حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)

هان اِی کریم ، اِبنُ الکَریم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم
جودُ سخایِ تو عظیم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم

یا حضرتِ عَبدالعَظیم .....

نسلِ تو نسلِ فاطمی ، اصلِ تو اصلِ مرتضی
ذکرِ تو رحمانُ الرحیم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم

رِی با حضورِ تو شده کربُبَلایِ کشورم
مصداقِ پندارِ حکیم ، یا حضرتِ عبدالعَظیم

هرکَس به پابوسِ تو آ مد ، زائرِ کربُبلاست
راحت صراطُ المستقیم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم

من با توسل بر تو راهِ خویش پیدا می کنم
ای خصمِ شیطانِ رجیم یا حضرتِ عَبدالعَظیم ...

یا حضرتِ عَبدالعَظیم .....

هان ای کریم ، ابنُ الکَریم ، یا حضرتِ عَبدالعُظیم
جودُ سخایِ تو عظیم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم

نسلِ تو نسلِ فاطمی اصلِ تو اصلِ مرتضی
ذکرِ تو رحمانُ الرحیم ، یا حضرتِ عَبدالعَظیم

---------

*امام صادق علیه السلام فرمود:میخوای اهل ایمان رو بشناسی علامت ایمان اینه:یه بار جلوش بگو"صلی الله علیک یا اباعبدالله" اگر دیدی دستش رو روی قلبش گذاشت....*

مرثیه امام صادق (علیه السلام)

افتاده خزان در چمن حضرت صادق

یثرب شده بیت الحزن حضرت صادق

افسوس که از آتش زهر ستم خصم

شد آب تمام بدن حضرت صادق

بالله قسم اهل مدینه نشنیدند

جز حرف خدا از دهن حضرت صادق

افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته

بر برگ گل یاسمن حضرت صادق

سر تا به قدم گوش شده شهر مدینه

در آرزوی یک سخن حضرت صادق

جا دارد اگر در غم آن پیکر رنجور

خون گریه کند پیرهن حضرت صادق

مسموم شد از زهر، ولی زیر سم اسب

پامال نگردید تن حضرت صادق

گردید در غصه به روی همگان باز

شد بسته چوبند کفن حضرت صادق

قبر و حرم و زائر او هر سه غریبند

در شهر و دیار و وطن حضرت صادق

(میثم) همه گریان حسینند اگر چه

گریند به یاد محن حضرت صادق

سازگار

مرثیه امام صادق (علیه السلام)

ای ثنای تو بر زبان همه

وی کلام تو حرز جان همه

نور فضل تو در تمام وجود

دُرّ نعت تو بر زبان همه

طلعتت آفتاب ملک جهان

قامتت سرو بوستان همه

هم توئی پیشوای مذهب ما

هم توئی کشتی امان همه

نور علم تو می دهد شب و روز

بر روان من و روان همه

صادقی کز زبان توست مدام

سخن صدق، بر بیان همه

با تماشای طلعت تو خدا

میدهد خویش را نشان همه

مدح تو همچو آیۀ قرآن

دُرِ گوش و در دهان همه

کوی تو سجده گاه جن و ملک

روی تو ماه آسمان همه

ناتوانم مرا توانی بخش

ای توان من و توان همه

نجل زهرا و نوح آل رسول

پدر پیر و مهربان همه

آفتاب جمال لم یزلی

جعفر بن محمّد  بن علی

انتظار و روضه

خون پاک شهدا منتظر توست بیا 
سرِ مصباحِ هدا منتظر توست بیا


وارث خون خدا و پسر خون خدا

به خدا خون خدا منتظر توست بیا 


صبح هم منتظر صبح ظهور تو بوَد
روز ما و شب ما منتظر توست بیا


بر سر گنبد زرین «حسین بن علی
پرچم کرب و بلا منتظر تو است بیا 


علم و مشک و لب خشک جگرسوختگان
دستِ افتاده جدا منتظر توست بیا


فرق بشکستۀ زینب، سر خونین حسین
که جدا شد ز قفا منتظر توست بیا

 

بر سر نی سر جدّت به عقب برگشته
طفل افتاده ز پا منتظر توست بیا

 


آفتابی که چهل جا به سر نی تابید
در دل طشت طلا منتظر توست بیا

 


آن یتیمی که سر پاک پدر را بوسید
ناله زد «یا ابتا» منتظر توست بیا

 


بر ظهور تو دعا بر لب «میثم» تا کی؟
تو دعا کن که دعا منتظر توست بیا

روضه مسلم ابن عقیل علیه السلام

مرحوم محدث قمی رحمت اله علیه مینویسه : وقتی خبر شهادت مسلم به ابی عبداله رسید وارتج الموضع بالبكاء والعويل لقتل مسلم بن عقيل یعنی حضرت گریه ی زیادی کرد به طرف خیمه ی زنها رفت به جناب حمیده خاتون دختر مسلم محبت زیادی کرد - یه وقت بی بی سوال کرد عمو جان چرا مثل یتیما داری منو نوازش میکنی - دختر مسلم محرم ابی عبداله - عرضه داشت عمو جان نکنه بابام رو کشتن - آخه خیلی دلتنگ باباش بود - چند ماهیه بابا رو ندیده - آخ داد بیداد منم یه دختری رو میشناسم خیلی دلتنگ باباش بود - یه قت تو خرابه شام نیمه شب بها نه ی بابا رو گرفت صدای گریه اهل خرابه بلند شد - اون ناجیب تا صدای گریه ها روشنید - پرسید چه خبره گفتن دختر ابی عبداله بهانه باباشو میگیره - دستور داد سربابا شو براش بیارن - یا صاحب الزمان - یه وقت رو کرد به عمه جانش - من که غذا نخواستم - همینکه روپوش رو کنار زد تا چشمش به سربابا افتاد شروع کرد به درد دل کردن - یا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یه جمله گفت یه عالمه روضه است یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ بابا جون چه کسی منو یتیم کرده - حسین جان

روضه امام صادق (ع) با گریز کربلا

علامه مجلسی رحمت اله علیه دربحار الانوار مینویسه : ابوبصیر میگه بعد شهادت امام صادق (ع) رفتم به ام حمیده همسر امام صادق تسلیت بگم - دیدم بی بی داره گریه میکنه عرضه داشتم بی بی جان چرا منقلبی - فرمود لحظات آخر عمر امام صادق بود - فرمود برید خویشاوندم رو خبر کنید - به بستگانم بگید بیان - حتما یه وصیت مهمی داره - فرمود ان شفعتنا لا تنال مستخفا بالصلاه یعنی شیعیان ما - شفاعت ما به شما نمیرسه اگه نماز رو سبک بشمارید - یا صاحب الزمان یاد نماز آخر ابی عبداله افتادم .سعید ابن عبداله حنفی سینه سپر کرد تا امام نمازش رو اقامه کنه - همین که نماز آقا تمام شد سعید روزمین افتاد -

آخرین گفتگوی سعید با امام حسین علیه السلام :

سعید که آخرین لحظات عمرش بود احساس کرد امام  بالا سرش ایستاده عرضه داشت : «اوفیت یابن رسول الله » ای فرزند رسول خدا، آیا وفا کردم؟ امام پاسخ دادند: «نعم انت امامی فی الجنه » بله تو پیشاپیش من در بهشت برین هستی.

بقیع

اینجا به گوش ناله و فریاد و زمزمه ست
گویی صدایِ گریۀ زهرا و فاطمه ست ...

اینجا سِرشکِ دیده ، غمِ دل نصیبِ ماست
اینجا مزارِ چار امامِ غریبِ ماست ...

اینجا اگرچه نیست نجف تربتِ علی ست
هرگوشه گوشه اش سندِ غربتِ علی ست


اینجا تمامِ هستی و بود و نبودِ ماست
اینجا بهشتِ دامنِ یاسِ کبودِ ماست

اینجا هماره بویِ گلِ یاس میرسد ...
(ان شالله بریم بقیع ...)
از خاکِ قبرِ مادرِ عباس میرسد ...

اینجا به گوش ، نالۀ زینب مکرر ست
دُختِ علی هنوز عزادارِ مادر ست

اینجا به حُرمتِ نبوی پشتِ پا زدن
سیلی به همسرِ علیِ مرتضی زدن ...

دوبیتی مسلم ابن عقیل علیه السلام

از حال و روز کوفه پریشان شدم حسین

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

مرثیه شهادت مسلم ابن عقیل علیه السلام

شرمنده‌ی شما شدم آقا مرا ببخش
در کوچه مانده‌ام تک و تنها مرا ببخش


آن نامه کاشکی که به دستت نمی‌رسید
گفتم بیا، به خاطر زهرا مرا ببخش


آقا گمان کنم که به همراه کاروان
می‌آوری سه‌ساله‌ی خود را مرا ببخش


با ساقی‌ات بگو که فقط فکر آب باش
از قول من بگو تو به سقا مرا ببخش


فردا ز بام دارالاماره صدا زنم
یا اینکه سمت کوفه میا یا مرا ببخش


باعث منم که خواهرت آواره شد حسین
شرمنده‌ام ز زینب کبری مرا ببخش


دیدم درون جمعیت انگار حرمله
تیر سه‌شعبه کرد مهیا مرا ببخش ....


***
اینجا همه ز نام علی کینه داشتند
سربسته، وای از دل لیلا مرا ببخش


جان می‌دهی غریب، تو بر خاک و کوفیان
با خنده می‌کنند تماشا مرا ببخش


جایی که می‌شود تن تو پایمال اسب
آقای من کرم کن و آنجا مرا ببخش


ای وای اگر اسیر شود خواهرت، حسین
کوفه شود مصیبت عظما مرا ببخش


وقتی به کوفه رد شدی از پیش پیکرم
مولا ز روی نیزه‌ی اعدا مرا ببخش


شاعر: مهدی مقیمی

مرثیه شهادت مسلم ابن عقیل علیه السلام

مسلمت دارد به روی دار خیلی حرفها) 2
کار من را کرده اینجا زار خیلی حرفها

دست من بسته لبانم خشک چشمم تار شد
کشته من را موقع افطار، خیلی حرفها

(باز هم کوچه،علی،آتش،به جان تو قسم) 2
جا ندارد که شود تکرار خیلی حرفها

میخورد زینب زمین در کوچه و پس کوچه ها
میزند با من در و دیوار خیلی حرفها

دخترت اینجا غریبی میکند دق میکند
دخترت را میکند بیمار خیلی حرفها
 
جان اصغر از سه شعبه از سر نیزه بترس
میکند کار تورا دشوار خیلی حرفها

کوفیان بهر سر تو نرخ تعیین کرده اند
میشود از درهم و دینار خیلی حرفها

نیزه های کوفیان بر سینه تو میدود
مانده روی سینه ام ای یار ،خیلی حرفها

خواب دیدم نعل ها بر پیکر تو تاختند
دشنه ها کار تو و کار حرم را ساختند
حسین .....
یامظلوم ، قتیل العبراتی ....
اسیرالکرباتی ، سفینه النجاتی ...

سینه زنی واحد - امام حسین علیه السلام

باتو خوبه روزگارم بی تو آرامش ندارم2
باتو دنیام روبه راهه،بی تو اما بی قرارم

هرکجا بگردی تودنیا،هیچ کجا این همه نوکر نیست2
به کی من رو بزنم آخه؟کسی از تو مهربون تر نیست2

بدمِ المَظلوم،بدمِ العَطشان،بدمِ الغریبِ کربُبلا یا الله
پسرِ زهرا،نفسِ مولا،بابی انتَ و امی ابی عبدالله ...) 3

کاش منم حاجت روا شم،تا دم مرگ با تو باشم2
من نمیتونم یه لحظه از تو و روضَت جدا شم

توکه دست به خیری آقاجان،خیر دنیامونو تضمین کن2
دم آخرَم بیا و با تربتت کامَمُو شیرین کن

(به تو محتاجم ، شده معراجم2
به خدا همین شبایِ روضه های تو
نفسم ارباب ، برسم ارباب
الهی یک شب جمعه کربلایِ تو)2

بدمِ المَظلوم،بدمِ العَطشان،بدمِ الغریبِ کربُبلا یا الله
پسرِ زهرا،نفسِ مولا،بابی انتَ و امی ابی عبدالله ...

باتو خوبه روزگارم بی تو آرامش ندارم
باتو دنیام روبه راهه،بی تو اما بی قرارم

هرکجا بگردی تودنیا،هیچ کجا این همه نوکر نیست
به کی من رو بزنم آخه؟کسی از تو مهربون تر نیست

بدمِ المَظلوم،بدمِ العَطشان،بدمِ الغریبِ کربُبلا یا الله
پسرِ زهرا،نفسِ مولا،بابی انتَ و امی ابی عبدالله ...

دوری از تو سخته آقا،من خیالم تخته آقا 2
هر کسی که با تو باشه تا ابد خوشبخته آقا

آرزومونه تو این دنیا،پایِ عشقت هم قسم باشیم2
چی میشه یه روز بیاد ما هم،یه مدافع حرم باشیم2

(حرمت عشقِ،علمت عشقِ 2
به خدا رو دست تو نیومده ارباب
میره تا جنت ، از همین هیات
هر کسی برایِ تو سینه زده ارباب)2

باتو خوبه روزگارم بی تو آرامش ندارم
باتو دنیام روبه راهه،بی تو اما بی قرارم

هرکجا بگردی تودنیا،هیچ کجا این همه نوکر نیست
به کی من رو بزنم آخه؟کسی از تو مهربون تر نیست

بدمِ المَظلوم،بدمِ العَطشان،بدمِ الغریبِ کربُبلا یا الله
پسرِ زهرا،نفسِ مولا،بابی انتَ و امی ابی عبدالله ...

روضه تخریب قبور بقیع

در کشور ما همه ی امام زاده ها گنبد و بارگاه دارن ، اما قبور بقیع با خاک یکسانند ، اگه دلت مدینه میخواد باید اینجا گریه کنی آخه اونجا نمیزارن ناله بزنی ، مدینه رفته ها میدونن اونجاهرکی گریه میکنه میزننش ، یا صاحب الزمان یه عنایتی کن قسمت بشه ما هم یه روزی بریم مدینه برا ائمه ی بقیع حرم بسازیم ، یعنی میشه یه روزی برسه با نابودی آل سعود با لای در نوشته باشه باب الکرم .

نقل میکنن علامه امینی وقتی از مدینه برگشت هفته ها شاگردانش میدیدن آقا داره گریه میکنه ، یه روز عرضه داشتن آقاجان مدینه چی شنیدی که گریه شما تمام نمی شه ، فرمود این همه سال گذشته اما هنوز صدای ناله فاطمه می آد ، چی میگه آقا جان

امان از بی کسی ای داد بی داد         غم دلواپسی ای داد بی داد

امان از آسمان شهر یثرب                 از آن دلتنگی هنگام مغرب  

تخریب قبور بقیع

همه شب اشک فشانم به تمنای بقیع

تا شود قسمت من کوی مصفای بقیع

دیده در راهم و حاجت ز خدا می طلبم

دیده روشن کنم از منظر زیبای بقیع

گر شود قسمتم ، از اشک بصر می شویم

گرد غم ها که نشسته ست به سیمای بقیع

هر چه گوهر بود اندر صدف چشم مرا

بهر شکرانه بریزم همه در پای بقیع

تا در آنجا نفسی عقده ی دل بگشایم

سرمه یچشم کنم تربت صحرای بقیع

هر مزاری که ببینم شده یکسان با خاک

می کنم یاد ز ویرانه ی ماوای بقیع

مرقد چار امام است در آنجا ویران

زان سبب دیده ی من هست گهر زای بقیع

دل چو موست ارنی ساز کند ای ثابت

بنگرد چون که دمی سینه ی سینای بقیع

بقیع - و روضه ی مادر

هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد
      هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد
      
      راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...
      تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد
      
      سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی
      هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد
      
      "کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"
      بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
      
      ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
      زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد
      
      بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
      هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
      
      زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
      مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد
      
      سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
      هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد
      
      هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
      هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد
      
      مهدی نظری

نوحه واحد - مرا می‌شناسی بقیعم، منم قبله گاه غریبان

مرا می‌شناسی بقیعم/ منم قبله گاه غریبان
مرا می شناسی بقیعم/ که با اشک و آهم چراغان
چه شبها که بی روضه مردم/ در آغوش من گریه کردند
به صادق به باقر به سجاد/ به یاد حسن گریه کردند
غم غربت من/ رسیده به افلاک که ارکان ارض است/ در اين تربت پاک
(واویلا، واغربتا)

بقیعم که پر کرده عمری/ غم فاطمه خلوتم را
زپنهانی قبر زهرا/ بخوان قصه غربتم را
گهی بر مزار امامان/ گهی نزد ام البنینم
من آن تربت ساده هستم/ که با عرشیان همنشینم
شده زائر من/ هزاران کبوتر شده همدم من/ مزار پیمبر
(واویلا، واغربتا)

پر از ماتم فاطمیه/ پر از داغ پیغمبرم من
پر از روضه‌های نخوانده/ پر از غربت حیدرم من
پریشانم از منع گریه/ پریشانم از منع ماتم
به سر آید این عصر عسرت/ بنا بر روایات محکم
دل من گرفته /خدایا خدایا از این عمروعاصان/ از این بولهب‌ها
(واویلا، واغربتا)

شاعر: ميلاد عرفان پور

مرثیه حمزه سیدالشهدا (ع)

ای کشته ای که بود اُحد کربلای تو
اهل مدینه نوحه گران عزای تو

شیر خدا و شیر رسول خدا تویی
ای نام سیدالشّهدایی سزای تو

قبل از حسین و واقعه ی جانگداز او
زهرا گریست بر تو و بر کربلای تو

هر عضوت از نسیم شهادت چو گل شکفت
در راه دین چو مُثله نشد کس سوای تو

اعضای تو ز تیغ ستم پاره پاره شد
پایان نشد به کشته شدن ماجرای تو

شد خلعت شهادت تو جامه ی رسول
جان ها فدای پیکر در خون شنای تو

ای قامت بلند رشادت به هر زمان
کوتاه بُد ردای رسالت برای تو

ماتم، چرا گیاه به پای تو ریختند
می باید آنکه ریخت سر و جان به پای تو

شعر " مؤید " است تو را کمترین نثار
ای بهترین درود و تحیّت سزای تو

 

موید

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم/ گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم/ گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید/ تا تربتت را پیدا نماید

ای قبر نا پیدای تو شمع دل ما / ای با تولّایت عجین آب و گل ما

تا کی به یادت دلها پریشان / تا کی مزارت از دیده پنهان

کی گفته تو در دامنِ صحرا بسوزی / در بیت الاحزان یکّه و تنها بسوزی

جای تو نبوَد در دشت و صحرا / مظلومه زهرا مظلومه زهرا

 

سازگار

روضه ی بقیع

جلوه جنت‏به چشم خاکیان دارد بقیع
یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع


گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند
صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع

گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع


گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است
یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع


گرچه مى‏تابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع


میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر
بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع


بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع


تا سروکارش بود با عترت پاک رسول
کى عنایت‏با کم و کیف جهان دارد بقیع


این مبارک بقعه را حاجت‏بنور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع


اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع


چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه
پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع


فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین
اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع


در پناه مجتبى در ظل زین العابدین
ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع


باقر علم نبى و صادق آل رسول
خفته‏اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع


قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع


کس نمیداند چرا یا قرة عین الرسول
منظر فصل غم انگیر خزان دارد بقیع


آخر اینجا قصه گوى رنج‏بى پایان تست
غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع


خفته بین منبر و محرابى اما بازهم
از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع


راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت
تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟


شب که تنها میشود با خلوت روحانى‏اش
اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع


شب که تاریک است و در بر روى مردم بسته‏است
زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع


کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق‏»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع


شاعر:محمد حسین بهجتی(شفق)

سینه زنی زمینه حمزه سیدالشهدا (ع)

زمینه شهادت حضرت حمزه (ع)

تویی تو شیر سپاه من حمزه – همیشه پشت و پناه من حمزه

پیش نگاهم چنین ، جسم تو نقش زمین ، ناله زنم دل غمین

آه و واویلا

امان ز بغض زن جگرخواره – میان صحرا شدم من آواره

نیزه نثارت شده ، به تو جسارت شده ، تن تو غارت شده

آه و واویلا

خبر رسیده که میرسد خواهر – کشم عبای خودم بر این پیکر

زند به سر زین عزا ، اگر ببیند خدا ، شکاف این سینه را

آه و واویلا

به کربلا خواهر از حرم آمد – کنار یاری که دست و پا میزد

به پیش چشمان او ، بریده میشد گلو ، گرفته دورش عدو

آه و وایلا

همینکه خم شد گلوی او بوسید – میان صحرا صدای او پیچید

غریب مادر حسین ، عزیز خواهر حسین ، بریده حنجر حسین

آه و واویلا

قاسم نعمتی

روضه شهادت حمزه سیدالشهدا (ع)

در جنگ احد بدن حضرت حمزه (ع) را قطعه قطعه کردند. بدن را مثله کردند. خبر رسید که صفیه خواهر حضرت حمزه (ع) دارد می آید. پیامبر (ص) سریع روپوشی روی بدن او انداختند و بدن را پوشاندند، مبادا چشم خواهرش به بدن پاره پاره ی برادر بیفتد. اما پاهای حمزه (ع) از زیرروپوش بیرون مانده بود. برگ و خار و خاشاک جمع کردند، پاها را پوشاندند. مبادا خواهرش بدن قطعه قطعه ی برادر را ببیند. یا رسول الله! کجا بودی کربلا، بدن قطعه قطعه ی امام حسین (ع) را می پوشاندی که زینب (ع) بدن را با آن وضع نبیند. آمد کنار بدن برادر، دید بدن برادر قطعه قطعه شده و سر در بدن ندارد ...


 
منبع: " گریزهای مداحی ، ص 60 ، نوشته محمد هادی میهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پیروزی. "

حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)-زبان حال صفیّه(خواهر حضرت)

 

گمان نمی کنم این روح پیکرم باشد

تنی که مُثله شده در برابرم باشد

گمان نمی کنم این تکه های پخش شده

همان عموی رشید پیمبرم باشد

بدن مگر بدن کیست این چنین شده است؟!

اگر خدای نکرده برادرم باشد...!

چرا عبای پیمبر نمی گذارد تا

دوباره روشنی دیدۀ ترم باشد؟

××

فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:

کنار کشتۀ گودال مو پریشان گفت:

××

گمان نمی کنم این زیر نیزه افتاده

حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم

که قول می دهم این بار آخرم باشد

کفن که نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟!

بد است بی کفن این مرد محترم باشد

برای آن که روی پیکرش بیاندازم

نمی شود بگذارید معجرم باشد؟

لطیفیان

سینه زنی واحد - شور قبور بقیع

مرا می‌ شناسی بقیعم

 منم قبله گاه غریبان

مرا می شناسی بقیعم

 که با اشک و آهم چراغان

چه شبها که بی روضه مَردم

 در آغوش من گریه کردند

به صادق به باقر به سجاد

 به یاد حسن گریه کردند

غم غربت من، رسیده به افلاک

که ارکان ارض است، در این تربت پاک

واویلا، واغربتا

بقیعم که پر کرده عمری

 غم فاطمه خلوتم را

زپنهانی قبر زهرا

 بخوان قصه ی غربتم را

گهی بر مزار امامان

 گهی نزد ام البنینم

من آن تربت ساده هستم

 که با عرشیان همنشینم

شده زائر من هزاران کبوتر

شده همدم من مزار پیمبر

واویلا، واغربتا

پُر از ماتم فاطمیه

پُر از داغ پیغمبرم من

پُر از روضه های نخوانده

پُر از غربت حیدرم من

پریشانم از منع گریه

پریشانم از منع ماتم

به سر آید این عصر عُسرَت

بنا بر روایات محکم

دل من گرفته، خدایا خدایا

از این عمروعاصان، از این بولهب ها