نماز والدین

نماز برای والدین
این نماز دو رکعت است، در رکعت اول بعد از خواندن سوره حمد ده مرتبه این جمله خوانده می شود: �رَب اغْفِرْ لی وَ لِوَلِدَی وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب�
و در رکعت دوم بعد از خواندن سوره حمد باید ده مرتبه این آیه شریفه را خواند: �رَّب اغْفِرْ لی وَ لِوَلِدَی وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ�

و بعد از سلام نماز را تمام کرده ده مرتبه می گوید: �رَّب ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانی صغِیراً�، �پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!

خواص تلاوت برخی سوره های کوچک قرآن

درد دندان

از امام باقر علیه السلام نقل شده: هر گاه احساس درد دندان کردی سوره حمد و توحید را بخوان در حالی که دست خود را بر موضع درد گذاشته ای و پس از ان ایه 88 سوره نمل را قرائت کن دردش ارام می گیرد وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿٨٨كوه‏ها را مى‏بینى، و آنها را ساكن و جامد مى ‏پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند; این صنع و آفرینش خداوندى است كه همه چیز را متقن آفریده; او از كارهایى كه شما انجام مى‏دهید مسلما آگاه است! (۸۸)

هنگام سفر

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: هر کس که می خواهد به سفری برود دو طرف چهارچوب در را بگیرد و 11 بار توحید را قرائت نماید خداوند پاسبان او خواهد بود تا به منزلش بازگردد

هنگام خواب

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس هنگام خوابش سوره توحید را قرائت نماید خداوند50 فرشته را مأمور حراست و نگهبانی او قرار می دهد

رفع فقر و تنگدستی

از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است: هر وقت وارد منزل می شوید سوره توحید را بخوانید زیرا این کار فقر را از بین می برد.

یاری کردن خداوند در برابر دشمنان

هر کس سوره نصر را در نمازهای واجب یا مستحب بخواند خداوند او را در مقابل همه دشمنانش یاری می کند

به دست آوردن مالی عظیم

گفته شده هر کس سوره تکاثر را روز دوشنبه یا چهارشنبه 40 بار بخواند مال عظیم یابد و به خیری رسد که در ذهن و تصورات او نگنجد.

برای بیاد آوردن امر فراموش شده

اگر سوره «ضحی» را برای یک امر فراموش شده بخواند به یاد می اورد

درمان بیماری و دفع سحر

هر کس سوره های «فلق» و «ناس» را هر شب قرائت نماید از شر جن و و وسوسه های شیطانی در امان خواهد بود و هر که آن را نوشته و بر کودکی بیاویزد از شر جن و آزار دهنده ها مصون است

استجابت دعا

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمودند: هر کس هنگام طلوع خورشید ده مرتبه سوره کافرون را بخواند وآنگاه دعا کند دعایش مستجاب می شود

گشایش در کار

در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت کرده اند: هر کس سوره قارعه را بنویسد و همراه نیازمندی قرار دهد خداوند در کار او آسانی و گشایش قرار می دهد.(4)

همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده است: هر گاه این سوره را نوشته و همراه کسی که بازارش کساد و بی رونق است باشد خداوند به کارش رونق می بخشد

بخشیش گناهان

«امام صادق علیه السلام می فرمایند: هر کس سوره قدر را در هر نماز واجب بخواند او را صدا زننده ای از جانب خداوند صدا می زند که: «ای بنده خدا! بخشید خداوند بر تو گناهان گذشته را، پس از سر بگیر عمل خود را.

بینایی چشم

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: هر کس سوره قدر را بر آب بخواند و از آن اب بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار می دهد

وسعت رزق و روزی

الف: هر کس سوره قدر را هر روز 10 مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت خدا را مشاهده نماید.

تاثیر سوره تین بر غذا

امام صادق علیه السلام فرموده است:هر گاه سوره تین نوشته شود یا بر غذایی خوانده شود خداوند آنچه زیان می رساند را از او بر می گرداند و به قدرت الهی مایه شفاست.

برطرف شدن غم

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت است: هر کس سوره انشراح را قرائت نماید مانند کسی است که حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را دیدار کرده و اگر غمگین و ناراحت باشد خداوند ناراحتی اش را برطرف می کند

برای دفع سنگ کلیه و مثانه

نوشیدن آب نوشته این سوره برای انداختن سنگ کلیه و مثانه مفید است و مثانه را باز می کند. و برای سردی خوب است

سوره هایی که در نماز باید با هم خوانده شوند

سوره هایی که در نماز باید با هم خوانده شوند

پاسخ طبق فتوای آیت اله مکارم شیرازی : سوره «فیل» و «ایلاف» یک سوره حساب مى ‏شود و همچنین سوره «والضّحى‏» و «الم نشرح».

این دو سوره با هم ارتباط دارد و در واقع یکی تتمه دیگری است و لذا در نماز بنا بر احتیاط واجب باید هر دو را با هم خواند

دعای پایان مجالس

نسئلک اللهم و ندعوک، باسمکَ العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم، الهی بحقّ محمدٍ و علیٍ و فاطمهَ و الحسنِ و الحسین و تِسعهِ المعصومین من ذریه الحسین، استجب دعواتنا یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله. یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. واکفنا یا قاضی الحاجات و یا کافی المهمات. انک علی کل شیء قدیر. برحمتک یا ارحم الرحمین.

منشور اخلاقی امام کاظم علیه السلام

فرازی از پیام‌ها و سفارشات امام موسی کاظم (علیه السلام) به هشام، که حیات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی انسان واقعی را ترسیم می‌کنند.

•ای هشام، همانا خداوند را بر بندگان دو حجت است: 1- حجت ظاهری، 2- حجت باطنی، و اما حجت ظاهری که رسولان‌اند و انبیا و امامان، و اما حجت باطنی، که عقل و خرد است.

•ای هشام، همانا خردمند کسی است که نه حلال او را از شکر و سپاس باز دارد، و نه حرام بر صبرش چیره گردد.

•ای هشام، هرکس سه‌چیز را بر سه‌چیز مسلط گرداند، مانند آن است که هوس خود را بر نابودی عقلش کمک کرده:

1.هرکس که روشنایی اندیشه ‏اش را با آرزوهای درازش تاریک سازد؛

2.و کسی‌که شگفتی‌های حکمتش را با سخنان یاوه و گزاف نابود کند؛

3.و آن‌کس که نور عبرتش را با شهوات نفسش خاموش سازد، گویا هوی و هوس خود را بر نابودی خردش کمک رسانده؛

4.و هر کس که عقل و خردش را نابود کند، با این‌کار، دین و دنیای خود را تباه ساخته‏ است.

•ای هشام، چگونه کردارت نزد خدا پاک باشد، با آن‌که دل از فرمان پروردگارت بازداشته باشی و بر علیه عقلت به طاعت هوست رفته باشی؟!

•ای هشام، مردم برای طاعت خداوند آفریده شده اند، و هیچ نجاتی جز به طاعت او مقرر نیست.

•ای هشام؛ به‌راستی خردمندان چشم از دنیا پوشیدند و دیده به آخرت دوختند، زیرا دریافتند که دنیا، خواهانی است خواسته‌شده، و آخرت هم خواهان است و هم خواسته‌شده؛ در نتیجه هرکس که خواهان آخرت باشد، بهره خود را به‌طور کامل از دنیا برگیرد. و هرکس که جویای دنیا باشد، آخرت او را طلب کند و مرگش فرا رسد، و هر دو سرا، هم دنیا و هم آخرتش را بر او تباه سازد.

•ای هشام؛ آن‌کس که زبانش راستگوست، عملش پاک و نیکوست و آن‌کس که نیتش پاک باشد، روزیش افزون شود و آن‌کس که با برادران و خانواده ‏اش به‌خوبی برخورد کند، عمرش طولانی گردد.

•ای هشام؛ آن‌کس که مردانگی ندارد دین ندارد، و آن‌کس که عاری از مردانگی است عقل ندارد، و باارزش‌ترین مردم، کسی است که دنیا را برای خود هیچ مقام و منزلتی نداند. به‌تحقیق، برای بدن‌های شما بها و قیمتی جز بهشت نیست، پس آن را جز به بهشت مفروشید.

•ای هشام؛ هرکس که از تعرض به آبروی مردم خودداری کند، خداوند نیز در روز قیامت از کیفر گناه او درگذرد؛ و هرکس که خشم خود را از مردم باز دارد، خدا نیز به‌روز رستاخیز، خشم خود را از او باز دارد.

•ای هشام؛ فرد عاقل هرگز دروغ نگوید، اگر چه مطابق میلش باشد.

•ای هشام؛ بهترین وسیله تقرب بنده به خدا، پس‌از شناخت او، نماز است و احسان به پدر و مادر؛ و اجتناب از صفت حسادت و خودبینی و فخرفروشی.

•ای هشام؛ در پی اصلاح روزگاری باش که در پیش داری، پس نظر کن که آن‌ چه روزی خواهد بود، و پاسخی برایش مهیا کن؛ زیرا که بی‏ شک تو بازداشت شوی و مؤاخذه گردی، و از روزگاران گذشته و مردمانش پند گیر، که به‌راستی روزگار خود طولانی است و [اما برای شخص‏] محدود و کوتاه.

 

منبع: تحف‌العقول، ص 361

حدیث عنوان بصری: دستور العمل امام صادق علیه السلام برای خودسازی

حضرت فرمود: ای أباعبدالله (کنیه عنوان بصری)! علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است در دل كسى كه خداى متعال مى خواهد او را هدايت كند، اگر طالب علم هستى ابتدا بندگى حقيقى را در خود به وجود آور، و علم را براى عمل كردن بياموز، و از خداوند فهم بخواه تا تو را فهيم گرداند.

گفتم: اى شريف! فرمود: بگو: يا أباعبدالله، گفتم: يا اباعبدالله! حقيقت بندگى چيست؟ فرمود: به سه چيز است: اول اينكه بنده آنچه را خدا به او بخشيده ملك خود نداند، زيرا بندگان مالك نيستند، بلكه مال را از آن خدا مى بينند، و هر كجا خدا فرمان داد مصرفش مى كنند. دوم اينكه: بنده تدبير امور خودش را نمى نمايد، سوم اينكه: تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترك نواهى او كند؛
بنا براين، هر گاه بنده چيزى را كه خدا به او بخشيده ملك خود نداند، انفاقش در راه خدا بر وى آسان گردد، و هر گاه تدبير امورش را به دست مدبّر واقعى سپرد، سختيهاى دنيا برايش آسان شود، و هر گاه بنده به امر و نهى خدا گردن نهاد، هيچ گاه با مردم جدال نمى كند، و به آنان فخر نمى فروشد. هر گاه خداوند به بنده اين سه خصلت را عطا فرمود، دنيا و شيطان و مردم در نظرش خوار مى شود، و به خاطر مال جمع كردن و فخر فروشى به دنبال دنيا نمى رود، و از مردم عزّت و مقام نمى طلبد، و اوقاتش را هدر نمى دهد، اين اوّلين درجه پرهيزگاران است، خداوند متعال مى فرمايد: (جهان آخرت را براى كسانى مهيّا نموديم كه در روى زمين دنبال مقام پرستى نرفته و مرتكب فساد نشده باشند و پايان نيك براى پرهيزگاران است).

گفتم: يا ابا عبد اللَّه! مرا نصيحتى فرما، فرمود: تو را به نه چيز سفارش مى كنم، و اين نه چيز سفارش من است به كسانى كه پويندگان راه به سوى خدا هستند، و از خداوند مى خواهم كه تو را در عمل به آنها توفيق عنايت فرمايد. سه تاى آنها در تربيت نفس است، و سه تاى آنها در بردبارى، و سه تاى آنها در علم، آنها را به خاطر بسپار، و در مورد آنها سهل انگارى مكن، عنوان گويد: دلم را براى شنيدن آماده ساختم.
اما سه وصيتى كه به تربيت نفس مربوط مى شود:
اول اينكه آنچه را اشتها ندارى نخور، زيرا موجب حماقت و نادانى مى شود، دوّم اينكه تا گرسنه نشدى غذا نخور، و سوم اینکه هر گاه خواستى غذا بخورى غذايت حلال باشد و بسم اللَّه بگو، و به ياد آور سخن رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) را كه فرمود: آدمى ظرفى را بدتر از شكمش پر نكند، در اين صورت اگر ناچار شد، يك سوم آن را براى غذايش، و يك سومش را براى نوشيدنى، و يك سوم ديگر را براى نفس كشيدن بگذارد.
اما آن سه خصلت كه در بردبارى است:
اول اينكه، اگر كسى به تو گفت: اگر يكى بگويى ده تا مى شنوى، بگو: اگر ده تا هم بگويى يكى نمى شنوى، دوم اينكه، اگر كسى دشنامت داد بگو: اگر تو راست مى گويى از خدا مى خواهم كه مرا ببخشد، و اگر دروغ مى گويى از خدا مى خواهم كه تو را ببخشد، سوم اينكه: اگر كسى تو را تهديد به ستم نمود، تو او را اندرز ده و برايش دعا كن.
و اما آن سه خصلت كه درباره علم است:
اول اينكه، آنچه را نمى دانى از علما بپرس، و هرگز براى اذیت كردن و آزمايش نمودن آنها سؤال نكن، و دوم اینکه از عمل كردن به رأى خود بر حذر باش، و در هر چه احتياط را مناسب مى بينى احتياط كن، و سوم اینکه از فتوى دادن بگريز همان گونه كه از دست شير مى گريزى، و گردن خود را پل براى مردم قرار مده (با فتوای نامناسب دادن، گناه مردم را به دوش نکش).

100 محور اساسي سبک زندگي پيامبر (ص)

بدون شک تأسي به سيره و سنت پیامبر اسلام صلی الهعلیه وآله براساس آيه‌‌ کريمه «و لکم في رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در اين مطلب به آن اشاره خواهد شد، راهگشاي مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

1. هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت.

2. در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.

3. نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.

4. هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.

5. وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.

6. با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.

7. هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.

8. هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.

9. چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.

10. سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.

11. هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.

12. چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.

13. با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.

14. در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.

15. هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.

16. در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.

17. هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.

18. اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

19. اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.

20. اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.

21. کسي را بر لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.

22. هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.

23. هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.

24. پاسخ به سوالي را چند مرتبه تکرار مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

25. چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمودـ« چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»

26. با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.

27. دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.

28. هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.

29. بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.

30. به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.

31. کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.

32. آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر مي‌گفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.

33. هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.

34. هرگز کسي را حقير نمي شمرد.

35. هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.

36. هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.

37. هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.

38. از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.

39. هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.

40. بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.

41. از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.

42. سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.

43. اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.

44. با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.

45. در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.

46. ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.

47. وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.

48. هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.

49. اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.

50. اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.

51. عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.

52. احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»

53. هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.

54. هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.

55. پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.

56. غريبان را خيلي مراعات مي کرد.

57. با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.

58. همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .

59. چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.

60. اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .

61. مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.

62. نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.

63. بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.

64. از براي فوت دنيا ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.

65. از براي خدا آنچنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت

66. هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته شود.

67. هيچ خصلتي نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويي نبود.

68. در حال خشنودي و نا خشنودي جز ياد حق بر زبان نداشت.

69. هرگز درهم و ديناري نزد خود پس انداز نکرد .

70. در خوراک و پوشاک چيزي زيادتر از خدمتکارانش نداشت.

71. روي خاک مي نشست و روي خاک غذا مي خورد.

72. روي زمين مي خوابيد.

73. کفش و لباس را خودش وصله مي کرد.

74. با دست خودش شير مي دوشيد و پاي شتر ش را خودش مي بست.

75. هر مرکبي برايش مهيا بود سوار مي شد و برايش فرقي نمي کرد.

76. هرجا مي رفت عبايي که داشت به عنوان زير انداز خود استفاده مي کرد.

77. اکثر جامه هاي آن حضرت سفيد بود.

78. چون جامه نو مي پوشيد جامه قبلي خود را به فقيري مي بخشيد.

79. جامه فاخري که داشت مخصوص روز جمعه بود.

80. در هنگام کفش و لباس پوشيدن هميشه از سمت راست آغاز مي کرد.

81. ژوليده مو بودن را کراهت مي دانست.

82. هميشه خوشبو بود و بيشترين مخارج آن حضرت براي خريدن عطر بود.

83. هميشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک مي زد.

84. نور چشم او در نماز بود و آسايش و آرامش خود را در نماز مي يافت.

85. ايام سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه مي داشت.

86. هرگز نعمتي را مذمت نکرد.

87. اندک نعمت خداوند را بزرگ مي شمرد.

88. هرگز از غذايي تعريف نکرد يا از غذايي بد نگفت.

89. موقع غذا هرچه حاضر مي کردند ميل مي فرمود.

90. در سر سفره از جلوي خود غذا تناول مي فرمود.

91. بر سر غذا از همه زودتر حاضر مي شد و از همه ديرتر دست مي کشيد.

92. تا گرسنه نمي شد غذا ميل نمي کرد و قبل از سير شدن منصرف مي شد.

93. معده اش هيچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

94. در غذا هرگز آروغ نزد.

95. تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمي خورد.

96. بعد از غذا دستها را مي شست و روي خود مي کشيد.

97. وقت آشاميدن سه جرعه آب مي نوشيد؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

98. از دوشيزگان پرده نشين با حياتر بود.

99. چون مي خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه مي خواست.

100. اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسيم مي کرد: بخشي براي خدا، بخشي براي خانواده و بخشي براي خودش بود و وقت خودش را نيز با مردم قسمت مي کرد.

 

منابع: کتاب «منتهي الآمال» محدث قمي و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسي (نقل از: سايت پرسمان دانشجویی)

نصایح لقمان حکیم (ع) به فرزندش

امام باقر عليه السلام فرمودند: در نصايح لقمان به پسرش، اين است كه گفت:

  • «پسرم! اگر درباره مرگ ترديد دارى، خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ و اگر درباره رستاخيز ترديد دارى، بيدار شدن از خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ؛ زيرا اگر انديشه كنى، مى دانى كه جان تو در دست ديگرى است و همانا خواب، به منزله مرگ است و بيدارى پس از خواب، به منزله بر انگيخته شدن پس از مرگ». 
  • لقمان همچنين گفت: «اى پسرم! آن چنان [به مردم] نزديك نشو كه [از دل هاى آنان] دور شوى و آن چنان دور نشو كه خوار شوى. هر موجودى، همنوع خود را دوست مى دارد و همانا آدميزاد نيز همنوع خود را دوست مى دارد.
  • خوبى [يا متاع] خود را جز در برابر مشترىِ آن، نگستران. چنان كه ميان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نيست، ميان نيكوكار و بدكار نيز دوستى و رفاقتى نيست.
  • هر كه به زشتى [يا قير] نزديك شود، پاره اى از آن به تنش مى چسبد. همچنين، هر كه با بدكار همدستى كند، بعضى از روش هاى او را مى آموزد.
  • هر كه جدال را دوست بدارد، دشنام مى شنود،
  • و هر كه وارد جاهاى بد شود، متّهم مى شود
  • و هر كه با رفيقِ بد همراهى كند، سالم نمى ماند،
  • و هر كه زبانش را در اختيار نگيرد، پشيمان مى گردد» . 
  • و گفت: «اى پسرم! با صد نفر رفاقت كن؛ ولى حتّى با يك نفر هم دشمنى نكن.
  • اى پسرم! تو هستى و بهره و اخلاق تو! بهره تو دين توست، و اخلاق تو [رابطه] بين تو و مردم است. پس به آنان كينه نورز، و اخلاق نيكو را بياموز.
  • اى پسرم! غلام نيكان باش؛ ولى فرزند بدان نباش.
  • اى پسرم! امانت را ادا كن، تا دنيا و آخرتت سالم بماند، و امين باش؛ زيرا خداى تعالى خيانتكاران را دوست ندارد.
  • اى پسرم! خود را به مردم چنان نشان نده كه از خدا مى ترسى، در حالى كه دلِ تو گنهكار است».

خلاصه همه دعاها

روزی حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) شخصی را دیدند که از روی دفتری، دعایی طولانی می خواند؛ حضرت فرمودند: ای مرد، آن خدایی که دعای طولانی را می شنود و جواب می دهد، دعای کوتاه را نیز اجابت می کند.
آن شخص عرض کرد: ای مولای من، می فرمایید چه کنم؟
حضرت فرمودند: این دعا را بخوان

الْحَمْدُ لله عَلَى کُلِّ نِعْمَةٍ؛ ستایش خدا رابرای هر نعمتی

وَ أَسْأَلُ اللهَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ و از او خواهم هز خیری را

وَ أَعُوذُ باللهِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ و پناه می بردم به خدا از هر شری

وَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ و آمرزش می خواهم از خدا ازهر گناهی

 

دعای الهی به اخص صفاتک


بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِِ
اِلهی بِاَخَصِّ صِفاتِکَ وَ بِعِزِّ جَلالِکَ وَ بِاَعظَمِ اَسمایِکَ وَ بِنورِ اَنبیایِکَ وَ بِعِصمَةِ اَولیایِکَ وَ بِدِماءِ شُهَدایِکَ وَ بِمُناجاتِ فُقَرایِکَ نَسئلُکَ زیادَةً فَی العِلمِ وَ صِحَّةً فِی الجِسمِ وَ بَرِکَةً فِی الرِّزقِ وَ طولاً فِی العُمرِ وَ تَوبَةً قَبلَ المَوتِ وَ راحَةً عِندَ المَوتِ وَ مَغفِرَةً بَعدَ المَوتِ وَ نَجاةً مِنَ النّارِ وَ دُخولًا فِی الجَنَّةِ وَ عافیَةً فِی الدّینِ وَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین.

خدایا، سوگند بر صفات ویژه ات و به شکوه و جلالت وبه بزرگترین نامهایت و بفروغ پیامبرانت و به عصمت دوستانت و به خونهای شهیدانت و به مناجات نیازمندانت از تو میخواهم فزونی در علم و تندرستی در پیکر و برکت در روزی و درازی در عمر و توبه پیش از مرگ و آسایش هنگام مردن وآمرزش پس از مرگ و رهایی از آتش و ورود در بهشت و عافیت در دین و دنیا و آخرت را به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.

دعا برای وقت مطالعه بخواند:

در خلاصة الاذکار آمده وقت مطالعه بخواند:

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

خدایا مرا بیرون آور از تاریکیهای وهم، و به نور فهم گرامیام بدار، خدایا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا، و خزانه هاى علومت را بر ما باز کن به مهربانیات اى مهربان ترین مهربانان.

دعای رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّا

رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّا وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَبِیّا وَ بِالْإِسْلامِ دِینا وَ بِالْقُرْآنِ کِتَابا

خشنودم به اینکه خدا پروردگارم باشد و محمّد(درود خدا بر او و خاندانش باد)پیامبرم،و اسلام آیینم و قرآن کتابم
وَ بِالْکَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِیٍّ وَلِیّا وَ إِمَاما وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
و کعبه قبله‏ ام، و على ولى و امامم،و حسن و حسین و على بن الحسین
وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى
و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى
وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ
و محمّد بن على و على‏ بن محمّد و حسن بن على
وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَئِمَّةً
و حجة بن الحسن که درود خدا بر همه آنان باد پیشوایانم باشند.
اللَّهُمَّ إِنِّی رَضِیتُ بِهِمْ أَئِمَّةً فَارْضَنِی لَهُمْ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ
خدایا! خشنودم به اینکه آنان امامانم باشند،پس مرا مورد پسند و خشنودى ایشان قرار ده زیرا تو بر هر کارى توانایى.

حضرت آیت الله شیخ محمد کوهستانی مازندرانی به شاگردانش فرمودند: این دعا در اعمال و تعقیبات مشترکه نماز در اوایل مفاتیح الجنان آقا شیخ عباس قمی است؛ و متضمن اقرار به توحید و امامت و وحی و نبوت است پس از هر نماز بخوانید، چراکه وقتی زبان شما به آن کلمات عادت پیدا کرد و هنگامی که شما را در قبر گذاشته و همه برگشتند و در حالت تنهایی قرار گرفتید چون عادت به آن دعا دارید شروع می کنید به خواندن آن ، این جا است که آن دو ملک برای سؤال قبر نزد شما می آیند و می بینید شما مشغول خواندن همان چیزی هستید که آن ها می خواستند از شما بپرسند. در این حال است که یکی از آن دو ملک می گوید: از این شخص بپرسیم! دیگری می گوید چه بپرسیم او که قبل از پرسش دارد می خواند. در نتبیجه تصمیم بر سؤال می گیرند و می گویند من ربک؟ من نبیک؟ شما در آن حال سربلند کرده و به آنها می گویید: مگر نمی شنوید که من دارم می خوانم: آن دو ملک خوشحال می شوند و قبر تو باغی از باغ های بهشت می گردد. 

روضه بقیع و حضرت ام البنین سلام اله علیها

مادر چهارشهید اومد جماران محضر امام راحل ، میگن از زیر چادر یه عکسی درآورد گفت: این پسر بزرگم محمود شهید شده، امام داره نگاه می کنه ، میگن دست برد زیر چادر یه عکس دیگه به امام نشان داد: اینم دومین پسرم سعیده یه عکس دیگه اینم پسر سومم علیِ همه شهیدشدن ، یه وقت دیدن امام بلند بلند گریه میکنه؛ عکس ها رو جمع کرد گفت : آقا جان من بچه هام رو دادم که شما گریه نکنی ، میدونی از کی الگو گرفته ، ازاون بانویی که می اومد کنار بقیع چهارتا قبر درست میکرد، هی صدا میزد غریب حسین ....مظلوم حسین...عطشان حسین..... مروان گفت: مگه تو مادر عباس نیستی، پس چرا همه اش میگی حسین، گفت آخه حسین مادر نداره

نوحه زمینه ای آرامش و سامون دلم اجرا سید مهدی حسینی

رزق روز و ماه و سالم
تو دریای عشق تو ببین غریقم و زلالم

مانوسم به گریه زاری، میدونم هوامو داری
عادت کردم عمریه به دوری و به بیقراری

ای آرامش و سامون دلم
گرمه با شما کانون دلم

از تو دورم و گریه می‌کنم
اشکام رو برات هدیه می‌کنم

کاری کن که آخرش یه خاطره ازم بمونه

کاری کن که مثل آبسه بهم بگن دوونه

کاری کن که راهی شم به کربلا به هر بهونه

ای آرامش و سامون دلم
گرمه با شما کانون دلم

من تنهای روزگارم، بی تو دلخوشی ندارم
میگم صادقانه هرچی دارم از خود تو دارم

نون از سفره‌ی تو بردم، با تو حسرتی نخوردم
این قلب مریضم رو برای شفا به تو سپردم

خرجم کن آقا توی روضه هات
جونم رو بگیر توی کربلات

با هر روضه‌ای این بوده دعام
باشه رو سرم سایت مستدام

ای آرامش و سامون دلم
گرمه با شما کانون دلم

تخریب قبور ائمه بقیع علیه السلام

غلامرضا سازگار

غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!
خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بقیع!

تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی
غریبی و، همه کس با تو آشناست، بقیع!

اگر چه روی به کعبه نماز می‌خوانیم
تو قبله دلِ مایی، خدا گواست، بقیع!

به آن چهار امامی که در بغل داری
برای ما حَرَمت مثل کربلاست بقیع!

به یاد چهار پسر، در کنار چار مزار
هنوز ناله اُمُّ البنین به پاست، بقیع!

علی نگفت، به جان علی قسم، تو بگو
که قبرِ گمشدۀ فاطمه کجاست بقیع؟

هنوز نالۀ زهراست از مدینه بلند
هنوز لرزه بر اندامِ مجتبی‌ست بقیع!

قوی‌ترین سندِ غربت علی در تو
عِذار نیلیِ ناموسِ کبریاست، بقیع!

در سوگ جوان ناکام

غم داغ جوان سخت است ودشوار

کسی نبــود ازاین غصه خبـــر دار

مگرآن کس که خود داغ جوان دید

که دارد دیده ای از غصه خونبـار

جوان ازدست داده خـــــوب دانــد

چه آمــد برسرسلطــــان ابـــــــرار

غم داغ جوان زخمی است جانکاه

که براین زخم مرحم نیست درکـار

حسین بن علی زخمی به دل داشت

زداغ آن جــــــوان مــاه رخســـــار

که آن عـــــالم به رؤیـا دید ونالیـــد

فشـــــاند ازدیدگــانش اشک بسیـــار

بنـــــا باشد اگـــــر اشکی بریزیـــم

که از هر قطره اش بر خیزد آثــار

تسلــــی دل  غمـــــد یـــده گـــــردد

شود نـــوروچـــراغی در شب تــار

کـــه هـــم قلب پـــــدرآرام گیـــــرد

وهــــم بهره برد فــــرزنـد سر شار

بدین منـــظور در این محفــل غـــم

ســــزاواراست تا بنمــــایم اظهــــار

بخــــوانم از جــــوان سـرو قـــــدی

 کــــه در کـــــرببلا از جور اشرار

تنش از تیــــغ کیـــــن شد ارباً اربا

زجـــور دشمـــن بی رحــم وغـــدار

دم آخـــــر صـــدا میــــزد پـــدر را

بیـــا بنگـــــر علی را آخــــرین بار

امان از لحظه ای کـــه  خسرودیـن

زقتـــل نـــور چشمش شد خبــــر دار

 بــه سرعت آمـــده در قلـــب میـــدان

بـدیــدآن مــــردم بــدتــــر زکفـــــــار

علـــی اکبـــــرش را دور کــــردنـــد

چه آمد برسرش زآن قــوم خونخـوار

حسیــــن آمـــــد کنـــــار نعش اکبــر

چنــــان زدصیحـــه مولا با دل زار

بدن چــــون اربا اربا  شد مپـرسید

زبان عاجــــز بـــود از نقـــل گفتار

تنش را در عبـــــا پیچیــــــد بـابـا

کمک خـــواهی نمود از آل اطــهار

جــــوانــان بنــی هــــاشم کجـــائید

ببینیدم چســـــان گشتـــــم گـــرفتار

سخــــن کــــوتاه محسن زاده زیـرا

ببین جاری است اشک غم زابصار

بدان این اشکــــها را بی چـه وچنـد


خــــداوند جهــــان باشد خــــریــدار

دوبیتی فوت جوان

بعد پرپر شدنت، ای گل زیبا، چه کنم؟
من به داغ تو، جوان رفته ز دنیا، چه کنم؟

بهر هر درد، دوایی است، مگر داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا، چه کنم؟

در سوک فرزند:
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه‌ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تار موی توست اما ریشه‌ی عمر من است

در سوگ پسر جوان:
 ببوسم دستت ای بابا که پروردی مرا آزاد
بیا مادر تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله می‌روم شادان و زخمی دربدن دارم
به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم

داغ جوان

هر آن مادر که اندردل غم مرگ پسر دارد
ز حال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
خصوص آن مادری کاندر زمانه یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگر سوزش به هر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلا بسر قصد سفر دارد
به دشواری جدا شد از سر نعش علی اکبر

ز درد و داغ اکبر تا قیامت چشم تر دارد

تخریب قبور ائمه بقیع

شعر سالروز تخریب قبور بقیع


سلام ما به مزاری که قبله ی جان است 
سلام ما به مدینه که کوی جانان است 
سلام ما به حریم مطهر نبوی 
به آن زمین مقدس که مهد قرآن است 
سلام ما به بقیع و چهار قبر غریب 
که شاعر غزل غربت امامان است 
سلام ما به بهشت حقیقی دنیا 
به قبر گمشده ای که ز دیده پنهان است 
کشانده پای دلم را خدا به آن وادی 
میان تربت پاکی که مرثیه خوان است 
تو ای بقیع بگو شرح غربت خود را 
بگو که دیده ام از ماتم تو گریان است 
بگو چه شد که محل نزول اهل سما 
بدون بارگه است و به خاک یکسان است 
برای چیست زیارتگه امام زمان 
بدون گنبد و سقف و ضریح ، ویران است 
خبر دهید به وهابیان بد طینت 
که استناد حرم ساختن به قرآن است 
به نصّ سوره ی کهف است آیه بیست و یکم 
بنای خاص ،سزاوار اهل ایمان است 
اگرچه گشت به دست کثیفتان تخریب 
برای شیعه همان خاکها گلستان است 
امام عصر بیاید به چشم می بینید 
بقیع فاطمه هم مشهد خراسان است


شاعر: محمد مهدی روحی

دارد بساط ماه خدا جمع می شود
از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود
دارد ز دست های گدا جمع می شود

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد
زیباترین بهانه ما جمع می شود

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید
اما چه زود حال و هوا جمع می شود

نزد طبیب حال دلم خوب می شود
وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو
ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای ز ما
دیگر ببخش هرچه گدا جمع می شود

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا
لحظه های لطف و صفا جمع می شود

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من
دریای رحمت تو کجا جمع می شود

این بار من که ریخته در راه آخرش
با رحمت امام رضا جمع می شود

امشب که رفت وعده ما در محرم است
در صحن ارک اهل عزا جمع می شود

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا
در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود

شعر سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

قاسم نعمنتی

زهجر پیر جماران به غم گرفتاریم
زدرد دوری او ناله ها زدل داریم

به یمن دلبری آن نگار شهر آشوب
مرید ساقی عشقیم مست دلداریم

تمام عزت ایران تصدق سر اوست
زاقتدار خمینی ست آبرو داریم

هنوز هم به خدا سردر حسینیه ها
میان قاب وفا عکس یار بگذاریم

میان ما همه عهدیست تا ابد باقی
که پای عهد خود از جان خویش بیزاریم

به جان فاطمه سوگند تا قیامت هم
ز حب آل علی دست بر نمی داریم

برای حفظ ولایت شهید باید شد
که همچنان شهدا بی قرار دیداریم

کلام سید علی بر زمین نخواهد نماند
که در رکاب علی از تبار عماریم

الا سقیفه تباران شعار ما این است
برای یاری رهبر همیشه بیداریم

به خاک چادر زهرا قسم که ماشیعه
شهید آن در و دیوار و خون مسماریم

خبر زصلح حسن نیست حرف کر ب و بلاست
که مابلای زمان را به جان خریداریم

نوحه سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

دوباره ز طوفان غم ها/ببین سَرو ِ صبرم خمیده

شده نیمه ی ماه خرداد/عزای خمینی رسیده 
به غیر از دل غصه دار و/به جزدیده ی تر نداریم 
به مرثیه های غریبی/بیا مثل باران بباریم 
بگویم بگویم/به چشمان گریان 
سلام خدا بر/امام و شهیدان 
واویلا واغربتا...

 

هنوز آن شب ِ گریه بر تو/نگشته سحر در دل ما
هنوز آتش داغ هجرت/بُوَد شعله ور در دل ما
اگر چه پر از ماتم توست/دل زار و طوفانی ما
خدا داده آن هیبتت را/به پیر خراسانی ما
نمودی به این راه/تو ما را هدایت
همه جان نثاریم/به راه ولایت
واویلا واغربتا...

 

چه تشعیع خوبی شد از تو/چه شور و شکوه و جلالی 
محبین همه دور تابوت/به اشک غم و خسته حالی 
ولی جسم جدّ غریبت/بدون کفن مانده بر خاک 
سرش رفته بر روی نیزه/تنش گشته از نیزه صد چاک 
شده قلب زهرا/ز داغش پریشان 
بخواند بخواند/روی نیزه قرآن 
یا مظلوم یا ثارا... ...

اشعار شب قدر

#شعر   #مناجات   شب‌قدر

⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️

الا ! مُهیمنِ منّان ، مرا ببخش خدایا
رسید موسم غفران ، مرا ببخش خدایا
تویی دلیل و تو بُرهان ، مرا ببخش خدایا
منم گدایِ تو سلطان ، مرا ببخش خدایا
شدم به خوانِ تو مهمان ، مرا ببخش خدایا
 
تو گفته ای که بیایم ، دوباره رو به تو آرم
کنون رسیده ام از ره ببین چه زار و نزارم
ببین که دل به تو بستم ، گره گشایْ ز کارم
غریب ماندم و دانم ، کسی به جز تو ندارم
کسم تویی تو ز احسان ، مرا ببخش خدایا
 
اگرچه نامه سیاهم ، اسیر دام گناهم
دلم خوش است همیشه که می دهی تو پناهم
نگر به حال تباهم ، به اشک وناله و آهم
بیا به رشتة مهرت برون در آر ز چاهم
به رغمِ این همه عصیان ، مرا ببخش خدایا
 
اگرچه مُجرمِ پستم به جز تو را نپرستم
ببین که نقدِ جوانی ، هوس ربوده ز دستم
نَبُرده سود ز سودا ، به خاک تیره نشستم
هزار توبه نمودم ، هزار و یک بشکستم
شدم ز کرده ، پشیمان ، مرا ببخش خدایا
 
اگر دمی به خود آیم ، خجل ز چون تو خدایم
وفا نمودی و دیدی به فکرِ جور و جفایم
به بوستانِ عطایت هنوز گرم خطایم
عنایتی که نمایی ز حَبْسِ نَفْس ، رهایم
به سوز سینة سوزان ، مرا ببخش خدایا
 
قسم به جانِ عزیزان از آنچه کردم و دانی
ز فرط شرم ندارم برای عُذر ، زبانی
قسم به ذات و صفاتت مرا ز خویش مرانی
مباد ریزه خورت را به خوانِ لطف ، نخوانی
مرا بخوان سرِ این خوان ، مرا ببخش خدایا
 
منی که هیچ متاعی به غیرِ آه ندارم
زمان ، زمانِ رحیل است و زادِ راه ندارم
چرا ؟ چگونه نگریم ؟ که تکیه گاه ندارم
به قبر و تنگی و تاریکی اش پناه ندارم
سرِ پل و برِ میزان ، مرا ببخش خدایا
 
تو روی زشتی کارم ز لطف ، پرده کشیدی
هرآنچه پرده دریدم تو پرده را ندریدی
چو نانِ خلق بریدم تو نانِ من نَبُریدی
به پیشِ دوست و دشمن ، تو آبروم خریدی
به آیه آیة قرآن ، مرا ببخش خدایا
 
ز مهر ، بنده نوازا ! نگر به آه و فسوسم
بَدَم ولی ز دل و جان ، مرید خسرو طوسم
نفس زنم به هوایش ، پیِ انیسِ نفوسم
گه آستانِ بلندش گهی ضریح ببوسم
به مهرِ ماهِ خراسان ، مرا ببخش خدایا
 
دوباره شد شب قدر و دلم بهانه گرفته
به هر کجا که رسیده ز تو نشانه گرفته
به دیده راهِ نگه ، اشکِ دانه دانه گرفته
خدای من ! دلم از گردشِ زمانه گرفته
به حقِّ مهدیِ دوران ، مرا ببخش خدایا
 
قسم به ذاتِ ربوبی ، قسم به اسم جلاله
قسم به قطرة اشکی که گشته همره ناله
به کوچه های مدینه ، به ماجرای قباله
به نیشِ خارِ مغیلان به پای طفل سه ساله
به آبروی شهیدان ، مرا ببخش خدایا
 
به سیّد الشهدایی که داد گوهر خود را
به پیشگاهِ تو تقدیم کرد اکبر خود را
گرفت بر سرِ دستش علیّ اصغر خود را
به زیر خنجر دشمن نهاد خنجر خود را
به سر بریدة عطشان ، مرا ببخش خدایا
 
بر آن تنی که ز کینه به زیر سُمّ ستوران
شکست سینه و پشتش به روی خاک بیابان
به کهنه پیرهنی که ز جسم ناطق قرآن
ربود و مانْد سه روز آن بدن برهنه به میدان
به شور شام غریبان ، مرا ببخش خدایا

⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
   📝شاعر:
                  #حاج‌امیرایزدی♦️
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

شعر سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

در آسمان نگاهش بهشت منزل داشت
بهشت روشني از آن همه فضائل داشت

شکوه و هيبت و حسن و ملاحتش بي مثل
عجب جمال و جلالي در آن شمايل داشت

نگاه روشن او آيه هاي «والفجر» و
لبش ترنم «يا ايها المزمّل» داشت

رسيد صبح سپيد نزول «أعطينا»
رسيد و کوثري از روشني حمايل داشت

مسيح بود و دمش جان تازه مي بخشيد
که زنده از نفحاتش هزارها دل داشت

دمي به ابروي پيوسته خم نمي آورد
اگر که لشکر طاغوت در مقابل داشت

اگر که سيل عداوت، چو کوه پا برجا
اگر که موج ندامت، صفاي ساحل داشت

نشد فداش گر اين نيمه جان ناقابل
به راهش آن همه جان بر کفان قابل داشت

چه کرد روح خدا در جهاد عشق و عقل
حکيم عاشق و دلدادگان عاقل داشت

گذاشت بر دل ما گرچه داغ هجرش را
مسیر روشن او سالکان واصل داشت

نهاد دست خدا در وجود «سيّد علي»
شکوه و هيمنه اي که «امام راحل» داشت

خدا کند که بفهمیم این سعادت را
حیات طیبه را، نعمت ولایت را

 

  یوسف رحیمی

اشعار عید فطر

صدهزاران شکر برگو کردگار پاک را
روزه بگرفتی زدودی از دلت خاشاک را

میرود ماه خدا ومی رسد عید خدا
بنده مومن در این مه سرزده افلاک را

در شب آخر روا باشد که احیایی شوی
فرصت آخر رسیده مومن چالاک را

چاک می گردد گریبان در وداع ماه حق
ای خدا دریاب یاران گریبان چاک را

 فطره ات را در کناری نه،برای مستحق
کن رعایت سنت شاهنشه لولاک را

اول شوال عیدفطر باشد روزه دار
موسم افطار باشد ترک کن امساک را

در نماز عید شرکت کن کنار مومنین
می دهد مزدی نکو حق صائم دل پاک را

شاعر : اسماعیل تقوایی

مرثیه شهادت حضرت علی علیه السلام

به زخم فرق تو نازد خدای داد گرت 
که گشت آب وضوی نماز خون سرت 
نشست تیغ به فرق سرت چهار انگشت 
درست وقت دعا جای سجده شد سپرت 
ستارگان همه تا صبح گریه می کردند 
به لحظه های مناجات و گریه سحرت 
به فرق پاک تو یک زخم را همه دیدند 
چه زخم ها که ندیدند و بود بر جگرت 
چه سال ها که عزا دار همسرت بودی 
به دیده اشک عزا بود و بر جگر شررت 
زدشمنان چه بگویم که با تو چون کردند 
شکست روز و شب از جهل دوستان کمرت 
خبر نداشت کسی از غم دلت ، یک عمر 
سکوت کردی و می سوخت پای تا به سرت 
تو آن همای همیشه بلند پروازی 
که با شهادت زهرا سلام الله علیها شکست بال و پرت 
ستاده اند ملایک به پیشواز، ولی 
نشسته اند یتیمان کوفه منتظرت 
ز هوش رفتی و افتادی و همه دیدند 
که شسته شد سرت از اشک دیدة پسرت 
تمام عمر ز وصف تو دم زند "میثم" 
به این امید که فردا نیفتد از نظرت 

نوحه زمینه حضرت علی علیه السلام

زمينه-19 رمضان

 (ذکر اهل سما- آه و واويلتا
سوي مقتل رود- حضرت مرتضي)

جبرئيل از عرش گويد- الوداع يا علي
يک يتيم از فرش گويد- الوداع يا علي
سوي مسجد-شد روانه-زير پايش - بيکران ها
نوحه آيد- ناله خيزد- از تمام - آسمانها
بهر مولا – بهر مولا
ذکر اهل سما- آه و واويلتا
سوي مقتل رود- حضرت مرتضي

فرق مولا گشته پرخون- آه و واويلتا
زينب او گشته دلخون- آه و واويلتا
آسمانه- کوفه امشب- خون ببارد- از غم او
ذکر مسجد- ذکر منبر- ذکر محراب – شد دم او
پر شده از - ماتم او
روضه ي انبيا- ناله ي مجتبي
پر زخون صورت – حضرت مرتضي
(ذکر اهل سما.....

اي دليل هر طوافم- ياعلي ياعلي
اي نماز و اعتکافم- ياعلي ياعلي
صورت تو – غرق خون شد- شد مکدر – آسمانها
مصطفي هم -روضه خواند- از غمت در – عرش اعلي
بهر زهرا - بهر زهرا
ازشه کربلا-آمده اين ندا
داغ تو قاتلم – حضرت مرتضي
(ذکر اهل سما......

 

شاعر  :  مرتضی  مظاهری

زمینه - امام علی علیه السلام

ای جان مصطفی،بر عالمین ولی
آوای فاطمه،جانم علی علی

در جنگِ با ستم،بی مثلی و یلی
آوای فاطمه،جانم علی علی

من مشتاق نجفم،ای نور ارض و سما
سرتا پا ایزدی و،هستی تو عبد خدا

مولا مولا یا علی...

نور شعاع عشق،هستی به هر محیط
غوغا نموده ای،در لیلة للمبیت

بذل و عطا و جود،لطف قلیل تو
عَمرِ بن عَبدُوَد،خار و ذلیل تو

آری از روز ازل،خلقت مدهوش تو بود
هر شب بار فقرا،بر روی دوش تو بود

مولا مولا یا علی...

از تیغ فتنه شد ای رهبر همه
مرثیه خوان تو گردیده فاطمه

رفتی به دیدنش اما چه دیدنی
مجروح کینه ی آن دشمنِ دَنی

ای جان و نور دل،پیغمبر فاطمه جان
از تو پهلو بِشِکست،از من سر فاطمه جان

مولا مولا یا علی...

زهرا بیا کنیم گریه به نور عین
مظلومِ کربلا،آن تشنه لب حسین

گردد عزیزمان،در قتلگه فدا
وَ رأس او شود،از پیکرش جدا

از این غم تا به ابد،هر دل بیچاره شود
از داغ دلبر خود،زینب آواره شود

مظلوم کرببلا...

نوحه مسجدی - شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان

شب سوم ز شبهای قدر و
دارد این قلب شیدا نوایی

از عنایات امّ ابیها
نجفی گردد و کربلایی

بِشنو ای ربّ یکتا
بِکَ یا اللهِ ما
بِعَلي وَ بِالزّهرا

یا ارحمَ الرّاحمین...

به دعاهای ابوحمزه خوانان
به مناجات شب زنده داران

وَ به دلدادگان ولایت
وَ به حقّ امام و شهیدان

کن دعا از محبت
که رَویم از سعادت
راه چمران و همّت

یا ارحمَ الرّاحمین...

منم و کوله بار گناه و
خجلت از روی تو یا الهی

بر غریبان و بر رو سیاهان
تو اُمید و مجیب و پناهی

جان شد از خِجلَت بر لب
در گذر از ما یا رب
به حسین و به زینب

یا ارحمَ الرّاحمین...

بعدِ گریه برای علی و
ناله بر آن ولیّ خدایی

بار دیگر دل عاشقان شد
غصه دارِ غم کربلایی

یاد آن نورِ دیده
داغ و محنت کشیده
سَروِ قامت خمیده

یا سیدی یا حسین...

مرثیه بعد شهادت حضرت علی علیه السلام

افتاده بین بستری آتش گرفته

در آتشِ غم حیدری آتش گرفته

بعد از علی دانست تنها چاه کوفه

راز قدیمیِ پری آتش گرفته ...

باور نمی کردند مردم تا به امشب

افتادنِ نام آوری آتش گرفته ...

زینب کنار بستر او بغض کرده

افتاده یادِ مادری آتش گرفته

دیدم در چشمانِ حیدر حلقه میزد

اشکِ وصال همسری آتش گرفته

مرهم ندارد زخمِ او جز چادری که

خاکی شده پشتِ دری آتش گرفته ....

پایان قصه میرسد با فرقِ خونی

ساقی کنار کوثری آتش گرفته

با کاسه هایِ شیرشان ایتام کوفه

دارند داغ سروری آتش گرفته

راز مگویش با حسین ، عباس ، زینب

حاکی شد از برگ و بری آتش گرفته

راز مگویی که در آن یک خیمه بود و

در بین خیمه خواهری آتش گرفته

ای ابرهای کربلا باران ببارید

روی زمین موی سری آتش گرفته

کار از هجوم آتش و دامن گذشته

انگار پای دختری آتش گرفته ....

از جیغ یک دختر سریعا عمه فهمید

در پشت خیمه معجری آتش گرفته

شاعر : مسعود اصلاني

متن روضه های امیرالمومنین علیه السلام در سه شب احیا

شب 19 رمضان

اصبغ ابن نباته میگه بعد از ضربت خوردن امیرالمومنین پشت درخانه ی حضرت زانوی غم بقل کرده بودم امام حسن اومد فرمود اصبغ چرا نمیری ، گفتم میخوام برم اما پاهام یارای رفتن نداره ، آخه رفیق سی ساله ام تو بستر افتاده ، میخوام دم آخری یه با دیگه ببینمش اصبغ میگه وارد حجره شدم دیدم قهرمان بدر و خیبر تو بستر افتاده رنگ به صورت نداره ، امشب  شبِ امیرالمومنینه ، چقدرآرزو داشتیم همچین شبی روبروی ایوان نجف عزاداری میکردیم ، تصور فرزندان حضرت دور بسترش جمع شدن ، خدانکنه هیچ کس عزیزشو به این حال ببینه ، مخصوصا اگه بچه ها داغ مادر دیده باشن حالا با چه حالی دارن به بابا نگاه میکنن ، میگه دیدم دستمال زردی به پیشانی حضرت بستن نتونستم تشخیص بدم رنگ صورت علی زردتره یا دستمالی که به پیشانی بسته یعنی اینقدر خون ازفرق مبارکش رفته که دیگه رنگ به رو نداره .

در معالی السبطین مینویسه  ، یه وقت حضرت فرمود همه برن بیرون فقط بچه های فاطمه بمونن ، حتما یه وصیت مهمی داره ، با اشاره چشم سراغ عباسشو گرفت ، پسعباس کجاست ، بگید عباسم بیاد تا قمربنی هاشم وارد حجره شد ، حضرت یه نگاه معناداری به عباس کرد ، دست زینب رو گرفت تو دستش گذاشت ، فرمود عباسم (هذه ودیعهُ منی علیه ) زینب امانت من پیش شماست ، بیست و یک سال گذشت ، یه وقت بی بی زینب عصر روز یازدهم محرم همه رو که سوار ناقه ها کرد ، یه نگاهی به طرف نهر علقمه کرد ، یه نگاهی به طرف گودال قتلگاه ، کجایید برادران خوبم ، مگه بابام نفرمود زینب امانت من پیش شماست ، ببینید دارن زینبو به اسارت میبرن

شب 21 رمضان

امشب  شبِ امیرالمومنینه چقدرآرزو داشتیم همچین شبی روبروی ایوان نجف عزاداری میکردیم تصور فرزندان حضرت دور بسترش جمع شدن خدانکنه هیچ کس عزیزشو به این حال ببینه مخصوصا اگه بچه ها داغ مادر دیده باشن حالا با چه حالی دارن به بابا نگاه میکنن امشب شبِ یتیمی اربابمون حسینه حسینی گریه کن ابالفضلی ناله بزن اصلا امشب شب یتیمی همه ی ماست مگه پیامبر نفرمود ( انا و علیُ اّبّواه هذه الامه ) روضه ام همین جمله ی امیرالمومنینه :" فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة " براچی امیرالمومنین اینجوری گفت؟ معنای ظاهریش اینه:به خدای کعبه رستگار شدم،عامیانه بگم یعنی خدایا شکر راحت شدم، علی از داغ سنگین راحت شد،یه عمری استخوان در گلو بود، خدا برا هیچ مردی نیاره، علی مرد زخم دیدنِ، علی مگه اولین بارِ زخم خورده، اصلاً جایی رو که این ملعون ابن ملجم شمشیر زد،تو جنگ احزاب شمشیر خورده بود،فقط درجنگ اُحُد  نود زخم خورد،اما همه ی این مقدمه ها برا اینه: زخم شمشیر خوب میشه، میدونی کدام زخم وقتی نگاه کنی ببینی دور ناموست حلقه زدن.... "هر کی بَلَدِ برا این روضه بلند گریه کنه،صداش رو خرج کنه،امام صادق علیه السلام فرمود: خدا رحمت کنه اونی که برا مادر ما بلند بلند گریه میکنه.

شب 23 رمضان

حسنین ﺍﺯ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩ امیرالمونین دارن برمیگردن ،یه وقت شنیدن ﺍﺯ ﯾﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼِ ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯿﺎﺩ   واردخرابه شدن ﯾﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﺳﺖ ، ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎﻻﯼِ ﺳﺮﺵ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ : ﭼﻨﺪ ﺷﺒﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﯿﻖِ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺑﻬﻢ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺩ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ دامن ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ باهام ﺩﺭﺩِ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ازش خبری ندارم ، ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻬﺶ ﺳﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .  ﺍﻣﺎﻡ حسن ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﺸﯿﯿﻊِ ﺟﻨﺎﺯۀ ﺍﻭﻥ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﺎﯾﻢ ، همون ﺍﻭﻥ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ حرف خرابه شد ﻣنم ﯾﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ای ﺭﻭ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﺍﺭﻡ ، ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮی ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ رو گرفت براش سرباباشو آوردن ، یابن الحسن یه وقت نگاه کرد به محاسن به خون خضاب شده بابا عنان از کف داد دیگه طاقت نیاورد هی صدا میزد يا أباه ! مَن ذا الذي خضّبك بدمائك؟ يا أبتاه! مَن ذا الذي قطع وريدك؟ يا أبتاه ! مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟