نوحه حضرت عباس علیه السلام

با چشم پر زخون یا ایها الناس
تیر آوردم برون از چشم عباس
من بی علمدار او کشته ی یار
واویلا، واویلا، آه و واویلا

قرآن مرتضی نقش زمین شد
پرپر باغ گل ام البنین شد
صدپاره پیکر بی دست و بی سر
واویلا، واویلا، آه و واویلا

دستی که بوسه زد دست خدایش
کردند باتیغ کین ازتن جدایش
یا ایها الناس شدکشته عباس
واویلا، واویلا، آه و واویلا

سقا خیری ندید از آب دریا
دریا خون گریه کرد برحال سقا
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

بردسته گل های باغ مدینه
سقایی می کند چشم سکینه
با چشم گریان با کام عطشان
واویلا، واویلا، آه و واویلا

ای تشنگان دگر سقا ندارید
در خیمه نام آب برلب نیارید
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

عباس در علقمه تنهای تنها
جسمش چون لاله شد نقش چمن ها
تن پاره پاره دل پر شراره
واویلا، واویلا، آه و واویلا

زمزمه فراق امام زمان علیه السلام - جمعه

جمعه شده واین دل من کرده هوایت
بر لب بودم بار دگر شور و نوایت

مولا اباصالح(۳)

جمعه شده و بار دگر دیده به راهم
ای نور دل فاطمه بنما تو نگاهم
مولا اباصالح

جمعه شده و از غم هجر تو بسوزم
بی تو گل زهرای بتول،شب شده روزم
مولا اباصالح

جمعه شده و دیده به راه تو نشستم
من منتظر دیدن رخسار تو هستم
مولا اباصالح

جمعه شده و از غم هجر تو بنالم
نام تو به لب دارم و در شوق وصالم
مولا اباصالح

جمعه شده و رفته ز جان صبر و شکیبم
برگرد بیا از سفر ای یار غریبم
مولا اباصالح

جمعه شده و سوزم از این هجرو جدایی
ای نور دل فاطمه مهدی به کجایی
مولا اباصالح

جمعه شده و از کرمت کن تو دعایم
من ریز خور سفره ی احسان شمایم
مولا اباصالح


شاعر: #رضا_یعقوبیان

مدح و مرثیه سیدالشهدا علیه السلام

همه هستی به ثنای تو زبان است، حسین
باز وصف تو فراتر ز بیان است، حسین

همه اوصاف تو گفتند و شنیدند ولی
این عیان است که قدر تو نهان است، حسین

مرده آن نیست که بهر تو گذشت از تن و جان
مرده آن است که فکر تن و جان است، حسین

بی زبان کودک شش ماههء خکشیده لبت
بهر هر ملت مظلوم زبان است، حسین

خط سبزی که شد از خون علی اکبر، سرخ
خط آزادگی نسل جوان است، حسین

خون یاران تو از پیکر ما، در پیکار
پیش رگبار بلا در فوران است، حسین

می توان یافت خدای دو جهان را به دلی
که به تیر غم عشق تو نشان است، حسین

گر امان نامه دهد خلق جهان را نه عجب
آنکه را از تو به کف خطّ امان است، حسین

شادی هر دو جهان را به غمت نفروشیم
که در این بیع و شرا سخت زیان است، حسین

شود از یک نگهش آتش دوزخ خاموش
دیده ای کز غم تو اشک فشان است، حسین

تا ابد هست چراغ ره انسانیت
سر پاک تو که بالای سنان است، حسین

شاعر: استاد_حاج_غلامرضا_سازگار

شعر ولادت حضرت رقیه سلام اله علیها

عرش از نورِ خدا غرقِ تَلاطُم شُده بود
بَسکه می‌ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود
باز هنگامه‌یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود
وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شب از آن شب همه شب مثلِ شقايق شده است
مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است
-

چه شکوهی که خدا نیز تماشا میکرد
بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا میکرد

جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها میکرد
یا حسین ابنِ علی بود که غوغا میکرد

مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد
زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد
-

لاله شوریده‌یِ هر لحظه‌ی دیدارش بود
ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود

مِهر همسایه‌یِ دیوار به دیوارش بود
خوشبحالِ دلش عباس علمدارش بود

چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد
چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد
-

موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت
باد پیچیده و از آن شبِ نا پیدا گفت

آنشبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت
خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت

اولین آینه‌یِ جاریِ کوثر آمد
دومین فاطمه‌یِ خانه‌ی حیدر آمد
-

آسمان از قدمش تا که شکوفا می‌شد
عشق شیرازه‌ی هر واژه‌ی دنیا می‌شد

هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می‌شد
عالم از یاس‌ترین عطر مسیحا می‌شد

باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود
لحظه‌ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود
-

کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد
کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد

کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد
به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد

تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت
تا نَفَس داشت حسین ابن علی زهرا گفت
-

نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری
بینِ منظومه‌ی خورشیدیِ دل جا داری

زیرِ پا وسعتِ شش گوشه‌ی دنیا داری
که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری

مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است
دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است
-

حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت
دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت

پایِ پُر آبله‌اش با تنِ تبدارش سوخت
از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت

چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید
از همان فاصله‌یِ دور لبش را بوسید


شاعر: #حسن_لطفی

سرود عروسی و داماد

امشب به پا بزم شعف بهر دو مه سیما شده
امشب در رحمت به ما از لطف یزدان وا شده
در دفتر غیب از وفا، وصل دو یار امضا شده
داماد را یک دسته گل از سوی حق اعطا شده

 آقای دوماد، مبارکت باد

برخیز و با شور و شعف پا بر سر شیطان بزن
بر این دو یار آشنا زیبا کف محکم بزن
آری شدند باهم یکی امشی دو یار آشنا
دو سرو قد دو ماه رو ، دو با صفا دو با وفا
دو پاکدل دو جان و دل / دو دل ستان دو دلربا
دو دسته گل دو یاسمن / دو نسترن دو مه لقا
 

 مبارکباد ، آقا دوماد


قلب تمام دوستان، امشب دوباره شاد شد
زیبا جوانی سرو قد، ازلطف حق داماد شد
دیگر ز تنهایی و غم، مرغ دلش آزاد شد
هم کیسه اش خالی شد و، هم خانه اش آباد شد
 

مبارکباد ، آقا دوماد

سینه زنی زمینه امام حسین علیه السلام

متن سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)

 

ای دل داغ دار من

خیمه ی کربلای تو

 

هر نفسم شراره ی

آتش خیمه های تو

 

یوسف کربلای من

شهید نینوای من

 

از چه برهنه ای چه شد

پیرهن و ردای تو

 

گه فراز نیزه ها

گه به کنار قتلگه

 

می نگرم به روی

می شنوم صدای تو

 

وای وای وای وای آقام حسین ...

 

میوه ی قلب مادرم

چنین نبود باورم

 

که بین دشمنان تو

گریه کنم برای تو

 

ماه به خون خضاب من

همیشه آفتاب من

 

از چه به خاک خفته ای

چشم من است و جای تو

 

نیزه شکسته ها همه

دور تو گرم زمزمه

 

مانده هنوز در گلو

ذکر خدا خدای تو

 

وای وای وای وای آقام حسین ...

 

بهر زیارت تنت آمده ام به قتلگه

کوفه روم به دیدن

 

راس ز تن جدای تو

زائر پیکر تو ام

 

همسفر سر تو ام

هم ره نیزه دارها

 

می دوم از قفای تو

وای وای وای وای آقام حسین ...

 

شعر سینه زنی زمینه - حضرت ابالفضل(ع)

                                                  ای پهلوونم /آروم جونم

رحمی نما به من داداش که قد کمونم

واویلا ابالفضل واویلا واویلا واویلا

داره ؛ صدا میاد از کنار نخلای علقم

شده ؛ دل حسین از صدای عباس پر از غم

شده ؛ قد حسین وزینب مظلومه اش خم

ابالفضل؛پناه خیمه های بچه هایی

ابالفضل؛ساقی آب آور کربلایی

ابالفضل برا رقیه عموی باوفایی

ابالفضل؛کجای سرزمین کربلایی

 ای پهلوونم /آروم جونم

رحمی نما به من داداش که قد کمونم

واویلا ابالفضل واویلا واویلا واویلا

پاشو ؛ نذار ببینه رقیه قلبم شکسته

پاشو ؛ ببین ربابم چشم انتظارت نشسته

پاشو ؛ که خواهرم چشمش و به راه تو بسته

برادر؛الهی نبینم رو زمین فتادی

برادر؛یادته چه قولی به رقیه دادی

برادر؛یه نیگابکن به خمیه هاعلمدار

برادر؛پاشوعلم روی زمین و بردار

ای پهلوونم /آروم جونم

رحمی نما به من داداش که قد کمونم

واویلا ابالفضل واویلا واویلا واویلا

پاشو ؛ نده خجالت برادرت رو ابالفضل

پاشو ؛ بگیر تو دستای خواهرت رو ابالفضل

پاشو ؛ نکن تو خم قد مادرت رو ابالفضل

برادر؛دارن به گریه ای من میخندن

برادر؛الان به دور خیمه صف میبندن

برادر؛غارت میره معجر و گوشواره

برادر؛حسین کسی جز تو پناه نداره

سینه زنی زمینه علی اکبر علیه السلام

علی اکبر من/ شبه پیمبر من

گل لیلا علی/جون بابا علی

به میدان میروی بابا چه آسان

کمی آهسته روای سرو بستان

تو میری مادرت با آه وناله

بگوید ماندم بی تو محاله

برو میدان خدا پشت و پناهت

نشستم بر در خیمه به راهت

وای بابا حسین بابا حسین بابا حسین جان

علی اکبرمه /گل صنوبرمه

چی زدن به سرش /که شکست کمرش

صدا می آیداز آن سوی میدان

به فریادم برس بابا حسین جان

میان دست و پا و نیزه و تیر

علیّ اکبرت گشته زمین گیر

همونهایی که مدیون تو هستن

زدن با نیزه پهلومو شکستن

وای بابا حسین بابا حسین بابا حسین

پاشو جوان حسین/روح و روان حسین

تو رو با چی زدن/شدی پاره بدن

نمیشه باورم که غرق خونی

هنوزم که هنوزه تو جوونی

ندارم طاقتی ای جان بابا

شدی در پیش چشمم اربا اربا

پاشواکبر که مادرچشم به راه

ببین عمه نشسته غرق آه

وای بابا حسین بابا حسین بابا حسین جان

سینه زنی زمینه امام حسین علیه السلام

با چشمایِ گریونم

معلومه گرفتارم

از حالِ پریشونم

معلومه دوست دارم

 

هرکس یه شبِ جمعه

بین الحرمین باشه

باید همه عمرش هم

دلتنگِ حسین باشه

 

لطفت میمونه یادم

تو شلوغیا راهمُ واکردی

نزدیکه تو ایستادم

آقاجونم حسین ..

 

بوسه به ضریح دادم

تو هم ایستادی ما رو نگاه کردی

پایینِ پات اُفتادم

آقاجونم حسین ..

 

هر شب اگه میخونم

شبِ جمعۀ کربُبَلاتُ برم

چون اون شبُ دوست دارم

آقاجونم حسین ..

 

از وقتی که برگشتم

یه نفس تویِ حالُ و هوایِ حرم

دلتنگِ علمدارم

آقاجونم حسین ..

 

لبیک اباعبدالله ...

مناجات امام زمان (عج)


حقا جلوات احسن الحال تویی
خوش یمن ترین قصیده فال تویی

ما منتظر صبح ظهورت هستیم
هستی و ولی غایب هر سال تویی

ما فطرس پر شکسته معصییتیم
تا عرش خدا به روحمان بال تویی
از بس به تو فکر کرده در این فکریم
هر کس که به شانه اش بود شال تویی

ما منتظران عبد خوش اقبال توایم
وقتی که خوشی هر چه اقبال تویی

ای بانی روضه های جانسوز حسین
وی گریه کنه هر شب و ه روز حسین...

ای کاش به زودی از سفر برگردی
با یک صد و سیزده نفر برگردی...

۹۹/۱/۲۲
شاعر: #محمد_حبیب_زاده

مرثیه وداع امام حسین علیه السلام

لب تشنه می‌روی ز برم؛ صبر می ‌کنم
بگذار خون شود جگرم؛ صبر می‌کنم
کوه فراق را به سر دوش می‌کشم
هرچند بشکند کمرم صبر می‌کنم
رگ‌های پاره‌پاره، تن قطعه‌قطعه را
در قتلگاه می‌نگرم؛ صبر می‌کنم
تسلیم محضم و به بلا دل سپرده‌ام
غم، هرچه آورد به سرم صبر می‌کنم
در شام و کوفه چنگ‌زنان، هرکجا زنان
توهین کنند بر پدرم، صبر می‌کنم
ای همسفر به جان تو حتی اگر کنند
با قاتل تو همسفرم، صبر می‌کنم
با یاد کام خشک تو تا صبح روز حشر
گر خون رود ز چشم ترم صبر می‌کنم
باید که از تو پیرهن پاره‌پاره‌ای
از بهر مادرم ببرم؛ صبر می‌کنم
«میثم!» بگو که لحظه به ‌لحظه غم حسین
بر جان و دل زند شررم؛ صبر می‌کنم
شاعر:غلامرضا سازگار

دعای فرج

اِلهى‏ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفآءُ، وَانْکشَفَ الْغِطآءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ، و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيک‏ الْمُشْتَکى‏، وَ عَلَيک الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، اُولِى الْأَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَينا طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذلِک مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلاً قَريباً کلَمْحِ‏ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ، يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ، اِکفِيانى‏ فَاِنَّکما کافِيانِ، وَانْصُرانى‏ فَاِنَّکما ناصِرانِ، يا مَوْلانا يا صاحِبَ‏ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ

مناجات روز جمعه

باز هم ای صبح جمعه آمدی مولا نیامد 
صبح آمد ظهر شد مغرب رسید آقا نیامد
 
شب شد و خورشید کنعان ولایت را ندیدم 
کور شد از گریه چشمم، یوسف زهرا نیامد
 
دشمنان با خنده می پرسند پس آقایتان کو؟ 
دوستان با گریه می گویند آمد یا نیامد؟ 

ما بدون او غریب و او میان ماست تنها 
آن امام قرن ها مثل علی تنها نیامد
 
عمر ما با نالة یابن الحسن طی شد دریغا 
منجی ما صاحب ما رهنمای ما نیامد
 
شیر حق خانه نشین، فرزند او در کوه و صحرا 
قامت زهرا دو تا شد حجت یکتا نیامد 

شاید او هم مثل جدّش سر میان چاه برده 
پس چرا از چاه هم آوای آن مولا نیامد؟ 

دیده ام از اشک لبریز و دلم دریایی از خون 
رفتم از دست و ز مولایم صدای پا نیامد 

فتنة فرعون عالم گیر شد ای اهل عالم 
کو عصا چون شد ید بیضا چرا موسا نیامد؟
 
سال ها و ماه ها و هفته ها بگذشت میثم 
جمعه ها رفتند و آن مهر جهان آرا نیامد

حاج_غلامرضا_سازگار 

مناجات با امام حسین علیه السلام

ای سایه‌ات فتاده به روی سرم حسین
معنای واقعی اصول الکرم حسین

یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
تسکین دردهای دل مضطرم حسین

یادم نمی‌رود که همه عزتم تویی
من پای سفرۀ تو شدم محترم حسین

لطفی که کرده‌ای تو به من مادرم نکرد
ای مهربان‌تر از پدر و مادرم حسین

من سال‌هاست در به در روضه توام
داغ تو را به جان و دلم می‌خرم حسین

در کوچه‌های سینه زنی سالیان سال
در حسرت هوای حرم می‌پرم حسین

کابوس من شده غم دوری کربلا
در خواب هم ذکر لب من حرم حسین

تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت
مانند خواهری که صدا زد دلم حسین

اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس
رحمی نما به سینۀ شعله ورم حسین

اینجا عجیب بوی فراق تو می‌رسد
یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین

زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا
یک ذره حق بده نشود باورم حسین

مجموع حرف‌های من اینجا خلاصه شد
در یک کلام: ای همۀ باورم حسین


حسین صیامی

ولادت حضرت ابالفضل علیه السلام

بايد حسين دم بزند از فضائلت
وقتي حسيني است تمام خصائلت
تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست
در شرح بي کراني اوصاف کاملت
بي شک در آن به غير جمال حسين نيست
آئينه اي اگر بگذاري مقابلت
اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه
غم مي بري ز قلب همه با شمائلت
در آستانه تو گدايی بهانه است
دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت
با زورق شکستة دل سال هاي سال
پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت 

بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين
سقاي با فضيلت و دريا دل حسين

تو آمدي و روشني روز و شب شدي
از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي
در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت
الگوي بندگي و وقار و ادب شدي
هم چشمهاي روشنت آئينة رجاست
هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي
بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط 
وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي
 در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم 
تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي 
در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست
فرزند لافتايي و شير عرب شدي

فرماندة سپاهي و آب آور حسين
اي نافذ البصيره ترين ياور حسين

بي شک تو صبح روشن شبهاي تيره اي
خورشيدي و به ظلمت اين شام چيره اي
تسخير کرده جذبة چشم تو ماه را
بي‌خود که نيست تو قمر اين عشيره اي
عصمت دخيل تار عباي تو از ازل
جز بندگي نديده کسي از تو سيره اي
قدر تو را کسي نشناسد در اين مقام
وقتي براي امر شفاعت ذخيره اي
ما را بس است وقت عبور از پل صراط 
از تار و پود بيرق تو دستگيره اي

چشم اميد عالم و آدم به دست توست
باب الحسين هستي و پرچم به دست توست

فردوس دل هميشه اسير خيال توست
حتي نگاه آينه محو جمال توست
تو ساقي کرامت و لطف و اجابتي
اين آب نيست زمزمه هاي زلال توست
ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر
تنها بيان مختصري از کمال توست
در محضر امام تو تسليم محضي و
والاترين خصائل تو امتثال توست
فردا همه به منزلتت غبطه مي خورند
فردا تمام عرش خدا زير بال توست
باب الحوائجي و اجابت به دست تو
تنها بخواه، عالم هستي مجال توست

اي آفتاب علقمه: روحي لک الفدا
اي آرزوي فاطمه: روحي لک الفدا

اي آفتاب روشن شبهاي علقمه
سرو رشيد خوش قد و بالاي علقمه
داده ست مشک تشنة تو آب را بها
اي آبروي آب، مسيحاي عقلمه
وقتي که چند موج عليل شريعه را
کرده ست خاک پاي تو درياي علقمه
لب تشنة زيارت لبهات مانده است
آري نگفته اي به تمناي علقمه
امروز دستهاي تو افتاد روي خاک
تا پا بگيرد از دل صحراي علقمه
با وعده هاي مادرت آسوده خاطريم
چشم اميد ماست به فرداي علقمه
اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد
از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه
شبهاي جمعه نالة محزون مادري
مي آيد از حوالي درياي علقمه

 ام البنين و فاطمه با قامتي کمان
اينجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو
دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو
مي آيد از کنار شريعه شهاب وار
بسته ست راه را به حرم لشکر عدو
طوفان تير مي وزد از بين نخلها
حالا شنيدني شده با مشک گفتگو:
« بسته ست جان طفل صغيري به جان تو
تو مشک آب نه که تويي جام آبرو
اي مشک جان من به فداي سر حسين
اما تو آب را برسان تا خيام او »
اما شکست ساغر و ساقي ز دست رفت
جاري ست خون ز بادة چشمش سبو سبو
با مشک پاره پاره به سوي حرم نرفت
تا با امام خود نشود باز رو برو
تنها پناه اهل حرم بر نگشته است
مي بارد از نگاه سکينه : عمو عمو

در خيمه اوج بي کسي احساس مي شود
خورشيد نيزه ها سر عباس مي شود

✍#یوسف_رحیمی صلوات 👉

🔹

شب میلاد امام حسین علیه السلام

امشب شب تبسم و اشک پیمبر است
بی‌شبهه از هزار شب قدر بهتر است
امشب خدا به وسعت ملک وسیع خویش
با جلوۀ حسینی خود نورگستر است
جان محمّد است در آغوش مرتضی 
یا روی دست فاطمه قرآن دیگر است

امشب وجود، گرم نیاز است با حسین
امشب ز کائنات رسد بانگ یا حسین

امشب خدا ولیمه به خلق جهان دهد
امشب خدا به پیکر توحید جان دهد
امشب خدا گشوده ز رخ پرده بر رسول
روی حسین را به محمّد نشان دهد
تنها به یک ملک ندهد باز بال و پر
امشب حسین بر همه خط امان دهد

«فطرس» به فوج فوج ملک ناز می‌کند
دور حسینِ فاطمه پرواز می‌کند

ماه رسول، ماه خدا را نظاره کن
خورشید آسمان هدا را نظاره کن
بر گرد کعبۀ دلِ ختم رسل بگرد
سعی آور و صفای صفا را نظاره کن
بر روی دست فاطمه با صدهزار چشم
رخسار سیدالشهدا را نظاره کن

این نفس مطمئنهء قرآن فاطمه است
ریحانهء رسول خدا، جان فاطمه است

مادر، حسین زاده بر این مادر آفرین
این حیدرِ علی است، بر این حیدر آفرین 
این منظر جمال خداوند سرمد است
بر منظرآفرین و بر این منظر آفرین
گوهر بوَد حسین و صدف، قلب فاطمه
بر این صدف سلام و بر این گوهر آفرین

امشب رسول، سورهء والفجر باز خواند
امشب علی به شور حسینی نماز خواند

ملک وجود بسته به یک تار مـوی او  
گل کرده بوسه‌های محمّد به روی او  
این است کعبـه‌ای که تمامی کائنات  
بگرفته‌انــد دست توسـل به سوی او  
هرجــا کـه انبیـا بنشیننـد دور هـم  
باشد چراغ محفل‌شان گفت‌وگوی او  

او روح انبیا و روان محمد است
او دست مرتضی و زبان محمد است

خرّم کسی که در دو جهان با حسین زیست  
گمراه، آن کسی که امامش حسین نیست  
این است آن امـام شهیـدی که همچنان  
بایـد شـب ولادت او هـم بـر او گریست  
ایـن کشتـۀ خـداست وگرنــه بــرای او  
بعد از چهارده صده این‌ های‌وهو ز چیست؟   

یک بنده و هـزار خصـال خدایی‌اش 
در عین بندگی‌ست جلال خدایی‌اش 
 
خوبــان روزگـار همـه خـاک راه او  
آزادگی‌ست عبــد غــلام سیــاه او  
فرهنگ ما نتیجـۀ صبـر و مقـاومت 
دانشگــه تمــام مــلل قتلگــاه او   
تنهاترین امام بزرگی که بود و هست 
در عین بی‌کسـی همـه عالم سپاه او  
 
این است آن حسین که آقای عالم است
آقایـی تمـامی عالـم بــر او کـم است 

پوشیده شد به پیکر توحید، جوشنش 
قرآن مـاست مصحف صدپارۀ تنش  
خواهند دیــد روز قیــامت تمام خلق
ریــزد بــرات عفــو الهــی ز دامنش  
از بس از او کرامت و قدر و جلال دید  
کفو کریم خوانـد بـه گودال، دشمنش
 
کی غیر او که داغ عطش بود بر لبش  
با کام تشنه آب خورانـد بـه مرکبش؟

ما بی‌قـرار او شده‌ایم ایـن قــرار ماست  
هرجا که هست خـاک ره او مزار ماست  
تا بر حسین، سینۀ خـود سـرخ کرده‌ایم 
فـردا لبـاس سینه‌زنـی افتخــار ماست  
بر سنگ قبـر مـا بنویسید و حک کنید 
ذکر حسین تا صف محشر شعار ماست  
 
روز ازل کـه آب و گل ما سرشته‌ شد
نامش به صدر لوح دل ما نوشته شد.... 

تو از خدا جلال خدایی گرفته‌ای 
بر عالمی برات رهایی گرفته‌ای
در بین انبیا و امامان تو از خدا
عنوان سیدالشهدایی گرفته‌ای
هم خود فدای دوست شدی با هزار زخم
هم روی دست خویش فدایی گرفته‌ای

ملک وجود گوشۀ صحن و سرای توست
دل‌های انبیا حرم باصفای توست

ای بر تن مطهر تو جای نیزه‌ها
آوای دلربای تو در نای نیزه‌ها
غیر از سر مقدس تو در چهل مقام
خورشید را که دیده به بالای نیزه‌ها؟
قرآن بخوان که تا در دروازه‌های شام
آیند مرد و زن به تماشای نیزه‌ها

از بـس زدنـد بـر تـن پاک تو نیشتر 
زخمت ز حلقه‌های زره گشت بیشتر
 
ای خون زخم‌های تو فرش عبادتت
لطف و کرم، سجیّه و ایثار، عادتت
هر چند چهره در مه شعبان گشوده‌ای
میلاد توست روز بزرگ شهادتت
تا بامداد روز جزا روح انبیا
آیند کربلا پی عرض ارادتت

تنها نه در طریق تو «میثم» حسینی است
عالـم حسینی انـد و خـدا هم حسینی است

✍#حاج_غلامرضاسازگار صلوات 👉

مدح امام حسین علیه السلام

آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند
چهارده قرن است بر دل ها حکومت می کند
کیست او ؛ فرزند زهرا ؛ شاه عاشورائیان
یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند
تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم
شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند
مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است
اوست استادی که تدریس ولایت می کند
عشق بیماری ست بیماری فوق جنون
هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند
خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته ست
شیعه از نام حسین اخذ شرافت می کند
زور گویی واژه ی واهی ست در فرهنگ ما
دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند
شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست
یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند
حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علی ست
شیعه از فرمان مولایش اطاعت می کند
در کدامین حزب یک کودک بُوَد صاحب نظر
اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند
ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیوی ست
حالِ ما را حضرت مولا رعایت می کند
هیچ نوبت بر عزادار مولا نیست نیست
این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند
خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است
صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند
فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما
مطمئن باشید اظهار رضایت می کند
سید خوش زاد را با دین فروشان کار نیست
شاعر ما با حسین گویان رفاقت می کند

سید حسن نیکزاد

حرکت کاروان امام حسین علیه السلام


حسين قافله ات نيّتِ سفر دارد
تو ميروي و خدا از دلت خبر دارد

براي بدرقه اُمّ البنين هم آمده است
به جاي مادرتان دست بر كمر دارد

مسيرتان،زياد است و دخترت كوچك
براي دختر تو اين سفر خطر دارد

براي قاسم از اينجا زره ببر آقا
براي پيكر او سنگها شرر دارد

ميان قافله ات جا كه هست با زينب
بگو كه چادر و معجر اضافه بر دارد

بيا حسين عوض كن تو ساربانت را
گمان كنم كه به انگشترت نظر دارد
 
بيا براي خودت هم كفن بخر آقا
ثواب دارد عزيزم كجا ضرر دارد

محمد_جواد_پرچمی

خروج کاروان امام حسین علیه السلام از مدینه

ميان بركه افسوس اشك ماه افتاد
بزرگ قافله سالار عشق راه افتاد

دم وداع حسين از مدينة النبي است
زمان تلخ خداحافظى زينبى است 

بدون يار ، بزرگ قبيله راهى شد
پس از زيارت مادر ، عقيله راهى شد

از اين به بعد شروع غم و مصيبت اوست
مزار فاطمه را ، آخرين زيارت اوست

صدا زد اى شب غم پرورم خداحافظ
مدينه ، خاطره مادرم ، خداحافظ

چقدر گريه از آن ديده ترش رفته
كنار قبر غريب برادرش رفته

در آمده بخدا گريه بنى هاشم 
به گريه هاى حسين و به گريه قاسم

پس از نماز به همراه يادگار حسن
بقيع رفته نشسته سر مزار حسن

پس از برادر خود ميل عطر ناب نكرد 
حسين بعد برادر دگر خضاب نكرد

پس از برادر خود ميل عطر ناب نكرد 
حسين بعد برادر دگر خضاب نكرد

بناست تا برود كه به خون خضاب كند
تمام گلشن او را خزان گلاب كند

در آنطرف همه جمعند دور احساسش
نشسته ام بنين در كنار عباسش

به گريه گفت بى آن نور عين بازنگرد
برو ولى پسرم بى حسين بازنگرد

برو غلام حسين و غلام زينب باش
مراقب پسر فاطمه مرتب باش 

غرور را به تو شرمندگى بدل نكنى
دم وداع مرا پيش او بغل نكنى

بميرد ام بنين ياورى ندارد او 
زمان رفتن خود مادرى ندارد او 

منم كنيز حسين و تو نيز نوكر او 
هزار مرتبه جانم فداى مادر او 

غروب رفتن او بود آفتاب گريست
همينكه پشت سرش ريخت آب ، گريست

صدا زدند بيا ناقه را بگير عباس
رباب آمده ، قنداقه را بگير عباس

حسين گفته كه گهواره را تو بردارى
سپرده است كه مشك اضافه بگذارى 

چه گلشنى چقدر لاله هست در نسلش
رقيه هست بدوش عمو ابالفضلش

براى بدرقه جمعيتى زياد نبود 
براى اهل مدينه دو جمله او فرمود

حسين گفت كه رفتن دليل ميخواهد
خدا مرا ته مقتل قتيل ميخواهد 

بناست تشنه مرا در كوير بيند او
مرمل بدما در حصير بيند او 

خدا بناست كه عطشان ببيندم عشق است
بدون پيرهن عريان ببيندم عشق است

غرامت از تن من نيزه دار كسب كند
مرا به خاك لگد كوب سم اسب كند 

خدا بناست ببيند اسير ، زينب را
به نام صبر نمايد شهير زينب را

خدا اراده نموده در ازدحام رود 
زنى كه پرده نشين بود بزم عام رود 

#محمد_جواد_پرچمی 

مبعث

مبعث رسید و فصل رسالت شروع شد
مبعث رسید و بارش رحمت شروع شد

فانوس نور بود و دو دستان مصطفی
مبعث رسید و نور هدایت شروع شد

وقتی رسید غار حرا سجده کرد و بعد
مبعث رسید و نبض عبادت شروع شد

وقتی رسول عشق اطاعت ز حق نمود
مبعث رسید و روح اطاعت شروع شد

اصلا خدا به خلق عظیمش ودیعه داد
مبعث رسید و لطف و کرامت شروع شد

آیات عشق را نبی الله تا که خواند
مبعث رسید و شور و حرارت شروع شد

مبعث رسید و صبح سعادت شروع شد
مبعث رسید و شوق زیارت شروع شد
محمد_حبیب_زاده 

مدح پیامبر (ص) عید مبعث

#مبعث_پیامبر_اکرم 
#ترکیب_بند 

غارِ حرا.. سینا شده در روزِ مبعث 
ذکرِ خدا احیا شده در روزِ مبعث 
اِقراء باسمِ ربّکَ.. نجوایِ عشق ست 
بر رویِ لب گویا شده در روزِ مبعث 
دیگر محمّد را امین تنها نخوانید 
از سویِ حق طاها شده در روزِ مبعث 

(قربانِ آقایی که مولایِ جهان شد) 
(با اذنِ حق او خاتمِ پیغمبران شد) 

جبریل دستش را گرفت و ساده برخواست 
با خواندنِ آیاتِ حق.. پُر باده برخواست 
در گوشه ای گرمِ مناجاتِ خودش بود 
با امرِ ایزد ناگهان آماده برخواست
آمد بشر را تا برد عرشِ معّلا.. 
بر یاریِ دستانِ هر افتاده بر خواست 

(نامِ محمّد شد بلند آوازه ی دهر) 
(نازل شود قرآنِ او در لیله ی قدر) 

او مکتبی دارد پُر از عشق و پُر از شور 
پرداخته در قلبها.. دنیایی از نور
اصلاً چه می فهمیم از نامِ محمّد 
قطعاً مقامِ اوست در سجّاده...مستور 
ختمِ رسولانِ الهی ،خاتمِ عشق 
در آسمان با نامِ احمد گشته مشهور 

(با بعثتِ او زیر و رو شد کلّ ِ عالم) 
(پس می شود الفاظِ او بر سینه مرهم) 

ما را بخوانید عاشقان.. عبدِ محمّد 
هستند کلّ ِ شیعیان...عبدِ محمّد 
ما پیروِ شاه ولایت شاهِ عشقیم 
خوانده خودش را بی امان عبدِ محمّد 
نعج البلاغه شاهدِ این مطلبِ ماست 
فخرِ امیرِ مومنان... عبدِ محمّد 

(باید که تسلیمِ سخن هایِ نبی شد) 
(بعد از پیمبر خاک پاهایِ علی شد) 

یک روز بعثت می شود تکرار قطعاً
یک روز پیدا می شود دلدار قطعاً 
یک روز می خوانند که وقتِ ظهور است
بیرون شود از غارِ غیبت یار قطعاً 
دنیا گلستان می شود بیدار قطعاً 

(اصلاً پیامِ مبعث ست دل زنده داری) 
(هشیار شو گر عاشقِ دل بیقراری) 

✍#محسن_راحت_حق

غزل عید و انتظار

السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام

گلچین سه غزل هموزن در حال و هوای این ایام،

نشاط عید هم از دوری ات غم انگیز است
بیا اگر تو نباشی بهار پائیز است

چگونه خنده کند آنکه در فراق رخت
همیشه کاسهء چشمش ز اشک لبریز است

سحرگهان که تو را می زنم صدا مهدی
ز نکهت نفسم صبح عطرآمیز است

چگونه کوه گناهم ز پا در اندازد!؟ 
مرا که رشتهء مهر تو دست آویز است

خط امان من از فیض دست بوسی توست
چه بیم دارم اگر تیغ آسمان تیز است
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رها کنید دگر صحبت مداوا را
فراق اگر نکُشد وصل می کشد ما را

تمام عمر تو ما را نظاره کردی و ما
ندیده ایم هنوز آن جمال زیبا را

شراره های دلم اشک شد ز دیده چکید
ببین چگونه به آتش کشید دریا را

قسم به دوست که یک موی یار را ندهم
اگر دهند به دستم تمام دنیا را

نسیم صبح ز راهی که آمدی برگرد
ببر سلام ز من آن عزیز زهرا را

تمام عمر به خورشید و ماه ناز کنم
اگر به خانه تاریک من نهی پا را

به راه عشق سر و دست و پا بده «میثم»
ولی ز دست مده دوستی مولا را
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

به درد هجر بسازید چاره جز این نیست
اگر فراق نباشد وصال شیرین نیست

کدام سینه ز شمع محبت تو نسوخت؟ 
کدام دیده ز اشک فراق، خونین نیست؟ 

به جز خیال تو و اشک چشم و سوز درون
مرا به بستر غم همدمی به بالین نیست

غنی ترم ز همه با همه تهی دستی
هر آنکه دولت عشق تو داشت مسکین نیست

بهشت عشق بدانید نخل «میثم» را
که میوه اش به جز از مدح آل یاسین نیست

#حاج_غلامرضا_سازگار

انتظار و عید

خورده آقاجان گره بر کارِ عالم! ألعجل
عیدهایمان گرفته رنگِ ماتم! ألعجل

برنگشتی از سفر! تحویل شد امسال هم-
بی حضورت با دلی آکنده از غم! ألعجل

چشممان بر راه ماند و آه بر لب بغض کرد
عمرِ بی حاصل گذشت و رفت کم کم! ألعجل

روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها...
قامتِ تقویم ها شد از غمت خم! ألعجل

ذکر «حوّل حالنا»مان با تو «أحسن» میشود
ای بهارِ بکر! ای بارانِ نم نم! ألعجل

ندبه خواندیم و میانِ گریه عرضه داشتیم
دردهامان مانده بی دارو و مرهم! ألعجل

حالمان آشوب شد، دربِ حرم ها بسته شد
سخت اوضاعِ جهان شد نامنظّم! ألعجل

کعبه خلوت کرده دورش را به عشقِ دیدنت
موج برمیدارد از شوقِ تو زمزم! ألعجل

آخرین فرزندِ مولانا أمیرالمؤمنین(ع)
حقّ مطلق! یا ولی اللهِ الأعظم! ألعجل!

#لیت_شعري_أین_استقرت_بک_النوی

مرضیه_عاطفی