواهد به راه شکر برسدباید اول از مردم شروع کند،در آن روایت مشهور و عظیم هم که همیشه در اذهان مردم نیز بوده آمده است:
من لم یشکرالمخلوق لم یشکر خالق، پس موضوع شکر بیان شد.
انسان در شکر فقر خودش را می بیند و هیچ وقت به همراه شکر عجب نخواهد آمد.شکر باعث رد رزائل و کسب فضائل می شود.شکر باعث ازدیاد و اکمال نعمتمی شود که ازآیات و روایات این نکته مشخص می گردد.

حال داریم((وبشکرک مادحه))،((به شکرت مداح شدم و یا مدح شکرت را گفتم))نشان دهنده معنای کلی این جمله نیست و با این قالب جور در نمی آید. کسانی که شاکرند وشکرشان را به زبان می آورند قلیلند که این همان آیه قرآن است که می فرماید:
((و قلیل من عبادی الشکور.))
خداوند در جای دیگر در باره خود می فرماید:((فان الله شاکر علیم))
این آیات تفسیر دارد و نیاز به مفسر است و ما هم قصد تفسیر نداریم ولی به زبان خودمان می خواهیم ظاهر موضوع را بیان کنیم.
این آیه نشان دهنده این است شاکر کسی است که زبانش گویاست و نعمتهای خدا را بیان می کند.گروهی در حین بیان کردن نعمتهای خداوند مردم را نیز به سوی خدا دعوت می کنند.

ما در مقام شکرگزاری دو حالت داریم:حالت تولا این که باید شاکر باشیم و شکر گزار نعمت های خداوند ،مخصوصا آن نعمت عظیم که ولایت کلیه علویه اهل بیت(علیهم السلام)است که در آن ولایت خداهم موجود است.وحالت دوم این که شاکرانی هستند که علاوه بر شاکر بودن باید این شکر گزاری را نشر هم بدهند که به این گروه می گویند ((مداح شکر))چون مداح یا
نوکر خدا واهل بیت(علیهم السلام)کسی نیست که برای روزمره دنیا کاری را انجام بدهد بلکه ما برای او یک نوع رسالت قائلیم.

درس رسالت نوکری (جلسه دوم) استاد حاج منصور ارضي

از دیگر بزرگانی که می توان به عنوان بزرگ این راه به وی اشاره کرد، حاج حسن ارضی است. اوصاحب نفسی است که شاگردی مرحوم شیخ محمود نجفی را برای خود فضل می داند و به آن افتخار می کندوبهره مندی خود را از آستان ارباب مدیون حاج اکبر ناظم (رحمة الله علیه) می داند. نوای حاج حسن ارضی سال های مدیدی در صحن و سرای سیدالکریم عبدالعظیم حسنی علیه السلام پیچیده است.

مرد مناجاتی که چهل سال مداوم کمیل امیر المومنین علیه السلام را برای مردم مشتاق به درگاه الهی خوانده است.ایشان اولین استاد خود را حاج آقا شمس فخر می داند. حاج حسن ارضی مداحی را هنر می داند و حرفه معرفی نمی کند.

حاج آقا آرام ایشان را “مجسمه اشک” می دانست و می فرمود:” از آن لحظه ای که حاج حسن به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) می آمدگریه می کرد و تا آخر دعای کمیل اشک می ریخت. آن قدر بزرگانه با خواننده های دیگر برخورد می کرد تا راه پیدا کنند و پیشرفت نمایند و با مبتدی ترین خواننده گریه می کرد و مجلس او را گرم می کرد.بالاترین حاجات مردم در دعای کمیل سحر شب جمعه سید الکریم که با نفس حاج حسن ارضی عطر آگین بود برآورده می شد.

 یادم نمی رود یکی از رفقا که بعد از مدتی از خویشان حاج حسن آقا شد، بیماری سختی داشت که وقتی در فاطمیه در منزل حاج حسن آقا خدمت ایشان رسیدیم فرمودند: این درد در سحر شب جمعه درمان می شود و همان هم شد.” از حاج حسن آقا ارضی می توان به عنوان اولین استاد حاج منصور یاد کرد که در زمینه های مختلف مداحی برای او استادی کرده است.
 
در اینجا جا دارد ذکر خیری از مرحوم محبوبی داشته باشیم. مرحوم حاج آقا محبوبی، فردی بود کاسب که شغلش خرید و فروش در و پنجره های قدیمی بود. حاج آقا منصور با خیر از او یاد می کند.مردی که اهل مزاح بود ولی شوخی بیهوده از او نمی دیدند.راه گریه کردن را به قول خود حاج آقا، آقای محبوبی به ایشان یاد داد.
 
حاج آقا منصور ارضی می فرماید:
((سال ۴۱ و ۴۲ که از میدان اعدام به نازی آباد می رفتیم، در هیئتی به نام هیئت صبح های جمعه با ایشان آشنا شدم. او در اولیای خدا بارز بود.تقوی و عزاداری را با هم داشت. می فرمود تا کامل اشک نریختی، ناله نزن . ایشان مورد نظر شیخ رضا سراج بود . حالات گریه را که در روایات آمده را کاملا رعایت می کرد .

گریبان را باز می کرد و آستین را بالا می زد . ایشان برای امام مجتبی (علیه السلام) گریه عجیبی داشت . او یک فرد عادی بود اما وقتی وارد جایی می شد غوغا می کرد . او در مسجد خدا از دنیا رفت . انسان از دیدار او هیچگاه سیر نمی شد . در گریه توجهی به تماشای مردم نداشت .

روز عاشورا که بیرون می آمد روی زمین داغ می نشست و زبان می گرفت و جملاتی از مقتل می خواند و گریه می کرد کانه فرزند خودش از دنیا رفته . یا پدر خودش را کشته اند . او راه گریه کردن را به من یاد داد . براستی آن روایتی که فرموده اند : ((مردها در عزای ما مثل زن بچه مرده گریه خواهند کرد )) مصداقش حاج آقا محبوبی بود .

از دیگر اساتید ایشان می توان به حاج احمد آرونی متخلص به آرام دل ، شاعر اهل بیت (علیهم السلام) اشاره کرد . سوادش مکتبی بود ولی حکمت داشت .ارادت وی به امام زمان (عج) زبانزد است . این نکته را غالبا در آخر شعرهایش می توان یافت . آرام در ردیف صاحب نفسانی بود که بعضا شعرشان مستقیم از دهان ذوات مقدسه به آن ها تفویض شده است .

خود آرام می فرمود شبی فی البداهه در روضه حضرت زهرا (علیها السلام) از زبان علی (علیه السلام) گفتم : ((به پیش مصطفی شرمنده باشم )) بعد که به خانه رفتم بعد از گریه طولانی خوابم برد ، در خواب جمال دل آرای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیر المومنین (علیه السلام) را زیارت کردم و علی با گریه عجیبی برخاستند و به من فرمودند می دانی بقیه اش چیست ؟ و بعد فرمود: (( که زهرا کشته و من زنده باشم )) .

آرام را در شعرهایش می توان شناخت . پیرمرد خانه نشینی که حماسه آفرین بود . نقش آرام دل را در شلمچه باید از نوارهایی پرسید که صدلی سینه زدن شهدا هنوز در آن محفوظ است . اگر غوغای کنار علقمه در مسجد جامع تهران به تصویر درآمد و خیلی ها با همان شور و حال رفتند و شهید شدند ، اثر شعر آرام و سبک آرام بود . او با تمام آرامش خود شور و ولوله بپا می کرد:

کنار علقمه شد غوغا
حرم دیگر ندارد سقا
واویلا واویلا واویلا

یادگار مرحوم حاج احمد آرونی (آرام دل):

 کنار علقمه شد غوغا
حرم دیگر ندارد سقا
واویلا واویلا واویلا

درس رسالت نوکری (جلسه اول) استاد حاج منصور ارضی

((هنوز با مرحوم چمنی آشنا نشده بودم. آقا شیخ محمود رحمة الله علیه در مسجدی در خیابان استخر صحبت و موعظه می فرمودند ، هیئتی هم بود به نام عشاق الحسین(علیه السلام) واقع در نازی آباد . آنجا هم می رفتیم . آقا شیخ محمود ، اصول دین می فرمودند . مسجدی را که در خیابان استخر ایشان منبر می رفتند ، اوایل انقلاب خراب کردند . خدا لعنت کند کسانی را که حرمت آن مسجد را نگه نداشتند . آقا شیخ محمود تحریری حقیقتا استاد اخلاق بودند .

هرکسی پای درس ایشان می نشست اگر اهل دیانت بود ، کسب فیض می کرد . اکثر کسانی که اطراف ایشان بودند از افراد مومن بودند. رسم ایشان در منبر رفتن بر این منوال بود که سلام و حمد و ثنای خدا را که انجام می داد چند خط شعر یا روضه می خواند و دل حاضرین و مجلس را تطهیر می کرد . هرکه پای منبر ایشان می نشست دلبستگی اش به دنیا کم می شد . یادم هست خود ایشان زندگی شاده ایی داشت .

بعضی از فرزندان ایشان الان عالم هستند . مرحوم شیخ محمود نجفی چندین بار به بنده فرمودند که من (شیخ محمود نجفی) در چند درس شاگرد شیخ محمود تحریری بوده ام . آقا شیخ محمود تحریری گرچه سن شریفش از سن شیخ محمود نجفی بیشتر بود ، ولی با این حال بعد از شیخ محمود نجفی از دنیا رحلت فرمود . ایشان هنگام تکبیره الاحرام نماز مغرب و عشا از دنیا رحلت فرمودند . مرحوم تحریری در بحث فلسفه و عرفان و دروس حوزوی قوی بودند .

این قبیل افراد دیگر نایاب هستند. البته خدا هیچ وقت بی حجت نمی ماند و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم هیچگاه بدون حجت نخواهند ماند . آقا شیخ محمود تحریری در باب گریه و نوکری ،بدون حرف درس می دادند.

 از دیگر کسانی که می توان بعنوان واسطه فیض برای حاج منصور، به وی اشاره کرد ، شیخ محمود نجفی است . مرد صاحب کرامتی که خود نوحه خوان اباعبدالله الحسین بوده است . ایشان قبل از اینکه به دروس حوزوی روی بیاورند نوحه خوان بوده اند .

دروس حوزوی را از ابتدا نزد آقا سید احمد خوانساری (ره) شروع نمودند . حضرت امام (قدس سره) بارها به تقوای آقا سید احمد خوانساری اشاره فرموده اند . شیخ محمود نجفی مسئول هیئت جمعیت حسینی تهران بود و یک منبری قوی بود . با این وجود فقط دهه اول محرم را منبر می رفتند و در ایام سال منبر نمی رفتند .

حاج آقا ارضی می فرماید : ( تفاوت سنی ما با ایشان زیاد بود ولی عجیب بود که نشاط جوانی در ایشان موج می زد . من اگر پیرم ولی عشق جوان دارم هنوز . یکی از نکات بارز ایشان این بود که اول شوخی و مزاح می کردند و بعد مسایل دینی را مطرح می کردند .

شیخ محمود نجفی (ره) به ایام صادقیه خیلی توجه می فرمود . بزرگانی همچون آیه الله امامی کاشانی و شهید هاشمی نژاد برای ایشان منبر می رفتند . مرحوم آیه الله آقا سید احمد خوانساری هم در ایام صادقیه یک روز به روضه آقای نجفی تشریف می آوردند .حاج آقا منصور می فرمودند : (( همیشه بالای محراب آقای نجفی عکس حرم اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نصب بود .

ایشان خیلی با سند و قوی روضه می خواندند . وقتی در بازار سینه زنی می کردیم ، ایشان مثل مردم عادی با سر و پای برهنه در دسته عزاداری شرکت می کردند و برای مردم در بازار حرف می زدند و با این که صدایش گرفته بود ، صدایش به همه می رسید .

این کار ایشان شبیه به تصرف بود . هنوز یادم نمی رود ، دهه اول محرم سال آخری که در قید حیات بودند ، خود را به زیر پای سینه زنان امام حسین (علیه السلام) انداخت و می فرمود دوست دارم به این وسیله پاک و مطهر اربابم را زیارت کنم و همان سال در اربعین ارباب بی کفنش از دنیا رفت و عزایش با عزای سیدالشهدا (علیه السلام) یکی شد . تربت پاک آن مرحوم در ((قبرستان نو )) واقع در شهر مقدس قم قرار دارد .

یکی دیگر از اساتید وی در وادی مناجات مربی عالیقدری برای حاج منصور ارضی بوده است ، آقا سید علی میرهادی است . خود حاج آقا ارضی می فرماید : (( از کودکی با پدرم به مسجد امین الدوله می رفتیم. آن وقت ها در ماه مبارک رمضان ایشان مناجات می خواندند.

شب اول را به علت اینکه معلوم نمی شد ماه رمضان است یا نه مراسم رسمی صورت نمی گرفت. بعد از انقلاب ما با مرحوم چمنی و رفقای دیگر ماه رمضان را دیگر صد در صد می رفتیم. یعنی اگر قبل از انقلاب چند شب می رفتیم،بعد از انقلاب دیگر هر شب می رفتیم.

غیر از شب های احیا که خودمان هیئت داشتیم. ایشان در تعبیر و تفسیر دعا ید طولایی داشتند؛ دعاهایی مثل ابوحمزه، افتتاح ویستشیر. سال آخری که در قید حیات بودند مجلس نگرفتند و وقتی در مشهد خدمت ایشان رسیدم، فرمودند:در رویای صادقه دیدم که بلندگو را از مقابل من برداشتند. دریافتم که امسال به میهمانی خدا می روم.))

وقتی از ایشان درخواست سفارش و وصیت کردم این فراز زیبا از دعای کمیل را برای من خواندند که والدوام فی الاتصال بخدمتک. والسلام

  

 

لعنت سعودی

خورشید به گود آمده سرگرم قنوت است
این آل سعود است که در حال سقوط است



هستند شیاطین همه درگیر تبانی
ایران شده آماده ی  یک جنگ جهانی



آماده شده لب بزند جام جنون را
صادر کند از نفت عرب بشکه ی خون را



بیزار ز جنگیم ولی مرد جهادیم
دادیم سر و دست ولی باج ندادیم



ما با احدی نیز نداریم سر جنگ
لعنت به بلادی که شد آغازگر جنگ



ما هیچ زمان حمله نکردیم به جایی
ما مرد دفاعیم ولیکن چه دفاعی!



شمشیر عجم منتظر رخصت جنگ است
مکه بشود مرکز ایران چه قشنگ است



ما منتظر حمله ای از سوی حجازیم
تا بین بقیعش حرمی ناب بسازیم

یا حیدرکرار  زند نقش به زودی
بر پرچم سبز عربستان سعودی



از روضه ی عباس شرف یاد گرفتیم
یک عمر از او یکسره امداد گرفتیم



ما غیر کفن بر تن خود جامه نداریم
ای شمر برو شوق امان نامه نداریم



با سرور و پیغمبر خود هم وطنی شد
هر کس که در این برهه اویس قرنی شد

مرشد به طرب ضرب بزن وقت حماسه ست
مداح بخوان وقت غم و سینه زنی شد



دُرّ نجف سینه ی ما از غم یاران
خونین شد و مانند عقیق یمنی شد!

 

 

یا فاطمه گفتیم و گذشتیم ز طوفان
گفتیم "علی" ناشدنی هم شدنی شد



آماده ی آنیم بپوشیم کفن را
ایران که نمرده ست بگیرند یمن را



هر شاه سعودی شده یک نوکر دربست
در پشت لباس عربی فتنه ی غرب است



ننگی که به پیشانی شاهان سعودیست
زیر سر یک مشت مسلمان یهودیست !



چشمان جهان در پی آن یکه سوار است
این عطر یمانیست که لبریز بهار است



از نام علی ، واله و مستیم همیشه
ای خاک یمن پشت تو هستیم همیشه!



محسن کاویانی

 

شهادت حمزه سیدالشهدا

 رسول خدا از برخی سپاهیان خویش راجع به وضعیت حمزه (ع) سؤال می کرد. حارث بن صمد گفت: من مکان افتادن حمزه (ع) را می دانم، حارث حرکت می کرد و به کنار جنازه ی حمزه (ع) رسید. وقتی که وضعیت او را دید، حاضر نشد که ماجرا را برای پیامبر (ص) گزارش دهد. رسول خدا به امیر المؤمنین (ع) فرمود: ای علی! درباره ی عمویت تفحص کن. علی (ع) آمد در کنار جنازه ی حمزه (ع) ایستاد، وقتی که آن وضع فجیع به شهادت رسیدن حمزه (ع) را دید، مایل نبود به رسول خدا (ص) بگوید. رسول خدا (ص) کنار جنازه ی حمزه (ع) آمد، وقتی که آن حالت را نگریست که سینه ی حمزه (ع) شکافته و جگر پاک او را در آورده اند، گریست. سپس فرمود: سوگند به خدا جایی نایستادم که بر من سخت تر از این مکان باشد. وقتی پیامبر (ص) بر سر پیکر بی جان حمزه (ع) این چنین بفرمایند، پس چگونه خواهد بود، احوال آن سرور، در وقتی که مشاهده کند که نور دیده ی او حسین (ع) سر در بدن ندارد ؟ سر او را جدا کرده اند و در مجلس شراب و شطرنج حاضر نموده اند؟! ...

پیامبر (ص) صدای ناله ی خانواده ی شهیدی را شنید که برای شهید خود می گریستند. رسول الله هم گریست و سپس فرمود: « لکنّ حمزه لا بواکی له » لکن عموی من گریه کن ندارد. وقتی اصحاب خبردار شدند، زنان انصار جلو مسجد اجتماع کردند و همه بر حمزه گریه کردند. وقتی که رسول خدا گریه های آنها را شنید، فرمود: « خداوند شما را رحمت کند. به خانه هایتان برگردید به تحقیق خودتان را تعزیت داده اید. یا رسول الله! این سخن شما را حضرت فاطمه (ع) هم شنید. لذا بعد از رحلت شما می آمد کنار قبر حمزه (ع) و ناله می زد و گریه می کرد. عموجان! برخیز و ببین، دختر رسول خدا (ص) چگونه غریب و بی کس شده است. بر خیز و غربت علی (ع) را ببین، عموجان! دیگر مردم مدینه، حوصله ی شنیدن گریه ی مرا نداشتند. مرا از شهر بیرون کردند. عموجان! از این به بعد تو باید ناله های مرا تحمل کنی ...

بعد شهادت حضرت حمزه (ع) هند جگر خوار خود را به بالین حمزه (ع) رساند، و آن ملعون انگشت ها و گوش حمزه (ع) را برید و در ریسمان کشید و بگردن آویخت و خنجر کشید و دست ها و پاهای آنجناب را جدا کرد و چون خبر به شوهر آن ملعون، (ابوسفیان) رسید، او هم به بالین حمزه (ع) آمد و با آهن و ته نیزه ای که در دست داشت، به دهان جناب حمزه (ع) می زد و می گفت بچش عذاب خود را، زیرا تو خود را از ما بیگانه نمودی در اثر اینکه به محمد (ص) ایمان آوردی. شخصی چون کردار ابوسفیان را دید، بر او عتاب کرد که تو خود را بزرگ این قوم میدانی از شخص بزرگ دور است که با مرده ای چنین کند. ابوسفیان منفعل و شرمنده شد و به او گفت این کار خطایی بود، آنرا کتمان کن و به کسی مگو.
اینجا ابوسفیان از فعلش شرم کرد و دست نگاه داشت. ولی نوه ی او یزید (علیه اللعنه) چوب به دندان های حضرت سید الشهداء (ع)  می زد و فخریه هم می نمود. ناموس رسول خدا (ص) را در مجلس نامحرمان حاضر نموده بود، در حالی که اهل بیت خودش را پشت پرده پنهان کرده بود ... در حضور زنان و کودکان اباعبدالله چنان به لب و دندان مبارک امام حسین (ع) می کوبید ...

در جنگ احد بدن حضرت حمزه (ع) را قطعه قطعه کردند. بدن را مثله کردند. خبر رسید که صفیه خواهر حضرت حمزه (ع) دارد می آید. پیامبر (ص) سریع روپوشی روی بدن او انداختند و بدن را پوشاندند، مبادا چشم خواهرش به بدن پاره پاره ی برادر بیفتد. اما پاهای حمزه (ع) از زیرروپوش بیرون مانده بود. برگ و خار و خاشاک جمع کردند، پاها را پوشاندند. مبادا خواهرش بدن قطعه قطعه ی برادر را ببیند. یا رسول الله! کجا بودی کربلا، بدن قطعه قطعه ی امام حسین (ع) را می پوشاندی که زینب (ع) بدن را با آن وضع نبیند. آمد کنار بدن برادر، دید بدن برادر قطعه قطعه شده و سر در بدن ندارد ...


 
منبع: " گریزهای مداحی ، ص 60 ، نوشته محمد هادی میهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پیروزی. "

حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)-زبان حال صفیّه(خواهر حضرت)

 

گمان نمی کنم این روح پیکرم باشد

تنی که مُثله شده در برابرم باشد

گمان نمی کنم این تکه های پخش شده

همان عموی رشید پیمبرم باشد

بدن مگر بدن کیست این چنین شده است؟!

اگر خدای نکرده برادرم باشد...!

چرا عبای پیمبر نمی گذارد تا

دوباره روشنی دیدۀ ترم باشد؟

××

فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:

کنار کشتۀ گودال مو پریشان گفت:

××

گمان نمی کنم این زیر نیزه افتاده

حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم

که قول می دهم این بار آخرم باشد

کفن که نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟!

بد است بی کفن این مرد محترم باشد

برای آن که روی پیکرش بیاندازم

نمی شود بگذارید معجرم باشد؟

لطیفیان

 

شهادت حمزه سیدالشهدا

تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه

تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه

 

اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است

تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه

 

كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است

سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه

 

به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي

به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه

 

ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو

نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه

 

تو شير گير شجاع حجاز پهناور

به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه

 

چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت

گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه

 

نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد

ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه

 

ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد

عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه

 

به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح

تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه

 

تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد

به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه

 

دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو

رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه

 

هزار شكر صفيه نبود در غربت

هنوز بود برش آشنايي اي حمزه

 

دلا بسوز هماره به حال دخت علي

چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...

 

... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش

گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه

 

به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب

به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه

 

" ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند "

شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...

 

رضا رسول زاده

غریب احد

 

بوی خون آید از دل صحرا

خاک عالم به سر چه رخ داده

بین لشگر به پاشده غوغا

حمزه دیگر ز پای افتاده

** 

مصطفی را خبر کنید آید

تاکه دستان هنده را گیرد

دیر اگر  آید از تماشای

بدن پاره پاره می میرد

 **

یوسفی گیر گرگ افتاده

وای برحال پیکر حمزه

فکر پوشاندن تن او باش

آیداز راه خواهر حمزه

** 

زخم این سینه را به هم آور

بر دعا دست خویش بالا کن

زود بر پیکرش عبا انداز

فکر گیسوی خواهرش را کن

** 

سرزمین احد غبار آلود

گرچه از شور و گریه ها غوغاست

حمزه و هر بلا سرش آمد

گوشه ای از غروب عاشوراست

 **

کی به پیش نگاه این خواهر

تشنه لب سر ز تن جدا کردند

بهر تشییع پیکری بی سر

ده نفر نعل تازه آوردند

 **

همه افتخار دخترها

به عموهای خوش قد و بالاست

سنت درد دل کنار عمو

ارث اولاد حضرت زهراست

 

قاسم نعمتی

 

اهمیت قرائت زیارت عاشورا

امام صادق علیه‌السلام «هر کس حسین(علیه السلام) به یاد او آورده شود و اشک از چشم او جاری شود، اگرچه بسیار اندک باشد، ثوابش به عهده خدا است و خداوند به کمتر از بهشت برای او راضی نمی‌شود.

 

عوامل نورانی شدن قلب

در روایات، برخی عوامل نرم شدن و آباد شدن و نورانیت قلب شمرده شده است که به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

یادآوری

1. شایسته است در مجلس حضرت ابا عبدالله علیه‌السلام با وضو وارد شویم و بنا به فرموده آیت الله بهجت؛ آن را شعبه‌ای از حرم حضرت بدانیم.

2-قبل از ورود به جلسه، حتماً مقداری استغفار کنیم.

3-برای به دست آوردن مقام بکا بر امام حسین علیه‌السلام از خود حضرت درخواست کرده و مکرر دعا کنیم.

4-  در مجالسی که گوینده و شنونده آن، خالصانه گریه می‌کنند، شرکت کنیم تا ما هم از اثرات جلسه بهره‌مند شویم.

5- حالت تباکی به خود بگیریم، در روایات متعدد، حتی تباکی و خود را به گریه زدن هم مطلوب شمرده شده است و امید است که تباکی، مقدمه‌ای برای بکا و گریه باشد.

 

صالح پسر عُقْبه، از یاران امام پنجم علیه‌السلام به نقل از پدرش می‌گوید: امام باقر علیه‌السلام فرمود: «کسی که در روز عاشورا، از نزدیک امام حسین علیه‌السلام را با چشم گریان زیارت کند، خداوند پاداش بزرگی به او می‌دهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زیارت کند، تکلیف او چیست؟» حضرت فرمود: «پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرین کن. سپس دو رکعت نماز زیارت بخوان و هر چه می‌توانی بر مصیبت امام گریه کن. خاندانت را نیز بر این عمل ترغیب کن». آن‌گاه در پایان افزودند: «من ضمانت می‌کنم هر کسی این کار را انجام دهد، خداوند پاداش یاد شده را به او بدهد».

 

وعده خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

صفوان از یاران امام ششم می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیه‌السلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آن‌گاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاری‌ای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بی‌تردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل می‌کنند و نیازمندی تو را برمی‌آورند».

 

زیارت عاشورا، حدیث قدسی

محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی می‌گوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارت‌ها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمی‌آید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی‌نظیر است».

 

 

مداومت بر زیارت عاشورا

آیت اللّه شبیری زنجانی، از مراجع تقلید می‌گوید: «یکی از چشم‌های فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضه‌ای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا می‌شد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».

 

 

آخرین ذکر، زیارت عاشورا

مرجع بزرگ، آیت اللّه العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا می‌گوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیث‌های قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی می‌خواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».

 

 

امام صادق علیه‌السلام :زیارت امام حسین علیه‌السلام را فرو نگذار که خدا عمرت را طولانی و روزی‌ات را زیاد می‌کند و زندگی باسعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید

 

همیشه با زیارت عاشورا

صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش می‌کردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیه‌السلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و می‌فرمود: «در عالم معنا به من توصیه کرده‌اند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش می‌کرد: «تا زنده‌اید زیارت عاشورا را از دست ندهید».

 

اثرات بی نظیر خواندن زیارت عاشورا

فواید خواندن زیارت عاشورا روایاتی است از جمله این‌که آمده است: در نجم ثاقب در ذیل حکایت تشرف جناب حاج سید احمد رشتی به ملاقات امام عصر ارواحنا فداه در سفر حج و فرمایش آن حضرت به او که چرا شما عاشورا نمی‌خوانید عاشورا عاشورا عاشورا .

شیخ ما ثقه الاسلام نوری رحمه الله فرموده: اما زیارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشای و املای معصومی باشد هر چند که از قلوب مطهره ایشان چیزی جز آن‌چه از عالم بالا به آن‌جا رسد بیرون نیاید بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت جلت عظمته به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه و آله رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‌نظیر و لکن احسن فواید آن که از مواظبت آن به دست آمده فایده ای است که در کتاب دارالسلام ذکر کردم و اجمال آن ‌که ثقه صالح متقی حاج ملا حسن یزدی که از نیکان مجاورین نجف اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت نقل کرد.

 

مداومت در خواندن زیارت عاشورا

 

شهید بزرگوار دستغیب نوشته: فقیه زاهد عادل مرحوم شیخ جواد بن شیخ مشکور عرب که یکی از اجله علماءو فقهاء نجف اشرف بوده، در شب 26 صفر 1336در نجف اشرف ملک الموت را در خواب می‌بیند پس از سلام از او می‌پرسد از کجا می آئی؟ عزرائیل می‌فرماید: از شیراز، رفتم روح میرزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم ، عرض می‌کند: روح میرزا ابراهیم در عالم برزخ چه حالی دارد؟

می‌فرماید: خیلی خوب، در بهترین باغهای عالم برزخ است و خداوند هزار فرشته را برای خدمتگزاری او معین کرده، سؤال کرده: چه عملی انجام داده که به این مقام رسیده؟ آیا به خاطرمقام علمی و تدریس و تربیت شاگرد ؟ فرموده: نه، پرسیده: به خاطر نماز جماعت و رساندن احکام به مردم ؟ فرموده: نه، سؤال کرده: پس برای چه؟ فرموده: برای خواندن زیارت عاشورا، چون محلاتی در سی سال آخر عمرش زیارت عاشورا را ترک نکرده و هر روزی که به سبب بیماری و یا امر دیگری که نمی‌توانسته بخواند نایب می‌گرفته است .

شیخ از خواب بیدار می‌شود و فردای آن شب به منزل آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی می‌رود و خواب خود را برای ایشان نقل می‌کند ، مرحوم میرزا محمد تقی گریه می‌کند، از ایشان سؤال می‌کنند چرا گریه می‌کنند؟ می‌فرماید: محلاتی از دنیا رفت !و او استوانهً فقر بود! می‌گویند: شیخ خوابی دیده معلوم نیست واقعیت داشته باشد، میرزا می‌فرماید: آری خواب است؛ اما خواب شیخ مشکور است! نه فردی عادی! فردای آن روز تلگراف فوت محلاتی به نجف مخابره می‌شود و صدق خواب شیخ مشکور آشکار می‌گردد.

 

زیارت امام حسین علیه‌السلام از نگاه معصومان(علیهم السلام (

امام باقر علیه‌السلام :

«اگر مردم می‌دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه‌السلام چه فضیلتی است، از شوق آن می‌مردند».

امام صادق (ع) : «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‌های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه‌السلام باشد». امام صادق (ع)به صفوان می‌فرمایند: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن ، به درستی که من چند چیز برای خواننده آن تضمین می‌کنم : 1- زیارتش قبول شود. 2- سعی و کوشش او مشکور باشد. 3- حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد

امام صادق علیه‌السلام :

«زیارت امام حسین علیه‌السلام را فرو نگذار که خدا عمرت را طولانی و روزی‌ات را زیاد می‌کند و زندگی باسعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید».

امام صادق علیه‌السلام :

«زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام ، از برترین اعمال است».

امام صادق علیه‌السلام :

«کسی که خدا خیرخواه او باشد، محبت حسین و شوق زیارتش را در دل او می‌اندازد».

امام رضا علیه‌السلام :

«روز شهادت حسین علیه‌السلام دیدگان ما را مجروح و اشک ما را روان ساخت».

 

سفارش امام صادق(علیه السلام)

امام صادق علیه السلام به صفوان می‌فرمایند:

زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن ، به درستی که من چند چیز برای خواننده آن تضمین می‌کنم :

1 - زیارتش قبول شود.

2 - سعی و کوشش او مشکور باشد.

3 - حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد .

بعد فرمود: ای صفوان ! هرگاه حاجتی برای تو به سوی خداوند متعال روی داد، پس به وسیله این زیارت به سوی آن حضرت توجه کن از هرجا و مکانی که هستی و این دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه که برآورده می‌شود و خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد.

 

 

مرحوم سید محمدحسن نجفی قوچانی معروف به آقا نجفی قوچانی  "از نجف برای زیارت امام حسین(ع) به سمت کربلا حرکت کردم، نزدیک کربلا که رسیدم دیدم تشنگی بر من غالب شده است، دوان دوان آمدم تا خود را به آب برسانم، یک مرتبه چشمم به گنبد و بارگاه امام حسین(ع) افتاد و چنان شور و نشاطی وجودم را فرا گرفت که تشنگی فراموشم شد. آمدم و با گریه و سوز و گداز در صحن امام حسین(ع) نشستم، دیدم ساعت صحن شروع کرد به زدن، در عالم مکاشفه خواستم بفهمم چه می گوید، شنیدم ده مرتبه با صدای ظریف و لطیفی می گوید: «هَلْ مِنْ ناصِر یَنْصُرُونی»، آیا کسی هست مرا یاری کند؟ با خودم گفتم ببینم چه کسی به این درخواست جواب می دهد؟ ناگهان دیدم ساعت حرم حضرت عباس(ع) شروع کرد به زنگ زدن. گوش دادم ‌، دیدم ده مرتبه گفت: «لبیک،لبیک»

 

علی قاضی(ره) فرموده بود که من هر چه دارم، از دو چیز است: یکی تلاوت قرآن، دیگری زیارت عاشورا و توسل.

 

حضرت آیة اللّه سید على آقا قاضى تبریزى منقول است که بعد از ارتحالشان کسى ایشان را در عالم رۆیا دید و سۆال کرد: چه عملى در آنجا از همه مهمتر است؟مى فرماید: "زیارت عاشورا. بعد مى گوید: من پشیمانم که چرا روزى یکبار زیارت عاشورا را قرائت کردم و دوبار نخواندم

 

چند تذکر در مورد زیارت عاشورا

1-    اگر قرائت صد بار لعن و سلام در هنگام زیارت عاشورا باعث عسر و حرج و یا سبب نخواندن زیارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگوید: “تسعاً و تسعین مرّه”‌ ان شاء اللّه ثواب زیارت کامل را خواهد داشت .

2-    در مفاتیح الجنان چند جمله در حاشیه زیارت عاشورا آمده یعنى : “و بالبرائة ممّن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و الجور علیکم و ابرء الى اللّه و الى رسوله”‌ چون در خیلى از کتب ادعیه معتبره این جملات جزء زیارت عاشورا آمده لذا خواندن این جملات الزامى است .

3-    یکى از ویژگى هاى زیارت عاشورا علاوه بر ثواب عظیم اخروى که ذکر گردید باعث بر آورده شدن حاجتهاى لاعلاج است، بدین سبب سفارش ‍ مى شود هر کس براى هر حاجتى که متوسل به این زیارت شریف مى شود 40 روز مرتب آن را قرائت نماید و افضل اوقات آن نیز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است .

4-    بعد از خواندن زیارت عاشورا حتماً دو رکعت نماز زیارت امام حسین علیه السلام را بخواند که همانند نماز صبح مى باشد.

5-    بعد از زیارت عاشورا و دو رکعت نماز، دعاى علقمه حضرمى را نیز بخواند که در مفاتیح الجنان با نام "دعاى بعد از زیارت عاشورا" آمده است .

 

آدم باید بداند جزء کدام دسته است . باید اعلام موضوع کرد . « إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ؛  من هرچه را شما قبول دارید همان را قبول دارم. با هر که شما با او خوبید من هم خوب هستم. با هر که شما با او بدید من هم بد هستم . »

 

 

دوبیتی صلواتی امام رضا (علیه السلام)

به علی ، زادة موسی صلوات

به گلِ شاخة طوبی صلوات

به همین  مظهر تسلیم و رضا

به عزیز دلِ طه صلوات

مدح امام رضا (علیه السلام)

سر زند هر بامداد از طرف بامت آفتاب

می كند هر روز از مشرق سلامت آفتاب

سر برون می آورد هر روز و پنهان می شود

تا دو نوبت از افق بر احترامت آفتاب

گر تو بگشایی نقاب از چهره، ای شمس الشموس

كمتر است از ذره در پیش مقامت آفتاب

هر كجا خورشید می تابد نشان روی توست

می رساند بر همه عالم پیامت آفتاب

ای مه برج ولایت، ای رضا خورشید دین

ای كه باشد كمترین عبد و غلامت آفتاب

گر كشد قهر تو روزی تیغ بر روی فلك

كی توان گردد سپر پیش حسامت آفتاب

گر دهی فرمان كه سر از چاه مشرق برمیار

حاش لله سر بپیچد از كلامت آفتاب

تا بماند جاودان این روشنایی می كند

توتیای دیده، خاك زیر گامت آفتاب

روز محشر زان سبب سوزنده تر آید پدید

تا كه بستاند زدشمن انتقامت آفتاب

نی عجب گر شعر «خسرو» روشنی بخشد به دل

روشنی افزون كند از فیض نامت آفتاب

 

شاعر:محمد خسرونژاد(خسرو)

شهادت امام صادق(علیه السلام)

امام صادق(ع)-شهادت گوشواره برای سینه زنی (کشته ی زهر جفا یا امام صادق )

 

سال‌ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم

آخر ای زهر جفا شعله زدی بر جگرم

 

کشت منصور ستم پیشه ز بیداد مرا

کاش می‌کرد دمی شرم ز جد و پدرم

 

دلِ شب بود که دشمن به سرایم آمد

برد از خانه برون وقت نماز سحرم

 

سال‌ها داغ بنی‌فاطمه را می‌دیدم

کس ندانست که یک عمر چه آمد به سرم

 

بارها تیغ کشیدند پی کشتن من

بارها سیل بلا برد به موج خطرم

 

دشمن آن لحظه که بر خانۀ من آتش زد

یاد آمد ز غم مادر نیکو سیرَم

 

دل شب خصم مرا برد به قصر منصور

یاد از بزم یزید آمد و از طشت زرم

 

«میثم» از تربت بی‌شمع و چراغم پیداست

که چو جد و پدرم از همه مظلوم‌ترم

 

غلامرضا سازگار

مدح امام رضا (علیه السلام)

امام رضا(ع)-مناجات

 

حال و هوای پر زدنم مشهدالرضاست

شوق تمام آمدنم مشهدالرضاست

آنجا مدینه دل ما کربلای ماست

یعنی حسین و هم حسنم مشهدالرضاست

مبعث غدیر موسم حج باز زائرم

وقتی تمام پنج تنم مشهدالرضاست

هرجاسوال شدکه دلت درکجاخوش است

بی اختیار بر دهنم مشهدالرضاست

من مانده‌ام نماز شکسته برای چیست

وقتی حقیقتا وطنم مشهدالرضاست

“ان کنت باکیا” سخن شاه مشهد است

داغ امام بی کفنم مشهدالرضاست

مدح امام رضا (علیه السلام)

ای آستان قدس تو تنها پناه من
بر خاک باد پیش تو روی سیاه من


 می آید از درون ضریحت شمیم عشق
پیچیده در فضای حرم سوز و آه من

 

 چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است
ای چلچراغ چشم تو، خورشید راه من


 گلدسته ات منادی صوت اذان عشق
مأنوس با غروب و زوال و پگاه من


مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام 
شمس الشموس هستی و نامت گواه من


 ... ای غربت مجسم تاریخ، ای امام
ای خاک پای مرقد تو بوسه گاه من


شاعر:عبداللّه حسینی

دوبیتی امام رضا (علیه السلام)

گویند رئوف آل طاهاست رضا

آئینة حق نمای دلهاست رضا

جانهاست به رونمای او قربانی

 

زیرا که قرار و جان زهراست رضا

شهادت قمر بنی هاشم، ابالفضل العباس-علیه السلام

شهادت قمر بنی هاشم، ابالفضل العباس-علیه السلام

چو باده نرگس مستت، بهانه داد به دستم

سبوی هوش به سنگ گران عشق شکستم

به یاد ساقی کوثر، شدم به بزم تو سقّا

ز شوق بی خبر از خویش و، از ولای تو مستم

شدست خانه ی در بست دل، حریم خیالت

که باب چشم امیدم به روی غیر تو، بستم

چو شمع بر لب ساحل، اگر چه پای بر آبم

ولی به یاد تو سوزان، ز پای تا به سرستم

نمی رسی به لبانم، اگر چه تشنه ام ای آب

که سربلند چو کوهم، نه پیش پای تو پستم

مگیر آتشم از دل، که ابروی من این است

مکن ذلیل چو خاکم، نه من هوای پرستم

لوای فتح من از آن در اهتزار بماند

که در هوای تو ای گل، دمی ز پا ننشستم

چو میوه داد فراوان، درخت بشکند از بار

ثمر چو داد نهالم، چه غم اگر چه شکستم

دو دست من ثمرم بود و پیش پای تو افتاد

خجل ز هدیه ی ناقابلم به پیش تو هستم

گرفته دست نیازم همیشه دامنت ای شاه

ز پا فتاده ام اکنون بیا بگیر تو دستم

"حسان"، اگر دهدت می، بگیر از کف ساقی

که من ز رطل گرانش ز هست و نیست برستم

السلام علیک یا ابا عبدالله - نظام رشتی

نظام رشتی از نوحه خوان ها و نوکرای با اخلاص بود، چند ماه قبل از مرگش بیمار شد، تو بستر افتاد، مردم می اومدند زخم زبونش می زدند. لال شد، دیگه نمی تونست حرف بزنه، گفتند: دیدید این که دم از حسین (علیه السّلام) می زد آخر لال می میره، دخترش می گه روزی بابام صدام زد و با اشاره گفت: یه قلم و کاغذی برام بیار، تا آوردم برام نوشت: دخترم غصه نخور من نوکر اربابم، ارباب منو تنها نمی گذاره و ساعتی گذشت، باز منو صدا زد و نوشت آگاه باش هر وقت اشاره کردم بدون که اربابم اومده .

نمی تونه تکون بخوره، دخترش می گه دقایقی بعد دیدم دست گذاشت رو سینه اش از جا بلند شد، تعجب کردم صدا زد: السلام علیک یا ابا عبدالله ... بعد از سلام بابام یک دفعه دراز کشید هر چی صداش زدم بلند نشد.

منبع:كتاب گلواژه های روضه

نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند

اولین بار است که آقا ابی عبدالله روزه گرفته، فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد دنبال آقا رسول الله (ص) بابا جان ! یا رسول الله اولین بار است حسین (علیه السّلام) روزه گرفته، افطار قدم رنجه کنید، خدمت شما باشیم، همه کنار سفره ی افطار حسین جمعند، وقت افطار که شد، آب مقابل حسین (علیه السّلام) گذاشتند، وقتی خواست افطار کند یک نگاه به صورت جدش رسول الله (ص) کرد، یا جدّاه، به من چه می دهی افطار کنم؟

یک نگاه به صورت قشنگ حسین (علیه السّلام) کرد، فرمود: نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: حسین جان افطار کن، بابا جان به من چه می دهی افطار کنم؟ امیرالمؤمنین فرمود: نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند.

(فردای قیامت یک وقت به پرونده ی اعمالت نگاه می کنی عبادت های علی را می بینی)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: پسرم افطار کن، مادر به من چه می دهی افطار کنم؟ نصف عبادت های من برای آن هایی که برای تو گریه می کنند (ثواب یکی از آن نمازهای شب نشسته حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای همه ما بس است، ثواب یکی از آن تازیانه هایی که در راه ولایت خورد برای مغفرت ما در روز قیامت بس است)

امام حسن (علیه السّلام) فرمود: داداش افطار کن، برادر جان شما به من چه می دهی؟ فرمود: فردای قیامت خودم بر در بهشت می ایستم و یک یک محبّانت را وارد بهشت می کنم، وقتی همه ی آنها وارد بهشت شدند، بعد خودم وارد می شوم.

کبریت احمر مرحوم بیرجندی

منبع:كتاب گلواژه های روضه

یک آرزو که ای کاش بار دیگر به دنیا برمی گشتم و مانند شما در عزای امام حسین (علیه السّلام) شرکت می کر

حبیب بن مظاهر دو مرتبه جانش را فدای امام حسین (علیه السّلام) کرد و دو مرتبه هم او را زیارت می کنند، چون قبرش جلوی درب حرم است، یک مرتبه موقع رفتن و یک مرتبه موقع بیرون آمدن از حرم، یکی از علمای بزرگ در خواب، حبیب بن مظاهر را دید و طبق آیه ی شریفه ی (و هم فی الغرفات امنون)، آنان در بهترین جای جنت آسوده اند و به مصداق، (یطوف علیهم ولدان مخلدون) یعنی بهشتیان بهره مند می شوند از دست غلامانی که به انواع تمتعات بساط نشاط را گسترانده اند. به حبیب بن مظاهر عرض کرد: چگونه شکر این نعمت را به جای می آوری که در جوانی همراه پیامبر و در پیری در رکاب فرزند امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به شهادت رسیدی؟ چنین سعادتی برای هیچ کس نبوده، آیا هیچ آرزویی داری؟ جواب شنید: فقط یک آرزو که ای کاش بار دیگر به دنیا برمی گشتم و مانند شما در عزای امام حسین (علیه السّلام) شرکت می کردم، زیرا از پیامبر اکرم (ص) شنیدم که فرمودند: هر کس در مجلس مصیبت فرزندم حسین (علیه السّلام) حاضر شود و از روی معرفت، قطرات اشک از دیدگانش جاری شود، خداوند ثواب صد شهید را به او عطا می فرماید و درجاتش را در بهشت بالا می برد، اگر چه من در رکاب حضرت شهید شدم، اما ثواب یک شهید را بیشتر ندارم. حکایاتی از عنایات حسینی، ص 139 – مقتل سالار شهیدان ص 415 منبع:كتاب گلواژه های روضه

گرفتگی بینی

                     

 

آیا شما از  گرفتگی بینی  خسته شده اید؟ آیا فعالیت روزانه شمارا مختل کرده است؟ احتقان سینوس می تواند به هر د لیلی  اتفاق بیفتد. ما در این مقاله، راههایی  برای باز شدن  بینی گرفته را  توضیح می دهیم ،  سپس  راهنمایی سریع، آسان در مورد چگونگی اصلاح احتقان مزمن یا موقت  را بیان میکنیم. عفونت، اختلالات ساختاری، آلرژی ها، و رینیت : پزشکان چهار عامل اصلی در احتقان بینی را شرح داده اند.

مراحل

قسمت اول: درمان

اسپری بینی : یک قاشق چای خوری نمک یک فنجان آب گرم، به طور کامل مخلوط کنید. محلول آب نمک را در یک سوراخ بینی  با استفاده از یک قطره چکان در حالی که سر خود را کمی به عقب کج. کرده اید. اجازه دهید  آب نمک به مدت 10 ثانیه بماند ، و سپس به آرامی تخلیه   کنید تخلیه به این صورت است که آب از سوراخ بینی عبور دهید

 

2-سعی کنید  مطابق شکل بینی را آبیاری کنید  این کار بطور سریع گرفتگی بینی را باز میکند و نیازی به اسستفاده از دارو نیست با اینکه دلهره اور بنظر میرسید ولی اینطور نیست

 

در آبیاری  آب ولرم و استریل را در حدود 16 اونس همراه با یک قاشق چایخوری نمک در وسیله ای بریزید سررا درزاویه 45 درجه نگه دارید بطوریکه سوراخ بینی رو به بالا باشد و محلول را در حفره های بینی ریخته طوری که از سوراخ دیگر بیرون بیاید شما از طریق دهان فقط آن را تف کنید و چند ضربه ملایم به بینی بزنید .اگر اینکاررا چند وقت یکبار انجام دهید  مشکلات سینوسی و آلرژی شدید  درمان میشود  وقتی کمی بهتر شدید توصیه میکنیم سه بار در هفته این کاررا انجام دهید

 

3-نفس خودرا نگه دارید و با فشار بینی در اتاق  راه بروید و با اشاره سر به آرامی به بالا و پایین  نفس خودرا نگه دارید تا وقتی انجام بدهید که  حس کنید نیاز به نفس کشیدن دارید و این کاررا یک یا دو بار در هر ساعت  هر بار بمدت 2تا 3 بارتکرار کنید.

در هوای گرم و مرطوب با در هوای سرد؟ اگر فرزندتان دچار گرفتگی بینی شده است  باید درمحل سرد باشد . این روش بهترین گزینه باری گرفتگ ی بینی کودک است

4- استفاده از رطوبت
مرطوب کردن هوا برای باز شدن بینی بسیار خوب است در جاهای بیش از حد خشک قرار نگیرید.اگر نیمخواهید دستگاههای مرطوب کننده بخرید  شما میتوانید کمی آب جوش بیاورید  و درکنار بخار آب گرم استراحت کنید  چون بخار آب گرم رطوبت را افزایش میدهد رطوبت میتواند موثر باشد ولی بیش از حد از دستگاههای مرطوب کننده  مناسب نیست چون  هوارا در حالت معلق نگه میدارید و برای سلامتی آسیب میزند و باعث مشکلات تنفسی میشود

 

5-استفاده از روش دیگر برای بخار به این ترتیب است که 10 تا 15 دقیقه هاپ دوش کنید یعنی بایستید در گرمای رطوبت اب و نفس را  نگه دارید وتا ریه ها پر شود و معابر بینی با بخار آب بازشود

 

استفاده ازد رمان بخار آب برروی دیگ بخار آب . مطمئن باشید که آب گرم طوری نیست که صورتتان را بسوزاند. کمی چای بابونه به آب اضافه کنید و با حوله سر خود بپیچید تا بخار بیشتری جذب بینی شود

 

6- افرادی که مبتلا به سرما خوردگی هستند در اثر دمیدن به بینی   این احتقان بدتر میشود نظر علم در مورد این ادعا چیست؟

دانشمندا ن دریافتند که دمیدن بینی باعث فشار به سینوس میشود و این روشها ی سنتی است که باعث بدتر شدن میشود
دانشمندان توصیه میکننید با دمیدن یک سوراخ بینی  می تواند ضد احتقان  خوبی باشد

 

7-استفاده از دکونژستان های بینی برای سرماخوردگی و آلرژی که  که مواد تشکیل د هنده آنها معمولا ازپسودوافدرین یا فنیل افرین  است

اسپری های ضد احتقان مانند  اکسی متازولین , نافازولین یا فنیل افرین از طریق بینی است  که این اسپری های ضد احتقان مباید  بیش از سه باردرروز استفاده کرد چون باعث بدتر شدن می شود.
ضد احتقانها میتواند در شکل قرص نیز باشد

 

8-اگر گرفتگی بینی شما از آلرژی است   میتواند  آنتی هیستامین موثر باشد  چون آنتی هیستامنین یک ضد احتقان است

 

 

9– ماساژ سینوس ها هرچند که این روش قدیمی است و ازمد افتاده است ولی برخی از مردم این کاررا میکنند  چند دقیقه برری صورت خود فشار دهید:
هر دو انگشت سبابه  در دو طرف حفره چشم در بالای بینی در زیر ابرو و سینوسهارا ماساژ دهید  این کاررا 20 تا 30 ثانیه انجام دهید

در نهایت شست خودرا برروی هردو استخوان گونه قرار دهید  و 20 تا 30 ثانیه ماساژ دهید تا سینوسها باز شوند

 

10-راست بمانید و سرخودرا پایین نگه دارید و سعی کنید برروی پشت بخوابید و سرخودرا بالاتر نگه دارید مثل تصویر

 

11-اگر می خواهید از گرفتگی بینی پیش گیری کنید محصولات لبنی نخورید  چون محصولات لبنی بخصوص شیر احتقان آور است و تولید خلط میکند و برای بیماریهای ریوی خوب نیست

 

12- غذاهای تند بخورید مانند فلفل, ترب و زنجبیل که گرفتگی بینی را بطورکامل  تسکین میدهند ویک ضد احتقان است

 

کرامت امام رضا (علیه السلام ) به نابینا

شیخ عباس قمی میگه:یه كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق كردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر كشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه كسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو كشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محكم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو كنار زد، بدن شریفش رو برهنه كردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، كَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیك سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل كردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی كه من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میكند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه كنه،امام زمانم گریه كنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم كیومك یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه كجا مَرو كجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه كجا گودال كجا؟هر چی حسین نگاه كرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز كرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میكنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....

من آرزو دارم مثل شما تو روضه ی اربابم بشینم

*مرحوم كاشف الغطاء ، به دلیل اینكه شب قدر رو در كربلا درك كنه،یك سال موند تو كربلا،هر شب رفت احیاء گرفت تو حرم،میگه:یه شب ِ عرفه رفتم وارد حرم آقام ابی عبدالله بشم،دیدم پیرمردی دم در حرم ایستاده،فرمود:فعلاً نمیشه وارد شد،گفتم چرا؟گفت:آخه حرم قرق ِ،مگه كی تو حرم ِ؟گفت:مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها،صبر كنید فاطمه بره،بعد شما بیایید تو حرم،گفتم:شما كی هستید؟ گفت: من حبیب بن مظاهرم،گفتم:حبیب یه سئوال ازت دارم،تنها كسی كه دوبار برای حسین جان داد تو هستی،آیا حاجتی،نیازی،آرزویی داری؟یه آهی كشید و گفت: آری حاجت دارم،من آرزو دارم مثل شما تو روضه ی اربابم بشینم.*

مناجات با امام زمان در ماه رمضان

بیشتر از عاشقی هجران مرا سوزانده است
هجر دیدار رخ جانان مرا سوزانده است
بعد از عمری علت خسران خود فهمیده ام
دل سپردن دست این و آن مرا سوزانده است
مثل یعقوبم ، دلم آتش گرفته ، سوخته
بعد یوسف غربت کنعان مرا سوزانده است
عشق بی وصل نگار از هر بلایی بدتر است
عاشقی،این درد بی درمان مرا سوزانده است
دور از مولا در این زندان نَفْس افتاده ام
غفلتم دربین این زندان مرا سوزانده است
یک کلاف آورده ام ، یوسف خریداری کنم
این هیاهوی خریداران مرا سوزانده است
ترس از این دارم بگوید که نمی خواهم تو را
فکر دوری از صف خوبان مرا سوزانده است
سیره ی آقای ما گریه کنار زینب است
روضه های خواهری گریان مرا سوزانده است
روی نیزه رفتن خورشید جانم را گرفت
بین صحرا پیکری عریان مرا سوزانده است
بی قرارِ شارع العباس گشتم باز هم
صحن سقا ، دوری از ایوان مرا سوزانده است
*خوش به حال اونایی که این روز ها روزه می گیرن ...*
روزه می گیرم ولی افطار زهرم می شود
کام خشک ساقی عطشان مرا سوزانده است

مناجات با امام زمان (عج)

بیشتر از عاشقی هجران مرا سوزانده است
هجر دیدار رخ جانان مرا سوزانده است
بعد از عمری علت خسران خود فهمیده ام
دل سپردن دست این و آن مرا سوزانده است
مثل یعقوبم ، دلم آتش گرفته ، سوخته
بعد یوسف غربت کنعان مرا سوزانده است
عشق بی وصل نگار از هر بلایی بدتر است
عاشقی،این درد بی درمان مرا سوزانده است
دور از مولا در این زندان نَفْس افتاده ام
غفلتم دربین این زندان مرا سوزانده است
یک کلاف آورده ام ، یوسف خریداری کنم
این هیاهوی خریداران مرا سوزانده است
ترس از این دارم بگوید که نمی خواهم تو را
فکر دوری از صف خوبان مرا سوزانده است
سیره ی آقای ما گریه کنار زینب است
روضه های خواهری گریان مرا سوزانده است
روی نیزه رفتن خورشید جانم را گرفت
بین صحرا پیکری عریان مرا سوزانده است
بی قرارِ شارع العباس گشتم باز هم
صحن سقا ، دوری از ایوان مرا سوزانده است
*خوش به حال اونایی که این روز ها روزه می گیرن ...*
روزه می گیرم ولی افطار زهرم می شود
کام خشک ساقی عطشان مرا سوزانده است

شهادت حضرت زهرا (سلام اله علیها) با گریز کربلا

ز سیل اشک چو نخل خمیده بر لب جویم

چه خوش بود،بنشینم زعمر دست بشویم

*مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِیهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْس بَاكِیَةَ الْعَیْنِِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنَهَّدَةَ الرُّكنِ یُغْشَى عَلَیْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ ...* بعد باباش رسول خدا پیوسته گریه می کرد ، جسمش ضعیف و نحیف و لاغر شده بود،قدش خمیده شده بود ، ساعت به ساعت از حال می رفت .....زهرا جان .....

فراغ و دردوغم وغصه وملال ومصیبت

هجوم آوردازشش جهت هماره به سویم

زهرا جان ....

گرفته هر نفسم راهزار درد نگفته

نه آن نفس که بنالم نه آن زبان که بگویم

*اینم سهم شهدامون،همشون بهره ببرن،اموات ،امام راحل فیض ببرن...*

کبودی رخم از غربت علی ست که مردم

همه به جرم علی دوستی شدن عدویم

زهرا جانم .....

مدینه حبیبه خدا گریه می کرد ، کربلا و گودی قتلگاه دختر همین فاطمه ، نوشتند: "بكت و اللَّه كلّ عدوّ و صدیق" حسین .....

نازدانه ی ابی عبدالله دید عمه کنار یه پاره پاره بدن گریه می کنه و تازیانه میخوره، صدا زد :"عَمِّتی هذا نَعشُ مَن" این بدن،بدن کیه؟!! فرمود حق داری بدن باباتو نشناسی، تا فهمید بدن باباش حسین ِ صدا زد : "أَبتا أُنظُر الی عَمَّتِیَ المَضروُبَه"حسین جان ......

شهادت حضرت زهرا (سلام اله علیها) با گریز کربلا

ای خاک بقیع بر کف،بهرت گهر آوردم

سرمایه ی عمرم را،باچشم تر آوردم

*میخواد بدن فاطمه شو دفن کنه.علی القاعده احتیاج به دونفر داره.یکی باید وارد قبر بشه.یکی باید بدن رو سرازیر درقبر کنه،فاطمه محرمی  جز علی نداره،همین که بدن فاطمه شو سرازیر درقبر کرد.*

که ناگه از لحد نوری بر آمد

نمایان دستی از پیغمبر آمد

*دوتا دست شبیه به دستای پیغمبر بیرون  آمد.کنایه از اینکه علی جان،امانتم رو رد کن. زهرا جانم... اگر بدن فاطمه رو بلافاصله برداشت علی ِ مرتضی، غسل داد.کفن کرد.دفن نمود.اما...،بدن میوه ی دلش كربلا سه روز و دوشب روی خاک ماند.بدون غسل وکفن.نه...نه...،بدون کفن نبود.*

کفنی داشت زخاک و کفنی داشت زخون

تانگویند حسین بن علی بی کفن است

حسین....حسین....

داستان مهمان امام حسین (علیه السلام)

گفت: اینقدر وضعم به هم خورد، به زنم گفتم: بردار بریم نجف، الان میان، خونه مون شلوغ میشه، پولی در بساط نداریم روضه بگیریم ، زنم برگشت گفت:مرد ِ حسابی تو تاجر بودی تو این شهر، همه از نجف میان كربلا، تو از كربلا شب ِ اول محرمی می خوای برداری بری نجف، ما پول نداریم، نمردیم كه، امام حسین كه نمرده. میگه:به غیظ و غضب گفتم: امام حسین اگه می خواست درست كنه، تا حالا درست كرده بود،" من امشب با نا امیدا كار دارم اونهایی كه هیچ امیدی ندارن"به زنم گفتم:زن اگر تا غروب بشینیم میان، ببین اولین گروه ده نفری اومدن، آبرو من و بردی، بَسِت شد؟حالا برو جواب بده، نزدیك غروب شد گروه دوم اومدن، نماز و مغرب و عشاء گروه سوم اومدن، گروه چهارم، نزدیك ساعت 10 شب، گفتم: امشب چیزی نپختیم، نون و پنیری بخورید، هندوانه ای بخورید، انشاء الله از فردا. نصف ِ شب این ها حرم رفتن و برگشتن، خوابیدن، من بلند شدم لباس پوشیدم، به زنم گفتم:این تو و مهمانات و امام حسین، من فقط تو كربلا یه كار دارم، گفت:چه كار داری؟گفتم:فقط حرم حسینم نمیرم،میرم به عباس میگم:به این داداشت بگو: ای والله، دستت درد نكنه،خیلی مشتی هستی!بارك الله، خوب جواب این چند سالم رو دادی، زنم هر چی گفت، گفتم:برو. قدیم بین الحرمین بازار بوده. گفت:اومدم بیرون تو كوچه، باید دست ِ چپ برم طرف حرم حسین،گفتم: نمیرم، قهرم. پیچیدم برم طرف قبر عباس، دیدم یه مغازه بازه، نصف شب گذشته،مغازه بازه! رفتم جلو، دیدم آقا میر حسین ِ،اوستای ِ قبلیم،در ِ دكانش بازه، سلام علیكم، چه طوری؟ روضه نداری مگه؟ گفتم:نه، می دونی من وضعم تو كربلا چه طور شده، یه پول ِ سیاهم كسی به ما قرض نمیده. گفت: چی می خوای؟ دیدم دكانش پر از برنج ِ، پر از شكر ِ، پر از چایی، گفت: چی می خوای؟ گفتم:برنج می خوام، قند می خوام،شكر می خوام،چایی می خوام،نفت می خوام. گفت: بردار برو، گفتم:پول ندارم خوب. گفت:برو، چقدر برنج می خوای؟ چقدر روغن میخوای؟.... گفتم: اینقدر برنج، اینقدر روغن.....،گفت: یه وقت دیدم آقا میر حسین دستش رو به زنجیر مغازه اش گرفت، روش رو كرد به حرم ِ حسین، اونطرفی، گفت:عباس، اكبر،قاسم،عون،عبدالله. گفتم:آقا میر حسین چقدر شاگرد آورده، من یكی شاگردیش رو می كردم، این همه شاگرد! گفت:بیایید بارهای عبت رو ببرید، الله اكبر، میگه: گفتم كه حالا كه كارمون جور شد،بریم از امام حسین تشكر كنیم،بگیم:غلط كردیم. یه وقت صدام زد گفت:بیا، دو تا شمعدون قشنگ از ته دكان برداشت آوُرد،گفت:این ها رو هم مادرم فاطمه داده،یه گوشه ی مجلست رو باهاش روشن كن. میگه: شمعدون ها رو كه بهم داد، با خودم گفتم:با اینها كه نمی تونم برم حرم،برم اینها رو خونه بذارم، میگه این راهی که از دکون تا خونه اش بوده طوری بوده که اگه قراره کارگرا بیان و خریدا رو ببرن خونه، باید از جلوی ِ من ببرن. میگه:رفتم در ِخونه  دیدم زنم داره دور ِ این بارها می گرده،رسیدم، گفت:كجا ریش گرو گذاشتی؟ كجا آبرو گرو گذاشتی دوباره؟كی بهت نسیه داد؟ گفتم: اینها رو بگیر، كارم درست شد.زنم گفت: از كی گرفتی؟ گفتم:آقا میر حسین تو بازار، گفت:بله!! پول نداری، دیوانه هم شدی؟!! گفتم: یعنی چی؟ گفت:آقا میر حسین 20 ساله مرده، گفتم: زن به عباس قسم الان در دكونش باز بود، برگشتیم اومدیم دیدم عجب؛ تخته های در دكون پر از خاك ِ، دكون پر از خاك ِ، عنكبوت ها تار بستن، خودم آقا میر حسین رو خاك كردم، خودم براش ختم گرفتم....گفتم:این شمعدونی ها رو بگیر برو، اینها مال ِ فاطمه است، ببر اینها رو، دوان دوان اومدم تو حرم حسین، گفتم:غلط كردم،غلط كردم، آبروم رو خریدی آقا. "كی می خواد آبروش رو امشب عباس بخره، كی آبروش داره می ریزه؟" یا اباعبدالله....

داستان آهویی که بچه خودشو هدیه کرد به امام حسین (علیه السلام)

وجود نازنین نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله رو دیدند که دست اباعبدالله الحسین علیه السلام رو گرفت و در مقابل مردم بالا آورد(بحار،جلد43)روایت از حذیفه هست.حذیفه نقل میکنه:"قال رایت النبی آخذ بیدالحسین بن علی علیهما السلام"دیدم نبی مکرم اسلام درحالیکه دست امام حسین علیه السلام رو گرفت و بالا آورد مقابل مردم فرمود:"یاایهاالناس هذا الحسین ابن علی فاعرفوه" این حسین پسر علی است معرفت نسبت به این حسین پیدا کنید.نتیجه و مطلبی که از این کلام نورانی میخوام استفاده بکنم اینه:معرفت نسبت به سیدالشهدا علیه السلام فرض قرار گرفته بر گردن همه ما از ناحیه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله. "هذا الحسین بن علی فاعرفوه"بشناسید این حسین رو معرفت نسبت به این حسین پیدا بکنید.وجود مقدس نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله تو مسجد نشسته،دیدند صیادی آمد بچه آهویی رو تقدیم رسول گرامی اسلام کرد وجود نازنین پیامبر عظیم الشان اسلام اطرافشون رو نگاه کردند امام مجتبی علیه السلام کنار جدشون پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله نشسته بودند این بچه آهو رو دادند به امام حسن علیه السلام.طولی نکشید امام حسین علیه السلام آمدند، وقتی دیدند برادرشون با یه بچه آهو مشغول بازیه از جدشون پیغمبر خواستند که یه بچه آهو هم شما به من بدید.استفاده میشه از این روایت گویا یک لحظه رسول گرامی اسلام موند چی جواب حسین رو بده خوب عنایت بفرمایید! داشت بغض در گلوی حسین میپیچید هنوز نپیچیده،داشت اشک از چشمان حسین جاری میشد هنوز نشده دیدند جلوی در مسجد ولوله ای به پا شد رسول خدا همراه با یاران و اصحاب تشریف فرما شدند دم در مسجد دیدند یه آهویی داره میاد یه بچه هم دنبالش حرکت میکنه،در مقابل پیامبر اسلام زانوی ادب زدند ونشستند،گرگی هم پشت سر این ها دندونش رو نشون این آهو میده این آهو به جلو حرکت میکنه.در مقابل رسول خدا زانوی ادب زدند.رسول خدا فرمود:آهو اینجا برای چه آمدی؟به زبان در آمد که یا رسول الله من دو تا بچه داشتم یکیش رو صیاد اسیر کرد آورد تقدیم شما کرد دلم خوش بود به این دومی،داشتم شیرش میدادم دیدم یه ندایی در آسمان پیچید ای غزال سرعت بگیر به سمت مسجد پیغمبر،داره بغض تو گلوی حسین میپیچه داره اشک تو چشمای حسین حلقه میزنه،ملائکه به جنب و جوش افتادند،سرعت بگیر.این بچه رو رسول خدا گرفت و داد به امام حسین علیه السلام و بر سینه این آهو و دوتا بچه هاش علامتی نصب کرد و گوشت آن ها را بر اهل مدینه حرام کرد،بماند.. مقصودم از این کلام اینه جایگاه حسین در عرش چقدر بالاست! مسجد کوفه مشرف شدید یه مقامی هست مقام حضرت آدم علیه السلام.در این مقام توبه آدم پذیرفته شد،این مقام چه مقامیه؟خطاب رسید آدم اگر میخوای خدا از سر تقصیرات تو بگذره ببین در عرش چه نوشته؟نگاه کرد دید کلماتی به عرش نوشته:الهی یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن یا ذالاحسان بحق الحسین...بی اختیار با شنیدن نام حسین دل آدم لرزید،اشک در چشمان او حلقه زد کلامی را از جبرائیل شنید اشکش جاری شد،به خاطر این گریه در این مقام توبه آدم پذیرفته شد.جایگاه حسین در عرش چقدر رفیعه!

به نوکریمان افتخار کنیم

خیلی وقت ها زحمت می کشیم یه نوکر رو از چشم بزرگتر بندازیم ، حسادت همیشه هست ، همه جا هست ..."

سلطان محمود غزنوی یه نوکری داشت به نام ایاز ، این نوکر رو خیلی دوسش  داشت و ایاز هم در نوکری برا سلطان محمود هیچی کم نمیذاشت ، انقد ارتباط این نوکر با سلطان به چشم اومده بود که حسودای دربار نقشه کشیدن ، که یه کاری کنن ، این نوکر از چشم ارباب بیفته ..."

حسودای دربار نمیتونستن ببینن که این نوکر دور این سلطان میگرده و سلطانم جور دیگری این نوکر رو دوسش داره ، هی اومدن بغل گوش سلطان حرف زدن ، گفتن سلطان این ایاز ، روزی دو ، سه ساعت از کاخ میره بیرون ، میره یه محله ای پایین شهر ، تو یه خونه ای ، سه چهار ساعت اونجاست ، دوباره ظهر میاد کاخ ... " ما فکر کنیم برا شما نقشه ای شوم کشیده باشه ، داره سلاح جمع می کنه ، پول جمع می کنه ، آدم جمع می کنه . سلطان اول باور نکرد ، یواش یواش دید این میگه" این میگه" این میگه" باور کرد ؛

یه روز ظهر نوکر اومد ، عیاض اومد کاخ ، سلطان گفت کجا بودی؟!! گفت پایین شهر کاری داشتم ، رفته بودم" گفت میشه این خونه پایین شهرتو به من نشون بدی ، گفت بله ، قابل شما رو نداره ، اما بریم " نوکر افتاد جلو ، سلطان دنبالش ، رسیدن دم یه خونه قدیمی ، ایاز کلید و انداخت در رو باز کرد ، رفتن تو ... خو سلطان اومده ، تمام حسودای دربار اومدن که مچ ایاز رو بگیرن، سلطان تا اومد تو خونه ، دید یه خونه ای که کاه گلیه هست و سقفش شکسته داره میریزه ، یه پوستین پوسیده رو دیوار ، یه گلیم پاره و پوسیده ام رو زمینه ، بقیه خونه همش خاکه"  یه نگاه کرد به ایاز ، گفت ایاز ، تو کاخ با اون عظمت و با اون همه زیبایی رو رها میکنی ، روزی سه چهار ساعت تو این خونه چیکار می کنی؟!! حیف نیست اون کاخ رو رها می کنی میای تو این مخروبه ؟!!

یه جمله گفت ، اون جمله همیشه باید آویزه گوش ما نوکرها باشه ، برا اربابمون" گفت ارباب ! این خونه قدیم من بود ، من قبل از اینکه در سایه ی سلطنت شما قرار بگیرم ، این پوستین لباسم بود ، این گلیم فرشم بود و تشکم ، مکان خوابم بود ، مکان زندگیم بود ، این سقف شکسته هم سایه بون سرم بود ..." از وقتی که زیر سایه ی شما قرار گرفتم به اون جاه و جلال رسیدم من هر روز صبح میام این خونه رو نگاه می کنم ، به خودم میگم ، ایاز ؛ آگه ارباب دستش رو از سرت برداره ، جات اینجاسا ...! هر روز میام به این لباس پوسیده ، به این گلیم پاره ، به این سقف شکسته نگاه می کنم" که وقتی میام کاخ به اون جاه و جلال نگاه می کنم بگم ، خدا رو شکر همش به برکت سلطانه" ماها نوکریم ؛ اگر نوکر امام حسین (ع) نبودیم تو این عالم امروز نوکری چه آدمی رو می کردیم؟!! کجا بودیم خداییش؟!!

سلام حسین رو به اون پیرمرد برسون

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ...

آن ذره به آسمان رود و کار آفتاب کند ...

***

ملاعباس روضه خوان شمال بود ، یه عده که صدای خوبی داشتن تو شهر چاووشی می کردن که آقا هفته ی دیگه فلان روز صبح حرکت به سمت کربلاست ، این کاروان به هر شهری می رسید چاووشی می کرد ، یه سالی ملا عباس کم آورد باقی آورد ، بدهی آورد ، جوونها گفتن ملا بریم کربلا ؟!! گفت نه من بدهی دارم ، گفتن مگه ما مردیم ، بدهی تو میدیم ، بدهیش رو دادن ، جوانها باهاش رفتن کربلا ، از دور پنج شنبه غروب نشون داد جوونها اون دو تا مناره قبر و حرم آقا سیدالشهدا(ع) و ابوالفضل(ع) شب بخوابیم ، گفتن نه شب جمعه هست بریم کربلا ، اومدن و رفتن حرم و روضه ی علی اکبر (ع) خوندن و آمدن کاروانسرا ، می گفت تا منه مرشید عباس یا ملا عباس اومدم بخوابم چشمام گرم شه ، دیدم در میزنن ، کیه این وقت شب دم کاروانسرا ؟!! اومدم در کاروانسرا رو باز کردم دیدم یه غلامی ست ، اما آقاست..." کوچه به نورش روشنه ، بله؟ گفت فلانی ، گفتم خودمم " گفت برو همه رو صدا کن آقاتون داره میاد دیدنتون ، گفتم کدوم آقا؟!! گفت همون آقایی که این همه راه اومدی براش" گفتم سید الشهدا ؟!! گفت آره" گفتم ما میریم ؟ گفت نه ! آقا خودش میاد ، میگه همه رو صدا کردم ، تا اومدیم نشستیم دیدیم در کاروانسرا باز شد ، پسر فاطمه آمد با اصحاب ..." حرفم اینه ، تا اومدیم پاشیم گفت جان حسین پا نشید ... خسته اید ... پاهاتون درد می کنه ... *بچه ها ، رفقا ، محرم ، فاطمیه ، ماه رمضان مردونه برا خدا کار کنید ، دیگه جون نداشته باشی راه برید ، خورد و خمیر باشی ، خسته ، کوفته ، مثه اینکه ماه ها کار کردی ...* جان حسین بشینید پاهاتون درد می کنه ، آقا نشست کنار ما" فرمود من به سه دلیل آمدن دیدنتون :

1 _ هر کی به دیدنم بیاد به دیدنش میام ، هر سلامی علیک داره ، هر رفتی اومد داره ...

2 _ سلام حسین رو به اون هیئتیه تو شمال دارید ، پیرمرده ، کفش ها رو جفت می کنه " سلام حسین رو به اون پیرمرده برسانید " این حسینیه آقا داشته ، مداح داشته ، خادم داشته ، آشپز داشته ، بانی داشته ، میوندار داشته ، اما یه پیرمرده دم در دل حسین رو برده ؛ با چه عشقی این کفش ها رو تمیز می کرده که آقا میگه سلام حسین رو به اون برسون ..."

تو دنیا عادت کنیم به  حسین حسین گفتن

تو دنیا عادت کنیم ، مانوس بشیم به  حسین حسین گفتن ؛ پیغمبر فرمود : ٭٭الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ٭٭ هر چی تو دنیا دوست داشته باشیم ، قیامتم دوست داریم ، با همون محشور میشیم ، آگه تو دنیا گناه دلتو ببره ، قیامتم دلت با گناهه" به این راحتی دلت از گناه خالی نمیشه ، آگه تو دنیا عشق حسین تو دلت باشه ، خدا رحمت کنه میرزا اسماعیل دولابی رو ، میرزا اسماعیل میگه تو محله ی ما ، تو تهران ، کسی بود گناه میکرد ، فسق و فجور میکرد ، ظلم میکرد ، اما یه خاصیتی داشت ، بعضی وقتا یه اتفاق آدمو عاقبت بخیر می کنه ، کاری میکنه کم کم از گناه دور بشی، مادرش بهش یاد داده بود" (خدا رحمت کنه همه پدر مادرا رو ،اونایی که ماه رمضان سال قبل مادر داشتن، این ماه رمضون کنار سفره جای مادراشون خالیه،جای پدرایی که بودن ... ) میرزا اسماعیل می گفت مادرش بهش یاد داده بود هر کجا ، هر جا رفتی ، هر عملی رو انجام دادی، هر اتفاقی رو رقم زدی ،آگه جایی دیدی یه پرچمی زدن، السلام علیک یا ابا عبدالله ....

آگه دیدی یه پرچمی روش نوشته یا حسین ، دستتو بزار رو سینه ت، ادب کن با احترام، سلام بده به آقای عالم ، میگه هر جا میرفت یه پرچم یا حسین میدید ، آگه هر حالتی داشت ، دستشو به سینه میگذاشت میگفت:

*السلام علیک یا ابا عبدالله ...*

خلاصه کنم میگه از دنیا رفت ، مدتها بعد تو عالم رویا دیدنش ، دیدن سر و وضعش مناسبه ، جای مناسبیه ، ازش پرسیدن تو که تو جونیت تو محل خودت خیلی گناه می کردی و معروف بودی ، چیه این سر و وضع ؟!!!  گفت میخوای بهت بگم چی شد؟ همون کاری که همیشه میکردم،چه میکردی؟الله اکبر، میگه صحرای محشر رو نشونم دادن ... داشتن منو میبردن به طرف آتش، دست و پامو تو زنجیر گناه بستن و دارن میبرن ..." میگه دیدم وسط این صحرا یه خیمه ی سبزه، نزدیک شدم دیدم سر در خیمه یه پارچه ای زدن ؛ جلوتر اومدم دیدم نوشته یا حسین ..." منم به عادت همیشگی دستمو بالا آوردم ملکه های عذاب گفتن میخوای چه کنی ؟ دستاتو بستیم؛ گفتم یه بار دستمو باز کنید کار دارم . گفتن ما اجازه نداریم، ماموریم، گفتم من یه کار واجبی دارم،یه لحظه دستمو باز کنید، میگه دستمو باز کردن دستمو رو سینه ام گذاشتم گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله ..." میگه تا این سلام و دادم ، دیدم ملکه های عذاب کنار ایستادن ، چه خبره؟ یه مرتبه دیدم پرده ی خیمه بالا رفت یه آقای نورانی از خیمه خارج شد ...؛ آی حسینی ها ... شمایی که میخوای شانزده هفده ساعت با لب تشنه بگید یا حسین ، میگه به محضی که منو دید یه نگاه به ملائکه های عذاب کرد گفت بدید پرونده شو ببینم" همه با ادب سلام دادن (حالا من نمی دونم کیه!!) پروندمو نگاه کرد ، آدم خیلی خجالت میکشه ، میگه دیدم یه نگاه به پرونده م کرد ، سرشو به علامت تاسف تکون داد، یه نگاه به من کرد گفت چرا اینهمه گناه کردی؟چرا اینهمه دل ما رو سوزوندی؟!! خجالت کشیدم ، سرمو انداختم پایین ، یه مرتبه دیدم حضرت با انگشتش زیر نامه و پرونده اعمالم چیزی نوشت پروندمو داد دست ملکه های مامور عذاب و رفت ، تا دیدن پروند رو ، دیدم دست و پامو باز کردن ، چی نوشتی؟!! دیدم زیر نامه م نوشته :

*یا مبدل السیئات بالحسنات اغفر لهذا العبد بحق الحسین ...*

نوحه زمینه - دسته عزاداری امام ِ صادق (علیه السلام)

 شعر از استاد حاج غلامرضا سازگار

مولا امام ِ صادق...

 

آن طائر بهشتی،تنها در آشیانه

چون شمع در دل ِ شب،می سوخت عاشقانه

سوزش شرار سینه،ذکرش ترانه ی لب

آهش به اوج افلاک،اشکش به رخ روانه

کی دیده زاهدی را،وقت عبادت شب

با دست بسته دشمن،بیرون بَرَد ز خانه

او با کهولت ِ سن،با قامت ِ خمیده

این با قساوت قلب،در دست تازیانه

کاهیده بُد تن او،کز بهر کشتن او

منصور لحظه لحظه،بگرفت ازو بهانه

آن زاده ی پیمبر،اِرثیه اش ز حیدر

این بود کز سرایش،آتش زند زبانه

هفتاد سال عُمرش،هفتاد سال غم بود

هر لحظه دید بیداد،از فتنه ی زمانه

آن عزّت رفیعش،آن غربت بقیعش

جُز تلّ خاک نَبوَد،از قبر او نشانه

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

***

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

 

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود

دارد ز دست های گدا جمع می شود

 

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد

زیباترین بهانه ما جمع می شود

 

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید

اما چه زود حال و هوا جمع می شود

 

نزد طبیب حال دلم خوب می شود

وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

 

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو

ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟

 

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای زما

امید جمع ما به شما جمع می شود

 

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا

لحظه های لطف و صفا جمع می شود

 

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من

دریای رحمت تو کجا جمع می شود

 

این بار من که ریخته در راه آخرش

با رحمت امام رضا جمع می شود

 

امشب که رفت وعده ما در محرم است

در صحن ارک اهل عزا جمع می شود

 

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا

در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود