خوش به حال شهدا نور صفا را دیدند

خوش به حال شهدا نور صفا را دیدند

درشب واقعه مصباح خدا را دیدند

خوش به حال شهدا چشم ز دنیا بستند
در عوض بارگه هفت سماء را دیدند
خوش به حال شهدا بنده شیطان نشدند
در تجلی گه اخلاص خدا را دیدند
خوش به حال شهدا ، وای به حال من و تو
ما کجا و شهدا ، بین که کجا را دیدند

ما پی تذکره ی کرب و بلا می گردیم
شهدا شاه ذبیحأ به قفا را دیدند
ما دعای فرج و ندبه زِ بَر میخوانیم
شهدا مهدی خورشید لقا را دیدند
خوش به حال شهدا عقده گشایی کردند
اهتزاز علم عقده گشا را دیدند
دست برسینه نهادند و سلامی دادند
تاکه فرماندهی کل قوا را دیدند
نام فرمانده کل شهدا عباس است
ای خوش آن قوم یل شیر خدا رادیدند

احادیث ناب در مقام حضرت زهرا (سلام اله علیها)

 1-امام باقر(علیه السلام) درباره تسبیح حضرت فاطمه(س) می‏ فرماید: �خداوند متعال با هیچستایشى، بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است.

 

 

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ علی ذوالقدر

رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را

تا خلق کند حوری انسانی خود را

ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد

بر خاک قدم های تو پیشانی خود را

هفتاد یهودی نه، که سلمان و ابوذر

مدیون تو هستند مسلمانی خود را

در بند غمت هر که اسیر است عزیز است

آزاد مکن یوسف زندانی خود را

چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم

یک روز ببینیم سلیمانی خود را

ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم

در روضه تو لحظه پایانی خود را

دل را به منای غم تو ذبح نمودیم

از یاد مبر این همه قربانی خود را

 

علی ذوالقدر

مدح حضرت زهرا (سلام اله علیها)

دنیا ز نور فاطمه رخشان چو گوهر است
فُلک ولا به بحر حقیقت شناور است

مه بانویی که خیر دو عالم بدست اوست
کُفو علی و دختر پاک پیمبر است

دو نور دیده یا که دو ریحانه بهشت
از طینت مبارک زهرای اطهر است

شمس و قمر ز فاطمه کسب جلا کنند
زیرا که او به زینب و کلثوم مادر است

خواندش پدر به ام ابیها از آن سبب
کو در دو عالم از همه ی بانوان سراست

دانم همی ز روز ازل تا صف حساب
گیتی ز صُلب نجل شریفش منور است

در خلوت محارم او قدسیان بسی است
کانجا هزار نکته ز اسرار مُضمر است

در نعت آن شفیعه ، جلالی خموش باش
واصف خدا به سوره ی پُر فیض کوثر است

محمد حسین جلالی همدانی

کرامت حضرت زهرا (سلام اله علیها) - معجزه گردنبند

در كتاب ((بشارة المصطفى )) به  سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) چنين روايت كرده است :

روزي پيامبر (ص) در مسجد نشسته بودند. عرب باديه نشيني وارد شد و گفت: « اي رسول خدا (ص)! من گرسنه ام، لباس مناسبي ندارم، پولي هم ندارم و مقروض نيز هستم، کمکم کنيد. » پيامبر (ص) فرموند:« اکنون چيزي ندارم. » سپس به بلال فرمودند:« اين مرد را به خانه دخترم، فاطمه (س) ببر و به دخترم بگو که پدرت او را فرستاده است.»

بلال آمد و داستان را خدمت حضرت زهرا (س) عرضه داشت. حضرت نيز در خانه چيزي نداشتند ولي، گردنبند خود را که هدية دختر حمزة بن عبدالمطّلب بود باز کردند و به بلال دادند و فرمودند:« اين گردنبند را به پدرم بده تا مشکل را حل کنند.» بلال بازگشت و امانتي را تحويل پيامبر (ص) داد.

رسول خدا (ص) فرمودند:« هر کس اين گردنبند را بخرد، بهشت را براي او تضمين مي کنم.» عمار ياسر آن را خريد و سائل را به خانه خود برد. به او لباس و غذا داد و دو برابر ميزان قرض به او پول داد. سپس عمار غلام خود را صدا زد و گفت:« اين گردنبند را به خانه رسول خدا (ص) مي بري و مي گويي که هديه است. تو را نيز به آن حضرت بخشيدم.»

غلام نزد پيامبر (ص) رفت. گردنبند را به ايشان داد و جريان را برايشان شرح داد. پيامبر (ص) نيز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه (س) بخشيدند.

غلام نزد حضرت زهرا (س) رفت. گردنبند را به حضرت داد و جريان را براي ايشان بيان فرمود. حضرت فرموند:« من نيز تو را در راه رضاي خدا آزاد کردم.» غلام خنديد.

حضرت راز خنده غلام را سوال کردند. و غلام پاسخ داد: « اي دختر پيامبر (ص) برکت اين گردن بند مرا به شادي آورد، چون گرسنه‌اي را سير کرد، برهنه‌اي را پوشاند، فقيري را غني نمود، پياده‌اي را سوار نمود، بنده‌اي را آزاد کرد و عاقبت هم به سوي صاحب خود بازگشت.»

سرود میلاد حضرت زهرا (سلام اله علیها)

امّ ابیها یا زهرا

به گل طلعت او هر دو جهان زیبا شد

ذکر جان و دل ما سوره ی اعطینا شد

عصمت کبری خوش آمد

بضعه ی طاها خوش آمد

یاور مولا خوش آمد

 

امّ ابیها یا زهرا

 

آمده فاطمه غرق شعف شد هر دل

رحمت خاص خدا گشته به عالم نازل

روح مناجات عالم یا زهرا

قبله ی حاجات عالم یا زهرا

مادر سادات عالم یا زهرا

 

امّ ابیها یا زهرا

 

سائل ِ دربه در ِ بی سروپا را بطلب

دل ما تنگ مدینه شده ما را بطلب

مهر تو در سرشت ما یا زهرا

پاکی سرنوشت ما یا زهرا

تربت تو بهشت ما یا زهرا

امّ ابیها یا زهرا

روضه بی بی ام البنی (سلام اله علیها)

وقتی کاروان اهل بیت(ع) به مدینه رسید، بی بی ام البنین(ص) صدا زد یا زینب (س) ای دختر امیرالمومنین(ع) از حسین(ع) برایم بگو! صدا زد: حسین را با لب تشنه کشتند. بی بی تعجب کرد > صدا زد: مگر عباسم نبود با بودن عباس (ع) کی جرات کرد به حسین (ع) نزدیک بشه ؟ گفت: اول عباس را کشتند. به ام البنین (س)چه گذشت ان شاء الله گذشتگان و شهدا همه فیض بردند. ام البنین فرمود: همه بچه هایم به فدای اباعبدالله  (( اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله الحسین )) روزها میرفت قبرستان بقیع صورت چهار قبر بیاد چهار بچه اش درست می کرد و گریه می کرد و اشک می ریخت. عثمانم، عبدالله ام، جعفرم، برای شما گریه نمی کنم؛ چون شما مادر دارین ؛ گریه می کنم برای غریبی که کربلا مادر نداشت.

روضه حضرت زهرا (س) بعد شهادت

هر شب ستاره ریزم و شب را سحر کنم
برآفتاب، گریم و بی ماه سر کنم

زهرای کوچک علی ام کز امام خویش
در موج غم چو فاطمه دفع خطر کنم

با گریه و نماز شب و خانه داری ام
پیوسته نام مادر خود زنده تر کنم

شب ها به موج غصّه زنم خویش را به خواب
تا گریه مخفیانه برای پدر کنم

بابا برو زخانه برون روزها که من
بنشینم و نگاه به دیوار و در کنم

(ابن عباس میگه بعد شهادت بی بی فاطمه رفتم سری به امیرالمومنین بزنم همین که وارد دهلیز خانه شدم دیدم فاتح بدر و خیبر - لنگر زمین و آسمان - رو زمین نشسته - حسنین رو زانوان علی نشستن - زینبین دور بابا میگردن - حضرت با انگشت موهای زینب رو مرتب میکرد - ابن عباس میگه یه صحنه ای دیدم جگرم آتش گرفت - هرخانه ای مادر از دست میده پدر دور بچها میگرده - نمیدانم داغ فاطمه چه کرده با امیرالمومنین که بچها دارن دور بابا میگردن - میگه زینب رفت چادر مادر رو پوشید اومد جلو بابا راه میرفت - بابا ببین شبیه مادرم شدم یا نه - میخواد دل بابا روشاد کنه )

فضّه تو ساعتی پدرم را به حرف گیر
تا من به جای خالی مادر نظر کنم

هر چند کودکم، بگذارید نیمه شب
وقت نماز چادر او را به سر کنم

ماه غریب شهر مدینه بیا بگو
بی تو چگونه من شب خود را سحر کنم

دیدم که ریخت خصم ستمکار بر سرت
قدّم نمی رسید که خود را سپر کنم

همرنگ صورت تو شده رخت ماتمم
این جامۀ من است که باید به بر کنم

مادر بیا دوباره مرا دراُحد ببر
تا حمزه را زغربت بابا خبر کنم

زآن دردها که مادر من با کسی نگفت
(میثم) بگو که سوز تو را بیش تر کنم

روضه حضرت زهرا (س) بعد شهادت

دلا بیا به سرای علی سری بزنیم
به خانه ای که درش سوخته دری بزنیم

خبر رسیده که این روزها علی تنهاست
بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم

نشد برای مریض علی گلی ببریم
بیا گلاب اشک به افتاده بستری بزنیم

کسی به گرد یتیمان او نمیگردد
بیا به شیوه ی پروانه ها پری بزنیم

کنون که جان علی خفته است در دل خاک
بیا زخونابه برخاک گوهری بزنیم

( اصبغ ابن نباته میگه نیمه شب بود همسرم منو از خواب بیدار کرد گفت ببین خانه علی چه خبره - چرا این بچه ها امشب اینقدر گریه میکنن - گفتم زن شب از نیمه گذشته این بچه ها مادر از دست دادن - یه ساعتی میگذره آرام میشن - گفت نه - تو مادر نیستی نمیدونی بی مادری چقدر سخته - برو برام یه خبری بیار - میگه اومدم تا در زدم گریه ی بچه ها قطع شد - امیر المومنین دم درآمد - تا چشمش به من افتاد فرمود اصبغ مارو ببخش تا فاطمه بود خودش - حالاهم بچه هاش نمیزارن شما استراحت کنید - گفتم نقل این حرفها نیست چرا این بچه ها امشب اینقدر گریشون طولانی شده - به آستانه ی در نشست - فرمود یه شب من گریه میکنم حسنین دورم میگردن - یه شب زینبین گریه میکنن منو حسنین دلداریشون میدیم - یه شب حسن گریه میکنه منو زینبین و حسین غمخواریش میکنیم - اما هروقت حسین بهانه مادر میگیره همه ما بیقرار میشیم)
-----
همرنگ صورت تو شده رخت ماتمم
این جامۀ من است که باید به بر کنم

مادر بیا دوباره مرا دراُحد ببر
تا حمزه را زغربت بابا خبر کنم

 

.

مناجات با امرالمومنین علیه السلام شام شهدات بی بی

ای ز دست و سینه و بازوی تو حیدر خجل 
هم غلاف تیغ، هم مسمار در، هم در خجل 

با غروب آفتاب طلعت نورانیت 
گشته ام سر تا قدم از روی پیغمبرخجل 

هم صدف بشکست هم دردانه ات از دست رفت 
سوختم بهر صدف گردیدم از گوهر خجل 

همسرم را پیش چشم دخترم زینب زدند 
مُردم از بس گشتم از آن نازنین دختر خجل 

گاه گاهی مرد خجلت می کشد از همسرش 
مثل من هرگز نگردد مردی از همسر خجل 

همسرم با چادر خاکی به خانه باز شد 
از حسن گردیده ام تا دامن محشر خجل 

خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد 
مادر از دختر خجل شد دختر از مادر خجل 

باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد 
باغبان از غنچه و از لاله پرپر خجل 

بانگ "یا فضّه خُذینی" تا به گوش خود شنید 
از کنیز خویش هم شد فاتح خیبر خجل 

نظم "میثم" شعله زد بر جان اولاد علی 
تا لب کوثر بود از ساقی کوثر خجل 

 

 ..