مرثیه علی اصغر (علیه السلام)

يارضيع الحسين(ع)  

يا رب اين غنچه ي خندان كه سپردي به منش

ميسپارم به تو از دست حسود چمنش

 

اكبرم رفت سپس اشك به چشمم خشكيد

اي خدا اشك بده تا بچكانم دهنش

 

وسط دشت چرا آمده اي ماهيگير؟

ماهي زرد مرا لرزه نشاندي به تنش

 

تير تو قامت عباس به آن روز انداخت

اين كه اندازه ي تير است تمام بدنش

سرود مسجدی میلاد حضرت زهرا (س) - یا بنت الرسول اله  یا فاطمه الزهرا

ای نوگل احمد  محبوبه سرمد

یا بنت الرسول اله  یا فاطمه الزهرا

 

افتاده به دام غمت آهوی وجودم

قربان قدومت همه ی بود و نبودم

یا فا طمه یا فاطمه شد ذکر سجودم

 

یا بنت الرسول اله یا فاطمه الزهرا

 

ای ماه که قداقه ات از جنس بلور است

سر تاسر گهواره ات آغشته به نور است

بر لعل لبت آیه ی قرآن و زبور است

 

یا بنت الرسول اله یا فاطمه الزهرا

 

آیینه رخسار تورا ماه ندارد

دربانی دربار تورا شاه ندارد

خورشید به محراب رخت راه ندارد

 

 

سرود میلاد حضرت زهرا سلام اله علیها

از کرم تو فاطمه عمری زیر دینم
دعای تو باعث شده نوکر حسینم
دل،دلِ بیتاب من ، نور تو مهتاب من
فخر من اینه فقط ، حسینت ارباب من
فاطمه یا فاطمه
******
ساقی کوثر حیدره کوثرش تو هستی
هر کی حسینو دوست داره مادرش تو هستی
عشق تو دین منه ، مُهر جبین منه
ریشه ای از چادرت ، حبل المتین منه
فاطمه یا فاطمه
******
دست گدایی منو لطف بی کرونت
دل هوایی منو  قبر بی نشونت
این آرزوی منه ، با اشک و با زمزمه
وعده ی دیدار ما ، تو حرم فاطمه
فاطمه یا فاطمه
******
یا فاطمه این قلب من بسته با تو عهدی
من میخوام کربلا باشم در حضور مهدی
یا حضرت فاطمه ، این خواهش قلبمه
تذکره مو امضا کن ، میخوام برم علقمه

فاطمه ام ابیها فاطمه - سرود

در میان شعر تو بانو اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
درخیالم صحن وگنبد ساختم زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه ، شاعر شدم
*بی بی جان*
رشته ای برگردن ابیات من افکنده دوست
می برد شعرمرا آنجاکه خاطرخواه اوست
ناگهان دیدم میان خانه ی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهان دیگرم
چرخ میزد یک نفس روح القدس دورو برم
تا نوشتم فاطمه ، بوسید برگ دفترم
ازشکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان رابا خودش آورده این دختر به خاک
(ای محمد .... 2
دشمنت را دوست ابتر می کند
خانه ات را بوی ریحانه معطر می کند
دیدنش بار رسالت را سبکتر می کند
دختر است اما، برایت کار مادر می کند)2
دختران آیات رحمت،مادران مهر آفرین
می شود ام ابیها هر دو با هم بعد ازین
یک زره خرج جهازت،حسن هایت بی شمار 2
باتو حیدر روز خیبرحرز می خواهدچه کار
*بی بی جانم*
تا تو از تیغ دو دم با عشق می گیری
 غبار بعد ازین مستانه ترصف میشکافد ذوالفقار
قوت بازوی مولایی به مولا فاطمه
قصه ی پیوند دریایی به دریا فاطمه
در هوای عاشقی با هم کبوتر می شوید
هردو کوثر می شوید و هر دو حیدر  ...
هست شیرین نامتان، قند مکرر میشوید
هر دو در "کفوا احد" با هم برابر میشوید
بیت هایم ، بر در بیت تو  زانو میزنند
شاعران تنها برای یک نظر رو میزنند
در کسا بی پرده با الله صحبت می کنی
هل اتی را سفره ی نور و کرامت میکنی
فکرخلقی نیمه شب باحق که خلوت میکنی
درغم همسایه ترک خواب راحت میکنی2
مادری الحق چه می آید به نامت فاطمه
میدهد از سوی ما مهدی سلامت فاطمه
امتحان پس داده ای درآسمان ها پیش ازین
سالها بر عرش می تابی،نورت چون نگین
حضرت حق چون دلش آمد بیایی برزمین
واقعا الحمدالله رب العالمین
جلوه ی نور تو را تنها خدایت دیدو بس
فاطمه قدر تو را تنها علی فهمید و بس
عالمی درحیرت از این آسیاب چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت
درعجب روح الامین ازطرزقرآن خواندنت
پیش نابینا میان حصن چادر ماندنت
حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت
سفره ی نان خالی اما سفره ی انعام پر
خانه ات میخانه ،ساقی با سخاوت جام پر
از تو راضی و دلش از گردش ایام پر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر
ای زبانت ذوالفقار حیدر بی ذوالفقار 2
بت شکن برخیز بسته دست او را روزگار
عصا سلاح کلیم است نی سلاح علی
علی به وقت حوادث عصا نمیگیرد
عصای فتح یدالله ذکر یا زهراست
بدون فاطمه فیض از خدا نمیگیرد

مرثیه حضرت ام البنین (سلام اله علیها)

بیا ام البنین برگشته زینب

دگر این کاروان یاسی ندارد که با خود شور و احساسی ندارد
بیا ام البنین برگشته زینب ولی افسوس عباسی ندارد
مزن آتش به جان ای نور عینم مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم
چه شد در کربلا هستی زهرا؟ حسینم وا حسینم وا حسینم
سرشته از غم زهرا گِلش بود نگاه تار زینب قاتلش بود
نیفتاد از لبش نام حسینش اگر چه داغ سقا بر دلش بود
... ... ولی زینب چه با احساس می خواند از آن بُهبوهه ي حساس می خواند
کنار قبر زهرا نیمه ي شب چقدر از غیرت عباس می خواند
شاعر: یوسف رحیمی

کرامت از حضرت زهرا (سلام اله علیها)

کرامات حضرت فاطمه سلام الله علیها

اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "

 

مرحوم حاج شيخ علي اكبر تبريزي از آن واعظها و روضه خوانهاي با اخلاص و با تقوا و راستگو و معروف تهران بود . مي گويد: يك روز آمدم حرم آقا امام حسين (ع ) ، حرم خلوت بود ، هيچ كس بالاي سر حضرت نبود ، نشستم مشغول زيارت خواندن شدم ، همينطور كه داشتم زيارت مي خواندم ، يك وقت ديدم يك آذربايجاني يا تبريزي (من فراموش كردم ) آمد و پهلوي ضريح حضرت روي زمين نشست با زبان تركي خودش با آقا امام حسين (ع ) داشت صحبت و درد دل مي كرد . من هم تركي بلد بودم و مي فهميدم چي دارد مي گويد: ديدم دارد مي گويد: يا امام حسين آقاجان من پولهايم تمام شده مصرفم خلاص گرديده و پولهايي را كه آورده بودم تمام شده ، نمي خواهم از رفقايم قرض كنم و زير بار منت آنها بروم ، آقا من به سه دينار احتياج دارم سه دينار برايم بس است (در آن وقت 3 دينار خيلي بوده ) شما اين سه دينار را به من بدهيد كه ما به وطنمان برگرديم ، يا الله زود سه دينار رد كن بياد . با خودم گفتم : اين چطوري با آقا صحبت مي كند ، مثل اينكه آقا را دارد مي بيند . من داشتم همينطور او را مشاهده مي كردم كه چكار مي كند ، يك وقت خانمي آمد پهلويش يك چيزي به او گفت : به تركي گفت نه نمي خواهم . بعد ديدم يك مرتبه دارد توي سر و صورت خود مي زند . از جاي خود بلند شد و از حرم بيرون رفت . گفتم : چه شد ، اين خانم كه بود ، اين پول را گرفت يا نه ؟ من هم زيارت را رها كردم و دنبالش دويدم از ايوان طلا و در صحن دستش را گرفتم ، گفتم : قارداش (برادر) بيا قصه چه بود ، چكار كردي ؟ ديدم چشمهايش پر از اشك و منقلب است ، به تركي گفت : من سه دينار از امام حسين (ع ) مي خواستم ، گرفتم دستش را باز كرد ، به من نشان داد . گفتم : چطور گرفتي ؟ گفت : تو ديدي و گوش مي كردي ؟ گفتم : بله نگاه مي كردم و گوش مي دادم . گفت : شنيدي به آقا گفتم : سه دينار بده ؟ آن خانم را ديدي آمد نزد من ؟ گفتم : بله كي بود ؟ گفت : اين خانم آمد فرمود: چكار داري ؟ چه مي خواهي از حسين ؟ گفتم : سه دينار مي خواهم . فرمود: بيا اين سه دينار را از من بگير . گفتم : نه نمي خواهم ، اگر من مي خواستم از تو بگيرم از رفقايم مي گرفتم . من از خود حسين مي خواهم . فرمود: به تو مي گويم بگير من مادرش فاطمه زهرا هستم ، من اول ردش كردم وقتي گفت : من مادرش فاطمه هستم ، گفتم : بي بي جان اگر شما مادرش فاطمه هستي ، پس چرا قدت خميده است ، من از منبري ها و روضه خوانها شنيده ام كه مادر امام حسين (ع ) فاطمه زهرا (سلام الله عليها) جوان هيجده ساله بود ، چرا پس اينطوري هستي ؟ يك وقت فرمود: پول را بگير برو آخه مگر نمي داني زدند پهلويم را شكستند . (31) كاي حبيب ما دل آزرده مدار برتو دختي شد عطا گوهر تبار هديه او سوره كوثر كنم جاودان نسل تو زين دختر كنم فاطمه سرچشمه انوار ماست بحر عزت زاي گوهر بار ماست او زلال چشمه سار سرمداست نقطه پرگار آل احمد(ص ) است

منبع.کتاب كرامات الفاطمية(معجزات فاطمه زهرا(س) بعدازشهادت بضميمه سوگنامه فاطمه زهرا (س))

سرود میلاد حضرت زینب زهرا سلام الله علیها _ حاج محمد رضا طاهری

(ستاره بریزید آمد ماه عالمین
ساقی بده جامی آمد مادر حسین )2
(گل طاها ، ام ابیها
حضرت زهراخوش آمدی ) 3
(ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین )2
(به زمین و به کائنات
همه گویند این کلمات ) 2
گل حیدر سوره ی کوثر
عشق پیمبر خوش آمدی
(ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین ) 3
(گل طاها ام ابیها
حضرت زهراخوش آمدی )2
همه دلها غرق تمنا
ای گل زیبا خوش اومدی
ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین
آید به گوش جان از هر سو نوای عشق2
قلب همه مست از میلاد خدای عشق
ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین
(شده امشب نغمه ی هر لب
مادر زینب خوش آمدی ) 2
گل طاها ام ابیها
حضرت زهراخوش آمدی
ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین
شب میلاد کوثر است
شب زهرای اطهر است
همه مستند،باده پرستند،
دل به تو بستند خوش آمدی
(ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین ) 2
از لطف قدوم و خاک پای فاطمه 2
شکوفه می بارد امشب بر سر همه
نور عصمت، اصل شفاعت
یار ولایت، خوش آمدی
گل طاها ام ابیها
حضرت زهراخوش آمدی
(ستاره بریزید آمد ماه عالمین 2
ساقی بده جامی آمد مادر حسین ) 2
(به دل بی نوای ما
دله درد آشنای ما ) 2
تو صفایی،قبله نمایی
کعبه ی مایی خوش آمدی.....

واحد –وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها – به سبک کنار قدمهای جابر

واحد –وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها – به سبک کنار قدمهای جابر

خوشا مادری که نماید / فدای حسین هستی اش را

دهد از سر عشق و ایثار/برای حسین هستی اش را

من ِ سائلی که ز خیل ِ/محبین حقّ الیقینم

به اذن علمدار بی دست/ثناخوان ام البنینم

نمودی همیشه/حمایت ز مکتب

تو آرام ِ جان ِ/حسینی و زینب

فاطمه ام البنین...

شرف در طواف حریمت/ادب کودک مکتب تو

بُوَد لحظه لحظه به هر جا/حسین یا حسین بر لب تو

به یاد دل غصه دارت/روان گشته اشک از دو عینم

نوایت همین بود همیشه/ابالفضل فدای حسینم

نبودی ببینی/که آخر چه ها شد

ابالفضل فذای/شه کربلا شد

فاطمه ام البنین...

نبودی ببینی به که عباس/دو دستش ز پیکر جدا شد

پس از او عدو بی حیا شد/دگر من نگویم چه ها شد

چو نقش زمین شد ابالفضل/عزاخانه شد باغ و گلشن

زده دشمن بی مروّت/به فرقش عمودی ز آهن

روان آب و خون است/ز مشک و ز دیده

حسین می رود راه/خمیده خمیده

یا حسین یبن الزهرا...

 

شعر معجزه چادر حضرت زهرا (سلام اله علیها)

بيرق ما چادر خاكي تو....

گشته ام من ز سوي حق مأمور

تا بگويم روايتي از نور

 

گويم از زندگي شير خدا

رهبر دين و عزّت دوسرا

 

"مجلسي"گفت در "جلاء عيون"

مرتضي چون ز خانه شد بيرون

 

بهر تأمين رزق خانه ي خود

برد زيباترين نشانه ي خود

 

روزگارش بدين طريق افتاد

چادر فاطمه امانت داد

 

چادر فاطمه كه گنجي بود

همچو رَهني نهاد نزد يهود

 

آن يهوديّه پُر بها دُرّ را

كنج حجره نهاد چادر را

 

شب شد امّا نيامد آنجا شب

بود روشن ز نور وجهُ الرّب

 

نور چادر عيان تر از خورشيد

نور رحمت به خانه اش بخشيد

 

نور زهرا كجا و بيت يهود

علّت معجزه خدايي بود

 

باب رحمت ز نور او شد باز

شد مسلماني يهود آغاز

 

چادر فاطمه چه غوغا كرد

راه حق را به رويشان وا كرد

 

تا كه بر لب شهادتين آمد

جمله گشتند پيرو احمد

 

ليك اين چادري كه قيمت داشت

چادري كه نشان عصمت داشت

 

روزگاري به خاك كوچه نشست

حُرمت او و فاطمه بشكست

 

چادر فاطمه پر از خون شد

خون زهرا چكيد و گلگون شد

 

شد مدينه ديار نامردي

شد مسلّط تبار نامردي

 

گرگ اندر لباس ميش آمد

بدتر از هر يهود پيش آمد

 

چادر فاطمه گواه عليست

جاي دستي به روي ماه عليست

 

تربتي روي چادر زهراست

كه نشان غريبي مولاست

(جواد حيدري)

متن نوحه برسر شانه رود تابوت آلاله

فاطمه جان

برسر شانه رود تابوت آلاله

در پی آن میکند دردانه ای ناله

چشم زینب ، پرستاره

روی دستش ، گوشواره

فاطمه جان

آنکه باشد قلب او مانند آیینه

در پی تابوت مادر میزند سینه

من زدنیا ، بی توسیرم

کن دعا مادر بمیرم

فاطمه جان

هجر تو آتش زده بر هست من زهرا

مرغ عشقم پرزده از دست من زهرا

بی تو حیدر ، کوچه گرد است

شهر یثرب ، شهر درد است

فاطمه جان

روضه آمدن بلال به مدینه - قبل از شهادت حضرت زهرا(سلام اله علیها)

بخوان بلال

 اذان بگو كه،یاس كبود دلتنگ است

اذان بگو كه اذان تو ،آسمان رنگ است

اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا

مصاحب دل من، ناله ی شباهنگ است

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

** بلال برو بالای مأذنه بگو چه خبره **

اذان بگو به صدای بلند ، افشا كن

كه پشت پرده ایمان ، فریب و نیرنگ است

اذان بگو كه بدانند بعد پیغمبر

نصیب آینه های خدانما سنگ است

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

به بلال خبر دادن بی بی دلتنگ اذان گفتن شما شده - اومد تو كوچه ی بنی هاشم ، یه مدتیه بلال از مدینه رفته – برخی مقاتل نوشتن تبعیدش کردن - تا رسید جلوی در خونه ی فاطمه - من ازت یه سئوال می كنم - كدام در – همان دری که پیامبر هروقت میرسید – دست به سینه میگذاشت – صدا میزد السلام علیکم یا اهل بیت نبوه - یه نگاه به در و دیوار سوخته كرد .

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

** میدونی چی میگه – میگه نتنها با سیلی صورت منو کبود کردن – ببین شورم و بچها تو شهر پیامبر غریب شدن – گفتن بی بی می خواد اذون بشنوه - برو بالای مأذنه اذان بگو - رفت بالای مأذنه شروع کرد به اذان گفتن  - تا صدای الله اكبر بلند شد- انگار بی بی یه جون دوباره گرفت - اشاره كرد به بچه هاش بلند شن،زیر بغل هامو بگیرند - زینبم برو سجاده مو بیار - حسنم برو یه ظرف آب بیار- مادر می خواد وضو بگیره - بچه ها خوشحال شدن  تا بلال نام پیامبر رو برد عبارت تاریخ ، می گه : فشهقت فاطمه،دیدن بی بی یه ناله زد، و سقطت بوجه ها و غشیا علیها. دیدن فاطمه با صورت اُفتاد رو سجاده، خدا نکنه هیج مادری جلو بچه هاش از هوش بره – آی صدا بزن زهرا جان –

من یه اذان دیگه یادمه ، یه جای دیگه ام یكی اذان گفت - اونم تو مجلس شراب - اونجایی كه دستای زینب و بستند - زین العابدین داره خطبه می خونه – اون نانجیب می خواد كسی صدای زین العابدین نشنوه - گفت:پاشو اذان بگو،تا اذون گفت:كلمه كلمه امام سجاد،با اذون اون مرد حرف زد،رسید به اسم پیغبر گفت: صبر كن مؤذن یه سئوال دارم،یزید علیه لعنه،نشسته رو تخت نعصش،گفت:داری می گی محمد،سئوالم اینه ،این محمدی كه می گی،جد منه یا جد یزید،همه ایستادن،گفت جوابشم همه می دونید،می دونید جد یزید كس دیگه است،اگه جد منه، پس چرا دستای من و تو غل و زنجیر بستید،اگه جد منه این حسین بابای منه،چرا داری با چوب خیزران می زنی،ای حسین.............

یک برنامه کامل شهادت حضرت زهرا (سلام اله علیها)

روضه حضرت زهرا (س

مباد کوبه­ ی در را کسی به در بزند (2)
چنان که نعره­ی آن شعله بر جگر بزند

** یه وقت گفت هیزم بیارید میخوام خونه رو بسوزانم – میخوام اهل خانه رو بسوزونم – اصلا میخوام زهرا رو آتیش بزنم **


در انتظار نشسته ست پشت در هیزم

که با اشاره ای آتش به خشک و تر بزند

به غیر خانه­ ی بانو کجاست در این شهر

که جبرییل به آن لحظه لحظه سر بزند

** یا صاحب الزمان مارو به مادرت سفارش کن - اگه اجازه بدی دو سه جمله هم روضه بخونیم **
به قصد ضربه به او، تازیانه بالا رفت

فرشته ها همه گفتند : وای اگر بزند

خدا کند که نبینند کودکان علی

مقابل همگان دست بر کمر بزند

** بی بی جان ما به نگاه عنایت تو محتاجیم - من باید یه حرفی رو بزنم – از آقا امام زمان اجازه میگیرم -  آقا منو ببخش روضه ی من همینه –

 ( در وسط کوچه تو را میزدند

کاش بجای تو مرا میزدند )

** آخه سرو صدا شد شعله های آتیش بلند شد – بچه ها دویدن به سمت در خانه یه وقت دیدن دشمن داره بابا رو کشان کشان میبره – آخ -

اگرچه بال و پرش را شکسته اند ولی
شده مجاب که در عرش بال و پر بزند

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

** لذا وقتی امیرالمونین بدن مطهر بی رو دفن میکرد عرضه داشت یا رسول اله صبر علی در فراق کم شده **

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

الهی  به خون چکیده بر آستانه خانه امیرالمومنین فرج مولامان برسان

نوحه

ای سوره قدر نبی، ای کوثر بی‌خاتمه

نام تو تسبیح علی: یا فاطمه یا فاطمه

آیه به آیه، خط به خط، قرآن وصفت کامل است

در شأن انفاق شما، «و یطعمونَ...» نازل است


آن چادری که می‌شود، روز جزا حبل‌المتین

در کوچه‌های شهر غم، از چه شده نقش زمین


تو رفتی و مانده علی، با غصه‌های بی‌حساب

زخم‌ زبان‌ها جای خود، آه از سلام بی‌جواب...

 

 

 

واحد

وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی

چشم بر هم می‌نهد، چادر که بر سر می‌کنی


آه ای «اَمّن یُجیبِ» دختران بی پناه

«زینب»ت را پس چرا این گونه «مضطر» می‌کنی


با توام در! با تو تا دیوارها هم بشنوند

عشقِ «یاسین» است این یاسی که پرپر می‌کنی


قصه‌ی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست

اشک او را شبنم آیات کوثر می‌کنی


بازوانی را که این شلاق‌ها بوسیده‌اند

جای لب‌های «محمد» بود، باور می‌کنی؟


با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت

کوچه‌های شهر غمگین را معطر می‌کنی


بی حرم می‌مانی و از حسرت گلدسته ‌هات

در مدینه خون به قلب هر کبوتر می‌کنی

 

شور

زمینه/شور – حضرت زهرا سلام الله علیها

اُمید روز محشرم / نام تو را من می برم

با چشم گریان/ یا فاطمه جان

ای دست لطفت بر سرم/ من بر تو خاک محضرم

معنای ایمان/ یا فاطمه جان

همیشه غمخوار علی/یار وفا دار علی

تویی علمدار علی/یار وفادار علی

ای رکن ایمان یا فاطمه جان

ا

ی کوکب هدایت / شهیده ی ولایت

جانم شود فدایت/فدای غصه هایت

ای رکن ایمان یا فاطمه جان

شنیده ام کشیده ای / در مدّت ِ عُمر کمَت

رنج فراوان / یا فاطمه جان

میان آتش پشت در / نام علی را برده ای

با قلب سوزان / یا فاطمه جان

به غصه های تو دل ِ/ارض و سما شد مبتلا

چو اهل ایمان / یا فاطمه جان

داغ تو شد سر منشأ ِ/ مصائب کرببلا

بی زیر تیغ و دشنه / جانش فدا گردیده

حسین ِ تو لب تشنه / سرش جدا گردیده

حسین غریب مادر...

متن شعر نور چادر حضرت زهرا (سلام اله علیها)

هر دختری که اُمّ أبیها نمی شود
هر مادری که مادر دنیا نمی شود


وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست
محشر بدون فاطمه بر پا نمی شود

 

یعنی که بی ولایت او هیچ طاعتی
اذن ورودِ جنت الاعلی نمی شود

 

حبل المتین شیعه نخ جانماز اوست
بی او گره ز کار کسی وا نمی شود


نور تمام عالم امکان به روی هم
یک جلوه نور چادر زهرا نمی شود


فردا به قله های سعادت نمی رسد
هر کس دخیل چادر زهرا نمی شود


می افتد از نگاه پر از مهر فاطمه
هر کس فدائیِ ره مولا نمی شود


دینی که رفت سمت تزلزل پس از نبی
بی انقلاب فاطمه احیا نمی شود