ای کشتگان عشق که زنده است نامتان

ای کشتگان عشق که زنده است نامتان

جبریل عقل ره نبرد در مقامتان

 

جان داده اید و  جان جهان را خریده اید

کام از جهان ندیده خدا داده کامتان

 

هر خطی از وصیت تان درس زندگی است

در خط رهبری است چو مشی و مرامتان

 

باید سجود کرد به خاک مزارتان

باید قیام کرد به تکریم نامتان

 

ای خفتگان بستر خون خوش بیارمید

کاید امام عصر و کشد انتقامتان

 

مابی صبرانه منتظریم صبح جمعه ای  این ندارو از لبان یوسف زهرا بشنویم  الا یا اهل العالم انا المهدی – اناالامام المنتقم – انا سمسام المنتقم – منم شمشیر انتقام گیرنده –

ای خفتگان بستر خون خوش بیارمید

کاید امام عصر و کشد انتقامتان

تو مجلس یوسف زهرا صدا همه با هم بزنیم  - یا صاحب الزمان

 

از خونتان پیام شرف خیزد و زمان

در برگ برگ لاله نویسد پیامتان

قربانیان مکتب و میهن شدید و حال

ملت کند به همت خود احترامتان

دشمن شکست خورد ز فتح مبینتان

گردید تلخ کام ز شور قیامتان

پروردگان مکتب وحی و نبوتید

آری که نور وحی بود در کلامتان

 

بستید صف به معبد خون با امام خویش

جان برخی شما و خمینی امامتان

من چیستم امام بود دست بوستان

من کیستم خدای فرستد سلامتان

با چشم اشکبار و دل و جان شرمگین

بسرود این چکامه (مؤید) غلامتان

 

نوحه های - حاج محمد طاهری

دستِ ما گير كه در ورطه­ي غم مي اُفتيم
 

يـادِ ما بـاش كه ما يادِ تو كم مي اُفتيم  


بـايد اينـجا بنشيـنيم كه مـا را بخرند 


گريه كـن، گريه و گر نه ز قلم مي اُفتيم
 

لطفِ چشمـانِ تـرِ مادرمـان بود اگر 


كه درِ خـانه­ي اربـابِ كَـرَم مي اُفتيم
 

ريشه­ي ما همه در خاكِ حسينيه­ي توست
 

دستِ مـا نيست كه در پايِ عَلَم مي اُفتيم
 

مي زنيم آنقدر از عشق بر اين سينه كه باز 

مثـلِ گيسويِ تو بر شـانه­ي هـم مي اُفتيم 

تا نفس هست حسين(ع)است، حسين(ع)است، حسين(ع)
  

حق بـده پيشِ تو هـر نيم قـدم  مي اُفتيم
 

مـادر افتاد زميـن تا كه نيـوفتيـم از پـا
 

تـا بگوئيـم فـقـط بيـنِ حـرم مي اُفتيم
 

تا شنيـديم كه بر رويِ كـمر دست گذاشت
 

در وروديِ حـرم بـا قـدِ خـم مي اُفتيم     

           حسن لطفي

خشكيِ چشمِ پشيمانِ مرا دريابيد
به غباري سرِ مژگانِ مرا دريابيد
من اويسم ز قَرَنْ آمدم آقايم نيست
چشمهايِ ترِ حيرانِ مرا دريابيد
كاش مي ديدم و با گريه كنان مي گفتم
حالِ آقايِ پريشانِ مرا دريابيد
مي زنم سينه به پايِ غمتان تا يك روز
سينه­ي خسته­ي سوزانِ مرا دريابيد
كاش در روضه فقط جان بسپارم پيشت
كاش در كرب و بلا جانِ مرا دريابيد
گريه­ي مادرِ تو مي رسد از روضه­ي ما
دست ها، چاكِ گريبانِ مرا دريابيد
مادرت باز به سر مي زند و مي گويد
پسرِ تشنه و عريانِ مرا دريابيد
عمّه­ي كوچكِ تو داشت به زينب(س) مي گفت
زخم هايِ لبِ مهمانِ  مرا دريابيد                  

    حسن لطفي

               *******

دلخورم از شام آهم را تماشا كرده اند
چشمه­ي چشمِ مرا از گريه دريا كرده اند
سخت بابا به غرورِ دخترت بر خورده است
با من از بس مردمِ بي خير بد تا كرده اند
كوچه گردي، ريسمان، نانِ تصدق، كعب نِي خيلي از اين بدترش را بد دهان ها كرده اند
هر كجا در راه افتادم سرم آورده اند
با لگد، كاري كه با پهلويِ زهرا(س) كرده اند
صورتي از من نمانده بسكه خوردم پشتِ دست
هق هقم را از سرِ لج سخت دعوا كرده اند
آه، دندان هايِ من يك در ميان افتاده اند
بي هوا تا آستينِ غيظ بالا كرده اند
تا به حدِّ مرگ بعد از آنكه هر بارم زدند
از سرِ نو از خدا مرگم تمنّا كرده اند
ريشه ريشه فرشِ سرخِ گيسوانم ريخته
بر سرم با پا يهودي ها تقلّا كرده اند
شاميان نازِ يتيمانه نمي دانند چيست! غيرِ اَخم و قهر و تندي كاري آيا كرده اند؟
دخترت را زَجر كُش كردند هَرزه چشم ها
غربتم را سنگ و خاكستر تسلّي­ا كرده اند
خوب شد بابا عمو با ما نيامد تويِ كاخ
تا نبيند پاي ماها را كجا وا كرده اند
مهربانِ من رفيقِ تازه پيدا كرده اي
خيزرانها بر لبِ تو جشن بر پا كرده اند
زيور آلاتِ حرم بازيچه هايِ دختران
چند سر اسباب بازيِ پسرها كرده اند
                                                      عليرضا شريف

كاش سرديِ زمستان بگذرد
تلخيِ شبهايِ هجران بگذرد
دستِ ما كوتاه و خرما بر نخيل
واي اگر آن سبز دامان بگذرد
ديدمش در روضه خاك آلود روي
با همان زلفِ پريشان بگذرد
اشكهايم را ز چشمم مي برد
باد وقتي از خراسان بگذرد
مي شود اي مردِ صحرا گردِ من؟
محملت از اين بيابان بگذرد
عيد ما، جان دادنِ ما، جان بگير
پيش از آنكه عيد قربان بگذرد
كاش مي مُرديم در اين چند شب
تا مگر شامِ غريبان بگذرد
مي كشي از سينه وقتي يا حسين(ع)
كارم از چاكِ گريبان بگذرد
مي روي و گريه مي آيد مرا
اندكي بنشين كه باران بگذرد
مادرت مي آيد امشب باز هم
از لبم تا يك حسن(ع) جان بگذرد                   حسن لطفي

       ********

بسكه بر پايِ دلم حوصله زنجير شده
طفلي از هولِ غمِ بي كسيت پير شده
نيزه بر پهلويِ تو نيّتِ قد قامت كرد
اي وضويِ تو ز خون لحظه­ي تكبير شده
ديدم از خيمه به صورت به زمين افتادي
كار از كار گذشته، نكند دير شده؟
نكند باز عمو دست به خيرات زدي؟
همه­ي دشت به سويِ تو سرازير شده
آب كردي جگرم، آب مگر خواسته اي
كه سر و كارِ تو با اين همه شمشير شده
اين همه فاصله ما بينِ نفسهات ز چيست؟
پنجه­ي كيست كه با مويِ تو درگير شده؟
آمدم رو به سراشيبيِ گودال، مرو
دو قدم مانده، تحمل كن و از حال مرو
آمدم زخم كسي بر بدنت نگذارد
لشكري دست به تركيبِ تنت نگذارد
آمدم سهم كسي از تو نخواهد ببرد
تيغ بر بالِ كبوتر شدنت نگذارد
زينتِ دوشِ نبي(ص) ، سينه­ي تو پا نخورد
زنده تا هست يتيمِ حسنت، نگذارد
يوسفِ عمّه، به جانِ تو قسم هيچ كسي
دست حتي به پَرِ پيرهنت نگذارد
پسرت بودم، از اين پس سپرت خواهم شد
شمر تا چكمه به رويِ دهنت نگذارد
گرچه اين تيغ به قصدِ سرِ تو مي آيد
بازويِ كوچكِ اين سينه زنت نگذارد
دستِ من شكر خدا را، كه به كار آمده است
استخوان تا شده، با پوست كنار آمده است         عليرضا شريف 

سخن عشق کسی کز لبِ ما نشنیده است
بویِ پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است
هر که بوی جگر سوخته ي ما نشنید
بویِ ریحان گلستان وفا نشنیده است
عاشق و شکوه ي معشوق، خدا نپسندد!
در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است
ساکن مُلکِ رضا شو، که در این اَمن آباد
کسی آواز پر تیرِ قضا نشنیده است
آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد
از خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است
چه قدر گوش به حرف غرض آلود کند؟
بی نیازی که ز اخلاص دعا نشنیده است
ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم
گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است
گلشن از ناله ي ما یک جگر خونین است
بلبلی نیست که آوازه ي ما نشنیده است     

      صائب تبريزي

     ********

از خون به دستِ خويش حنا مي كِشم بيا
هـر لحظه انتظارِ تو را مي كِشم بيا
در حجله پيشِ پايِ تو پا مي كِشم بيا
چه حسرتي برايِ عبا مي كِشم بيا
دور و برم بدونِ تو آشوب مي شود
گلزارِ تشنه­ي تو لگد كوب مي شود
                       ***
معنا نداشت با تو يتيمي براي من
از بسكه داشتي همه گونه هوايِ من
ديگر نمانده جوهره اي در صدايِ من
شن هاي داغ پُر شده از ردِّ پايِ من
تنهائيت در آتشِ آهم مقيم كرد
ديدي مرا دچارِ بلائي عظيم كرد
                   ***
تغيير كرده شكلِ سَرم، زودتر بيا
سر نيزه رفت تا جگرم، زودتر بيا
در معرضِ دو چشمِ ترم زودتر بيا
شده تكّه تكّه بال و پرم زودتر بيا
تا قابلِ شناختنم، از حرم بيا
تا سهمي از تنم ببرد مادرم بيا
              ***
اين قومِ غيظ كرده مرا بي هوا زدند
در حجله استخوانِ جناقم به جايِ قند
سائيده شد به هم وسطِ آن بگو بخند
اين تار و پود ريخته پاشيده را ببند
وقتي فشار رويِ گلو سخت مي شود
كم كم اَدايِ لفظِ عمو سخت مي شود
                       ***
سر نيزه نقشِ پيرهنم بد كشيده است
رويِ هِجا هِجاي تنم مَدّ كشيده است
گلدسته اي حواليِ گنبد كشيده است
مژده بده، يتيمِ حسن(ع)قدّ كشيده است
اين لشكر سواره مرا دوره كرده اند
تنها به يك اشاره مرا دوره كرده اند
                         ***
يك لشكر ايستاده فقط سنگ مي زند
با تيغ و تير و نيزه هماهنگ مي زند
حالا كه گشته عرصه به من تنگ مي زند
قاتل نشسته مويِ مرا چنگ مي زند
با هر نسيم آينه ات خاك مي خورد
در هر هجوم زخمِ تنم چاك مي خورد
                ***
قدرِ دعايِ هر سحرت را نداشتند
اصلاً تحملِ پدرت را نداشتند
نه، چشمِ ديدنِ پسرت را نداشتند
از من توقعِ سپرت را نداشتند
بر خاكِ اين كوير مرا پهن كرده اند
جايِ كمي حصير مرا پهن كرده اند
                      ***
بد جور ماه پاره­ي تو گيرِ نعلهاست
قرآنِ يادگارِ حسن(ع) زير نعلهاست
نرميِ سينه ام سرِ تأثيرِ نعلهاست
اين چند فصل حاصلِ تحريرِ نعلهاست
اين بارِ اوّل است چنين نا مرّتبم
در پيچ و تابِ اين همه ابرو مَعَذَّبَم
                      ***
در چنگِ ظلمِ چند نفر زخم خورده ام
حالا بيا ببين چقدر زخم خورده ام
از دستِ قومِ تنگ نظر زخم خورده ام
خيلي شبيهِ زخمِ تَبَر زخم خورده ام
جان مي دهم كه باز بگيري ببر مرا
حَظّ مي كنم دوباره بخواني پسر مرا       

      عليرضا شريف

 

 

پندیات سوگ پدر

ای عاشقان دنیا ؛ دنیا وفا ندارد

مرگ است آخر کار چون وچرا ندارد

 

داری هزار خانه بنگر به خانه قبر

آن خانه ی من وتو است ماوشما ندارد

یک روز امیر بودن یک روز اسیر بودن

پیک اجل که آید شاه وگدا ندارد

 

هرکس ستم نماید بیند سزای کارش

چوب خدا بهرشکل هرگز صدا ندارد

دلت را خالی از کبر و ریا کن

سپس آن را حریم کبریا کن

اگر فیض وصال دوست خواهی

حساب خویش از دشمن جدا کن

خدا هر شب تو را می خواند ای دوست

تو هم یک شب خدایت را صدا کن

عطا دیدی خطا کردی همه عمر

بیا یک چند هم ترک خطا کن

 

دل بیمار خود را تا نکشتی

بیاور با طبیبش آشنا کن

 

خدایی شو درون را پاک گردان

حسینی شو دلت را کربلا کن

حیات جاودان این است «میثم»

بپای دوست جان خود فدا کن

 

فرم مداحی معصومین

فرم مداحی معصومین

  1. بسم اله + آرم
  2. اشعار اصلی
  3. روضه - کرامت
  4. شعرزمزمه ای
  5. نوحه + واحد - سرود
  6. شعر پایانی
  7. دعا

جانها فدای عهد و وفای تو یا حسین

جانها فدای عهد و وفای تو یا حسین
دلها عجین به مهر و ولای تو یا حسین
از مال و جاه و مُلک جهان بی نیاز شد
آنکس که شد گدای سرای تو یا حسین
دارد صفای مکّه صفائی فزون ولی
کی می رسد به سعی و صفای تو یا حسین
شد پایدار کعبه و حج و صلوه و صوم
از آن فدائیان منای تو یا حسین
تنها نه در غم تو بشر خون گریسته
گریند انبیا به عزای تو با حسین
هر یک به رتبه برده سبق از دو صد ذبیح
قربانیان کرب بلای تو یا حسین
باشد جلال و مرتبتش فوق انبیا
بوده هر آنکه تحت لوای تو یا حسین
از سرّ سرفرازی تو بر سنان نشد
آگه کسی به غیر خدای تو یا حسین
بگذر دمی به چشم تر من به وقت مرگ
تا جان دهم به شوق لقای تو یا حسین
زهرا کند شفاعت«شاعر» بروز محشر
زان رو کن می سروده رثای تو یا حسین

نوحه ورود به کربلا (2)

نوحه ورود به کربلا (2)

شکر که ما کرب و بلایی شدیم

در حــرم عشـق خدایـی شدیم

 

محفـل   دلــدار سلام علیک

  

  

کعبـه   دیــــــدار ســلام علیـک

وعده‌گـه   یــار سـلام علیک

 

 

ما   همگان در تو خدایی شدیم

 

شکر   که ما کرب و بلایی شدیم

در   حـرم عشـق خـدایـی شدیم

 

کرب و بـلا مـــا همـه آماده‌ایم

  

  

سینه   بـه شمشیر بلا داده‌ایم

جان   به کفیم و همه بنهاده‌ایم

 

 

عبـد   خـداییم و خـدایی شدیم

 

شکر   که ما کرب و بلایی شدیم

در   حـرم عشـق خـدایـی شدیم

 

ما   همه سرباز حسینیم و بس

  

  

یـار   سـرافــراز حسینیم و بس

همدم   و همراز حسینیم و بس

   

جمله   امـام الشهدایی شدیم

 

شکر   که ما کرب و بلایی شدیم

در   حـرم عشـق خـدایـی شدیم

 

ما   به ره دوست هدایت شدیم

  

  

مورد   احسان و عنایت شدیم

کشتــه   میــدان ولایــت شدیم 

 

 

بــا   ولــی‌الله ولایــــی شدیم

 

شکر   که ما کرب و بلایی شدیم

در   حـرم عشـق خـدایـی شدیم

 

ما   همگی طالب تـرک سریم

 

  

جــان   بــه کـف زاده پیغمبریم

قاسم   و عباس و علی‌اکبریم

  

 

اهل   زمینیم و سمایی شدیم

 

شکر   که ما کرب و بلایی شدیم

 

روضه عبداله ابن المسلم(علیه السلام)

تاريخ الطبري عن حُمَيد بن مسلم الأزدي: إنَّ عَمرَو بنَ صَبيحٍ الصُّدائِيَّ رَمى عَبدَ اللّه ِ بنَ مُسلِمِ بنِ عَقيلٍ بِسَهمٍ فَوَضَعَ كَفَّهُ عَلى جَبهَتِهِ، فَأَخَذَ لا يَستَطيعُ أن يُحَرِّكَ كَفَّيهِ ثُمَّ انتَحى لَهُ بِسَهمٍ آخَرَ فَفَلَقَ قَلبَهُ.

ترجمه: تاريخ طبرى ـ به نقل از حُمَيد بن مُسلم اَزْدى ـ: عمرو بن صَبيح صُدايى، تيرى به سوى عبد اللّه بن مسلم بن عقيل انداخت. او كفِ دستش را [ براى محفاظت ] بر پيشانى اش نهاد [امّا تير، دستش را به پيشانى اش دوخت ] و نتوانست آن را حركت دهد. سپس تيرى ديگر آمد و قلبش را شكافت.

روضه حضرت علی اکبر (علیه السلام)

تشنگی علی اکبر (ع) پس از نبرد و بازگشت به سوی ابی عبدالله (ع)

منبع: مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمي: ج ٢ ص ٣٠
فَتَقَدَّمَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ ابنُ ثمانَ عَشرَةَ سَنَةً، فَلَمّا رَآهُ الحُسَينُ عليه السلام رَفَعَ شَيبَتَهُ نَحوَ السَّماءِ وقالَ: اللّهُمَّ اشهَد عَلى هؤُلاءِ القَومِ، فَقَد بَرَزَ إلَيهِم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً وخُلُقاً ومَنطِقاً بِرَسولِكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، كُنّا إذَا اشتَقنا إلى وَجهِ رَسولِكَ نَظَرنا إلى وَجهِهِ.... فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حَتّى ضَجَّ أهلُ الكوفَةِ لِكَثرَةِ مَن قَتَلَ مِنهُم، حَتّى أنَّهُ رُوِيَ أنَّهُ عَلى عَطَشِهِ قَتَلَ مِئَةً وعِشرينَ رَجُلاً، ثُمَّ رَجَعَ إلى أبيهِ وقَد أصابَتهُ جِراحاتٌ كَثيرَةٌ، فَقالَ: يا أبَه! العَطَشُ قَد قَتَلَني، وثِقلُ الحَديدِ قَد أجهَدَني، فَهَل إلى شَربَةٍ مِن ماءٍ سَبيلٌ، أتَقَوّى بِها عَلَى الأَعداءِ.
ترجمه: على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى و آن هنگام هجده ساله بود ـ گام پيش نهاد. هنگامى كه امام حسين عليه السلام او را ديد محاسن سپيدش را رو به آسمان كرد و گفت: «خدايا ! تو بر اين قوم، گواه باش كه جوانى به سوى آنان رفت كه از نظر صورت، سيرت و سخن گفتن شبيه ترين مردم به پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله بود و ما هر گاه مشتاق روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى شديم، به روى او مى نگريستيم ... علی اکبر علیه السلام پيوسته مى جنگيد تا ضجّه كوفيان از فراوانىِ كُشتگانشان بلند شد. حتّى روايت شده كه او با وجود تشنگى، صد و بيست مرد از آنان را كُشت. سپس به سوى پدرش بازگشت و در حالى كه زخم هاى فراوانى به او زده بودند، گفت: اى پدر! تشنگى مرا كُشت و سنگينىِ آهن، تاب مرا بُرد. آيا آبى براى نوشيدن هست تا با آن در برابر دشمن، نيرو بيابم؟
(غزل مرثیه) ای سایه ی لطفت همه جا بر سر من گر از تو منم جدا تویی در بر من عمری است تو را خطاب کردم مولا یک بار تو هم به من بگو نوکر من
شاعر:سید رضا مؤید

روضه حضرت قاسم (علیه السلام)

کیفیت به میدان رفتن قاسم بن الحسن و شهادت آن حضرت

منبع: بحار الأنوار ، علامه مجلسی، ج‏45، ص: 33
ثم خرج... و هو غلام صغير لم يبلغ الحلم فلما نظر الحسين إليه قد برز اعتنقه و جعلا يبكيان حتى غشي عليهما ثم استأذن الحسين  في المبارزة فأبى الحسين أن يأذن له فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه حتى أذن له فخرج و دموعه تسيل على خديه و هو يقول‏ : إن تنكروني‏ فأنا ابن الحسن             سبط النبي المصطفى و المؤتمن‏ هذا حسين كالأسير المرتهن             بين أناس لا سقوا صوب المزن‏
ترجمه: (قاسم بن الحسن) براى جهاد در راه خدا به سوی میدان جنگ بیرون آمد. او كودك صغيرى بود كه بالغ شده بود. هنگامى كه امام حسين عليه السلام به او نگاه كرد و ديد براى مبارزه قيام نموده است با وى معانقه كرد و هر دو به قدرى گريستند كه غش نمودند. سپس از امام حسين عليه السلام اجازه جهاد خواست. ولى آن بزرگوار اجازه نداد. آن كودك همچنان دستها و پاهاى امام عليه السلام را ميبوسيد تا اينكه به او اجازه داد. وى در حالى كه اشكهايش بصورتش ميريخت متوجه كارزار شد و اين رجز را ميخواند: اگر مرا نمى‏شناسيد من پسر حسن هستم كه او سبط پيامبر برگزيده و امين است. اين حسين است كه نظير شخصى اسير در بين اين مردم مى‏باشد. خدا كند اين مردم از باران رحمت خدا سيراب نشوند.
به میدان رفتن قاسم بن الحسن و شهادت آن حضرت منبع: لهوف، سيد بن طاووس، صفحه 115
قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ فَجَعَلَ يُقَاتِلُ فَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَيْلٍ الْأَزْدِيُّ عَلَى رَأْسِهِ فَفَلَقَهُ فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ وَ صَاحَ يَا عَمَّاهْ فَجَلَّى الْحُسَيْنُ كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شَدَّةَ لَيْثٍ أَغْضَبَ فَضَرَبَ ابْنَ فُضَيْلٍ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا بِالسَّاعِدِ فَأَطَنَّهُ مِنْ لَدُنِ الْمِرْفَقِ فَصَاحَ صَيْحَةً سَمِعَهُ أَهْلُ الْعَسْكَرِ وَ حَمَلَ أَهْلُ الْكُوفَةِ لِيَسْتَنْقِذُوهُ فَوَطِئَتْهُ الْخَيْلُ حَتَّى هَلَكَ. قَالَ وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ فَرَأَيْتُ الْحُسَيْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ وَهُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبُكَ‏ أَوْ يُجِيبُكَ‏ فَلَا يَنْفَعُكَ صَوْتُهُ هَذَا يَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ بَيْنَ الْقَتْلَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ. قَالَ وَ لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ مَصَارِعَ فِتْيَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ ...
ترجمه : راوى گفت: جوانى به سوی میدان نبرد بيرون آمد كه صورتش گوئى پاره ماه بود و مشغول جنگ شد. ابن فضيل ازدى با شمشير چنان بر فرقش زد كه سرش را شكافت. جوان به صورت به زمین افتاد و فرياد زد: عمو جان به دادم برس! امام حسين عليه السّلام مانند باز شكارى خود را به ميدان رساند و همچون شير خشمگين حمله‏ور شد و شمشيرى بر ابن فضيل زد كه او دست خود را سپر نمود و از مرفق جدا شد. ابن فضیل چنان فرياد زد كه همه لشكر شنيدند. مردم كوفه براى نجاتش حرکت کردند و در نتيجه بدنش زير سم اسبها ماند و به هلاكت رسید. راوى گفت: گرد و غبار كارزار فرو نشست. ديدم امام حسين عليه السّلام بر بالين آن جوان ايستاده و جوان از شدّت درد پاى بر زمين ميسايد و امام حسين عليه السّلام ميگويد: از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كشتند. جدّ و پدرت در روز قيامت از آنان كيفر خواست خواهند نمود. پس فرمود: به خدا قسم بر عمويت دشوار است كه تو او را به يارى خود بخوانى و او دعوت تو را اجابت نكند يا اجابت كند ولى به حال تو سودى نبخشد. به خدا قسم امروز روزى است كه براى عمويت كينه جو فراوان است و ياور اندك. سپس نعش جوان را به سينه چسبانید و با خود آورد و در ميان كشتگان خانواده‏اش گذاشت. راوى گفت: حسين عليه السّلام كه ديد جوانان و دوستانش همه كشته شده و روى زمين افتاده‏اند تصميم گرفت كه خود به جنگ دشمن برود و خون دلش را نثار دوست كند. صدا زد: آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟آيا خداپرستى هست كه در باره ما از خداوند بترسد؟ آيا فریادرسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به داد ما برسد؟ آيا ياورى هست كه به اميد آنچه نزد خداست ما را يارى كند؟ زنان حرم وقتی صداى آن حضرت را شنيدند صدای خود به گريه و شیون بلند كردند.

روضه و زبان حال رقیه خاتون (س)

زبان حال رقیه خاتون (س) وقتی با سر بریده امام حسین (ع) روبرو شد

منبع: المنتخب في جمع المراثي و الخطب، طريحي، ص 136-137
... فقالت: ما هذا الرّأس ؟ قالوا لها: رأسُ أبيك. فرفعته من الطّشت حاضنة له وهي تقول: يا أباه ! مَن ذا الذي خضّبك بدمائك؟ يا أبتاه! مَن ذا الذي قطع وريدك؟ يا أبتاه ! مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟ يا أبتاه ! مَن بقي بعدك نرجوه ؟ يا أبتاه ! مَن لليتيمة حتّى تكبر ؟ يا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات ؟ يا أبتاه ! مَن للأرامل المسبيّات ؟ يا أبتاه ! مَن للعيون الباكيات ؟ يا أبتاه ! مَن للضائعات الغريبات ؟ يا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات ؟ يا أبتاه ! مَن بعدك ؟ واخيبتنا ! يا أبتاه ! مَن بعدك ؟ واغربتنا ! يا أبتاه ! ليتني كنت الفدى ، يا أبتاه ! ليتني كنت قبل هذا اليوم عميا . يا أبتاه ! ليتني وسدت الثّرى ولا أرى شيبك مخضّباً بالدّماء .ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّريف , وبكت بُكاءاً شديداً حتّى غشي عليها ، فلمّا حرّكوها , فإذا بها قد فارقت روحها الدُنيا
ترجمه: ... وقتي سر بريده امام حسين را براي رقيه سلام الله عليها آوردند گفت اين سر كيست؟ به او گفتند: سر پدرت حسين است. سر را با احتياط از داخل طشت برداشت و به سينه چسبانيد و با گريه هاي سوزناك خود خطاب به سر چنين گفت: پدر چه كسي تو را به خون آغشته كرد؟ چه كسي رگ هاي گردنت را بريد؟ پدر چه كسي در خردسالي يتيمم كرد؟ پدر دختر يتيم تو به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ شود؟ پدر جان زنان بي پوشش چه كنند؟ پدرجان زنان اسير و سرگردان كجا بروند؟ پدر جان چه كسي چشمان گريان را چاره ساز است؟ پدر جان چه كسي يار و ياور غريبان بي پناه است؟ پدر جان چه كسي پريشان مويي ما را سامان مي بخشد؟ پدر جان بعد از تو چه كسي با ماست؟ واي بر ما بعد از تو واي از غريبي! پدر جان كاش فدايت مي شدم. پدر جان اي كاش بيش از اين نابينا مي شدم و تو را اينگونه نمي ديدم. پدر جان كاش پيش از اين در خاك خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمي ديدم. سپس لب ها را بر لب هاي پدرش امام حسين نهاد و چنان گريست كه همان لحظه بيهوش شد و وقتي او را حركت دادند دريافتند كه از دنيا رفته است.

نوحه - جوانان بنی هاشم بیایید

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگوئید مادرش لیلا بیایید.مباشد مادرش لیلا بیایید.تماشای قد اکبر نمایید.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

علی جان چراغ شام تارم.فراقت برده آرام و قرارم

نچیدم حجلگاه شادی تو.ندیدم من شب دامادی تو

امیدم بود تو در هنگام پیری.عصای پیری مادر بگیری

به امیدی علی اکبر بیایید.در غم بر رخ لیلا گشاید

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

منو یاذ قد شمشادی تو. منو ناکامی و ناشادی تو

منو یاد لب خشکیده ی تو.منو سوز دل تپدیده ی تو

منو اون زخمهای بی حسابت.منو اون پیکر در خون خضابت.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

فضائل و مناقب حضرت علی اکبر (علیه السّلام)

فضائل و مناقب حضرت علی اکبر (علیه السّلام)

 

حضرت علی اکبر (علیه السّلام) جوانی زیبا و خوش صورت و دارای زبانی گویا و دلنشین، همراه با صفات و اخلاق حمیده و نیکویی بوده است. چنان‌که در روز عاشورا هنگامی‌که عازم میدان شد و از پدر اذن میدان گرفت، پدر بزرگوارش حضرت سیّد الشّهداء (علیه السّلام) با نگاهی مأیوسانه و چشمانی پر از اشک، رو به‌جانب آسمان کرد و گفت: «… پروردگارا ! گواه باش بر این قوم که جوانی به سوی آنها می‌رود که شبیه‌ترین مردم در خلقت و خُلق و گفتار به پیامبر تو است.

 

از این کلام حضرت استفاده می‌شود که جناب علی اکبر (علیه السّلام) هم از لحاظ ظاهری (قیافه و صورت و سخن گفتن) و هم از لحاظ صفات باطنی، در مرتبۀ بالایی از کمالات قرار داشته که می‌فرماید شبیه‌ترین مردم به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است؛ زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اشرف کائنات و اشرف مخلوقات عالم است و به او خطاب «و به‌درستی که تو دارای خُلق والایی هستی»، شده است.

 

در دنبالۀ فرمایش امام حسین (علیه السّلام) چنین آمده است: «و هر زمان که ما مشتاق دیدار پیامبرت می‌شدیم؛ (دلمان برای پیامبرت تنگ می‌شد)، به علی اکبر (علیه السّلام) نگاه می‌کردیم؛ (زیرا او آئینۀ تمام نمای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود».

 

هم‌چنین ابو الفرج اصفهانی می‌نویسد: جناب علی اکبر (علیه السّلام) احادیثی از جدّ عالی‌قدرش أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت کرده است که این مطلب دلالت می‌کند بر این‌که آن بزرگوار از همان زمان طفولیّت دارای علم و کمالات وافری بوده است.

 

مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، مترجم: نجفی، محمد جواد، (زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام)، ج ۲، ص ۳۱۰٫

روضه حضرت عباس (علیه السلام)

 دلا رفت کنار نهر القمه عرضم تمام - السلام علیک یااباعبداله و سلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لحسن و الحسین – ابوالفضل (3) ، أشْهَدُ اَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً، گواهی میدهم که ترا مظلومانه شهید کردن وَلَعَنَ اللهُ مَنْ حالَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ ماءِ الْفُراتِ یاابن الحسن – دیدن مشکو پر آب کرده داره میره به طرف خیمه ها دستاشو از بدن جدا کردن همه اونایی که از هیبتش میترسیدن تا دیدن دست در بدن نداره جرأت پیدا کردن جلو آمدن – مقاتل نوشن نیزه دار با نیزه – شمشیر دار باشمشیر – حسین حسین حسین جانم –امان از اون لحظه ای که عمود آهنین به سرش زدن – به زمین افتاد – تا صدای فاطمه رو شنید ناله زد یا اخا ادرک اخا - حسین حسین حسین جانم .

نوحه - انا قتیل العبرات

انا قتیل العبرات (4)

برادر قریب من برادر قریب من

شد عاقبت فراق تو نصیب من نصیب من

چکیده خون حنجرت به خاک قتلگاه تو

بود به سوی خیمه ها نگاه تو نگاه تو

انا قتیل العبرات (4)

به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه می برند

نمی روم ولی مرا به تازیانه می برند

انا قتیل العبرات (4)

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

او می رود دامن کشان ...

انا قتیل العبرات (4)

بی همگان به سر شوم بی تو به سر نمی شوم

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شوم

باغ و بهار من تویی تاب و قرار من تویی

دار و ندار من تویی بی تو به سر نمی شوم

اگر مرا رها کنی تو را رها نمی کنم

سر از تنم جدا کنی چون و چرا نمی کنم

یومٌ علی صدر النبی یومٌ علی وجه الثری

ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست

انا قتیل العبرات (4)

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود

مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود

گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

انا قتیل العبرات (4)

 

نوحه-هم علمدار توام هم  گرفتار توام

هم علمدار توام هم گرفتار توام

یوسف فاطمه من همه جا یار توام

مادرم ام بنین خون ز چشم افشانده

همچو پروانه مرا دور سرت گردانده

من که در تاب و تبم ساقی تشنه لبم

آید از گل بویی آمده بانویی

همچو مادر از من میکند دلجویی

بشنو تا که بگویم چه نشانی دارد

روی نیلی شده و قد کمانی دارد

کنار علقه غوغاست مادر

سرم بردامن زهراست مادر

زپشت پرده خونین چشمم

کبودی رخش پیداست مادر

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

به خون نشانده دل دودمان آدم را

غم تو موهبت کبریاست در دل من

نمی دهم به سرور بهشت این غم را

غبار ماتم تو آبرو بمن بخشید

به عالمی ندهم این غبار ماتم را

زمان به یاد عزایت محرم است حسین

اگر چه شور دگر داده ای محرّم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

هزار بار بمیرم نبینم آن دم را

گدای دولت عشقم که فرق بسیار است

گدای دولت عشق و گدای درهم را

به نیم قطرۀ اشک محبّتت ندهم

اگر دهند به دستم تمام عالم را

محبّت تو بود رشتۀ نجات مرا

رها نمی کنم این ریسمان محکم را

به عاشقان تو نازم که بهر جانبازی

گزیده اند همیشه خط مقدم را

گناهکارم و یک عمر چشم گریانم

به زخم های تو تقدیم کرده مرهم را

به یمن گریه برای تو روز محشر هم

خموش می کنم از اشک خود جهنم را

سخن زسوز دلت با که می توان گفتن

که سوختی دل بیگانه را و محرم را

نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد

حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را

سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت

که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را

روا نبود که امت به سر بریدن تو

دهند اجر رسالت رسول خاتم را

بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ

به جای آب بجوشد زسینه خون یم را

لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببرند

هزار مرتیه دست و زبان (میثم) را

عناوین روزهای دهه اول محرم

عناوین روزهای دهه اول محرم

از روز دوم ماه محرم تا روز دهم آن در سال ۶۱ هجری حوادث سهمگینی رخ می‌دهد که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد.

از هنگامی که ماه محرم شروع می‌شود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون می‌شود، لباس عزا بر تن می‌کنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوه‌های سرزمین نینوا را بر زبان جاری می‌کنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیه‌السلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهم‌السلام، طفلان زینب علیهماالسلام روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم‌السلام روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام روز هفتم: روضه عطش، علی‌اصغر علیه‌السلام روز هشتم: حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیه‌السلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام

سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين

سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين

درود حق به تو اي مظهر صفات حسين

فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان

تـويـي بهر دو جهان كشتي نجات حسين

تـويــي مــروج احــكـــام ديــــن پــيــغــمـبـر

تـويـي خــلاصــه ايــجــاد كـائنات حسين

چـه حـكـمـتـي است به ايثار و جانفشاني تو

كـه گـشـته ذات خداوند خونبهات حسين

چه كرده اي تو به درگاه حق كه خلق جهان

كــنـنـد آروزي طــوف كـربـلات حـسـين

ز داغ مـاتــم جـانـسـوزت اي عــزيــز خـــدا

كـنند جـن و بشر گريه در عزات حسين

ســلام مــا بــه تــن چــاك چــاك بـي كـفنت

فـداي پـيـكـر پـرخـون سـرجدات حسين

ســلام مــا بــه تــو و شـيـرخواره اصغر تو

فـداي اكـبــر و عـبـاس بـاوفــات حسين

سـلام مــا بــه سـر انـورت كـه شـد بـر نـي

فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين

زهـــي بــه هــمـت مـردانــگــي و ايــثــارت

فـداي دســت سـخي گـره گـشات حسين

ز راه لـطــف نـظـر كـن بـه حال خسـته دلان

بـرس به داد «حياتي» گه ممات حسين

---------------------------- شعری از محمد حیاتی

با قلب بشر مونس و دمساز حسین است

با قلب بشر مونس و دمساز حسین است

در خلوت دل ، محرم و هم راز حسین است

زهرا و علی ، هر دو چو دریای گوهر بار

خلقت ، صدف است و گهر راز حسین است

آن عاشق فرزانه و ، معشوق دو عالم

بر طاق فلک غلغله انداز حسین است

هر آیتی از جانب حق ، معجزه ای بود

آن آینه که هر دم کند اعجاز حسین است

راهی که بشر را به خداوند رساند

عشق است و در این فاصله پل ساز حسین است

در راه نگهداری قرآن محمد

سرباز فداکار سرافراز حسین است

شاهی که ز حر بن یزید ، از ره اکرام

بگذشت و نمود آن همه اعزاز حسین است

فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت

باز آن که بدادش پر پرواز حسین است

ماهی که به هر کلبه ی تاریک بتابد

شاهی که به سائل نکند ناز حسین است

از مردم دنیا ، مطلب حاجت خود را

در خواست از او کن که سبب ساز حسین است

گر خلق تو را از خود جمله برانند

آن کس که پناهت بدهد باز حسین است

امید"حسان" جان جهان رحمت یزدان

باب کرمش بر همه کس باز حسین است

 

مناجات - کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم

استغفراله ربی و اتوب الیه - استغفراله من كُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ و من کل خطیئته اخطا تها

یا صاحب الزمان

کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم
من از آن روز که در بند توام آزادم


عاشقم دست خودم نیست بگو تا چه کنم؟
دل به یک یوسف گم گشته زیبا دادم


باز من ماندم و پرونده امضا نشده
کاش با یک نظر لطف کنی دلشادم

آقای من :
شدم آن تیر که در چله ای از وسوسه هاست
شده ام صید و گناهان جهان صیادم

بداد م برس – یا صاحب الزمان ادرکنی :


در دلم ذوق گناه و به لبم نام شماست
بنده ای بی صفت و هر چه که بادابادم

ای شبای عزیز یه فکری بحال من بکن آقا من اهل معصیت شدم . بچه اگه کار بدی کنه میره پیش پدر و مادرش میگه برام یه کاری بکنین – ای امام از پدر و مادر بهتر منم کارم گیر کرده :
ترسم این چشم به دیدار تو عادت نکند
بسکه بر جلوه صد رنگ گنه معتادم

اینقدر چشمم حرام دیده میترسم دیگه مایل نباشه ترو ببینه :


تشنه روی توام رفع عطش می خواهم
گفتم از تشنگی و یاد لبی افتادم

یا لبهای عطشان فرزندان اربابم افتادم


گفتم از تشنگی و از غم اطفال حسین (ع)
مثل زهرا (س) وسط روضه ز پا افتادم


بعد یک عمر حسین (ع) است فقط ذکر لبم
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم


بود آیا که در میکده را بگشایی
بر من مست که یک نوکر هیئت زادم
نام تو حرز نجات است مبادا برود
در سرازیری قبر اسم شما از یادم
جان ارباب بیا توبه من را بپذیر
او که شد گریه کنش نوح و مسیح و آدم

شاعر: عباس احمدي

 

نوحه در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت

وسلامٌ علی الحسین ذکر تموم عرشیا ، زمزمه ی فرشته ها ، نوای عرش کبریا ، وسلامٌ علی الحسین ذکر قرار نه فلک ، نوشته روخاک فدک ، وسلامٌ علی الحسین - بخون اگه مثل منی ، مست گل یاسمنی ، تو روضه و سینه زنی وسلامٌ علی الحسین

 

 

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت

اربابم حسین جان ، می میرم برایت

ای نام و نشان من، جان من جهان من

می گیرم سراغت، می گریم ز داغت

مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو

روشن از تو راهم، محتاج نگاهم

ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم

جانم را رها کن، نذر کربلا کن


در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت

اربابم حسین جان، می میرم برایت

 


خونت جوهر هستی، شورت در سر هستی

آه ای راز عطشان، جانم را بسوزان

 

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت

اربابم حسین جان، می میرم برایت


مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو

روشن از تو راهم، محتاج نگاهم

ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم

جانم را رها کن، نذر کربلا کن


در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت

اربابم حسین جان، می میرم برایت


ای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من

ای حصن حصینم، باقی از تو دینم

نامت محییُ الاموات، مِهرت قاضی الحاجات

جان عالمی تو، اسم اعظمی تو

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت - واحد

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای نام و نشان من، جان من جهان من
می گیرم سراغت، می گریم ز داغت
خونت جوهر هستی، شورت در سر هستی
آه ای راز عطشان، جانم را بسوزان
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو
روشن از تو راهم، محتاج نگاهم
ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم
جانم را رها کن، نذر کربلا کن
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من
ای حصن حصینم، باقی از تو دینم
نامت محییُ الاموات، مِهرت قاضی الحاجات
جان عالمی تو، اسم اعظمی تو
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت

واحد - شهادت امام صادق علیه السلام

 

جانم به فدای تو/ای یوسف پیغمبر

ای ذرّیه ی زهرا/آیات خوش ِ کوثر

ای نور حقایق/بر هر دل عاشق

ای جلوه ی رحمت/یا حضرت صادق

یا حضرت صادق...

ای نور کلام تو/آیینه ای از قرآن

ای قبر خراب تو/عرش دل مشتاقان

نور تو به چشم و/شور تو به سینه

ما را بطلب تا/آییم به مدینه

یا حضرت صادق...

در وادی مظلومی/غرق شرری آقا

از زهر ستمکاران/پاره جگری آقا

با قلب حزین و/شیدا زده ناله

با ذکر بُنَیَّ/زهرا زده ناله

یا حضرت صادق...

----------------------------------------------------------------------------------

سیـــــــــــــّدی یـــــــا بن الحسن (2) رخــــــــــت مـــــــــــــــــاتم کن به تن (2)

مُجریَ احکام دین، قرآن ناطق کُشته شد(2) نوح آل مصطفی، امام صادق کشته شد(2)

در مَه شوال بر پا شورِ عاشورا شده (2) شهر یثرب کربلا، خونین جگر زهرا شده

سیـــــــــــــّدی یـــــــــــــــابن الحسن (2) رخـــــــــــــت مـــــــــــــــاتم کن به تن (2)

میوۀ قلب نبی چشم و چراغ بو تراب (2) پیکـــــــــرش از آتش زهر ستم گردیده آب

گرد غم بر قبر بی زوّار او بنشسته است (2) روز و شب پیوسته درهای بقیعش بسته است

سیــــــــــــــــتّدی یــــــــــــــــا بن الحسن (2) رخـــــــــــت مـــــــــــــــــــــاتم کن به تن (2)

ای عجب بـــــــــــــار دگر، حق پیمبر شد ادا در کنـــــــــــــــــار تربتش فرزند پاکش شد فدا

مـــــــــــــوسی جعفر نه تنها بلکه اُمّت شد یتیم دانـــــــــش و تقوا و ایمان و فضیلت شد یتیم

سیــــــــّدی یـــــــــــابــــــــــن الـــــــحسن (2) رخـــــــــــــــت مـــــــــــــــاتم کن به تن (2)

[ غلامرضا سازگار] ( میثم )

دلم تنگ است یا مهدی کجا ماندی؟

دلم تنگ است یا مهدی کجا ماندی؟

بگو امشب نمازت را کجا خواندی؟

کنار بارگاه مرتضی بودی؟

و یا که زائرموسی الرضا بودی؟

بگو در مکه در حال دعا هستی ؟

و یا مهمان شاه کربلا هستی؟

و یا هرنیمه شب دلتنگ و تنهایی

عزادار بقیع و قبر زهرایی؟

دلم تنگ است یا مهدی برای دیدنت هردم

حلالم کن اگر یکدم تو را آزرده ات کردم

در این دنیا که گردیده پر از نیرنگ و نامردی

دعایت میکنم هرشب که فردایش تو برگردی...

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*

شور امام صادق (علیه السلام)

به نوکریِ درِ خونَت همه ما می نازیم

با نابودی آل سعود حَرَمِت و می سازیم

ای مزارِ بی چراغت بهشت آرزوی من

این مدال نوکری ام تمام آبروی من

ای عزیز طاها یابن زهرا(س)               ای امید دلها یابن زهرا(س)

نور حیّ یکتا یابن زهرا(س)                دلبر و دل آرا یابن زهرا(س)

به وفای تو ای با وفا مائیم که دل می بازیم

با نابودی آل سعود یابن زهرا(س)

شور عشق  روی شما تا به ابد در سینه ام

سینه زنم،گریه کنم،آواره ی مدینه ام

جان من فدای یابن الزهرا(س)    درگهِ رفیعت یابن الزهرا(س)

توتیای چشمم یابن الزهرا(س)       تربت بقیعت یابن الزهرا(س)

بیچاره ایم و همه آقا   در پی چاره سازیم

با نابودیِ آل سعود...

آید روزی که ببینم گلدسته های شما را

بعد از بقیع زائر شوم قبر شاه کربلا را

ای تو قبله ی جان   یا ثارالله...ای بهار ایمان یا ثارالله

ای قتیل عریان یا ثارالله...یا ذبیحَ العطشان یا ثارالله

به شب سیاه قلب ما      هستی تو نور مهتاب

ایشالا ما هم شهید بشیم   به پای عشقت ارباب

اشعار انتظار

ما منتظران لحظه ديداريم 
از عطر گل محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم) سرشاريم
 
اين حرمت و عزّت و سر افرازي را 
از حُرمت انتظار مهدي(عج) داريم

روضه مستند حضرت زهرا (سلام اله علیها )

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِكَ وَنَبِیِّكَ، وَاُمِّ اَحِبّائِكَ وَاَصْفِیائِكَ، الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِساءِ الْعالَمینَ، اَللّـهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها، وَكُنِ الثّائِرَ اَللّـهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها، اَللّـهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى، وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّواءِ، وَالْكَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَعْلى، فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلاةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ أبیها مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها، وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.( صلوات بر حضرت زهرا سلام الله علیها، منبع: مصباح المتهجد شیخ طوسی، ج‏1، ص 401)

السلام علیك ِ یا فاطمه، بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام،شب اول روضه است،شما خاندان كَرَم هستید ، هر چه می خواهید شب آخر به ما بدهید، همین شب اول به ما عطا كنید، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا

فكر كردن به غم و غصه ی مادر سخت است

خواندن روضه ی در چند برابر سخت است

از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن

حسنم به من بگو كوچه ی بنی هاشم چه خبر شد؟

از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن

از حسن بغض پی پی بغض: برادر سخت است

آخه حسینم خودم دیدم، كه دشمن.... یازهرا

از حسن بغض پی پی بغض: برادر سخت است

مادرم زهرا جان، ای چراغ خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام

زیر بار غم تو می شکند پشت پدر

زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است

هی میآمد كنار بستر زهرا،خودش پرستار بی بی است،شیخ مفید ،شیخ طوسی  هر دو در اَمالی خودشان نقل كردند: و كان یمرضها بنفسه ،علی خودش پرستاری میكرد،از بین مردم مدینه فقط یه نفر كمك میكرد . وتعینه على ذلك أسماء بنت عمیس (رحمها الله) اسماء كمكش میكرد،پرستاری میكرد،اون شبی هم كه میخواست غسل بده،بازم اسماء كمكش كرد. بریز آب روان اسماء ولی آهسته آهسته

دل حیدر دل کوه است، دل کوه آری

ولی این داغ برای دل حیدر سخت است

من همان اول بسم الله اشکم جاری است

چقدر زمزمه سوره کوثر سخت است

***

خواندن روضه ی در سخت است ای مرثیه خوان

از خداحافظی فاطمه این بار بخوان

اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را بخوانم،امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد. إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند، امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟ وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟ عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی. امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی  علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،من نمیدونم چی شد، آخه وقتی بی بی رو غسل میداد،یه وقت سر به دیوار گذاشت،شروع كرد های های گریه كردن،آقا مگه خودتون نفرمودید: آروم آروم گریه كنید، همه صدا بزنید یا زهرا.....

 منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏43، ص: 178

نوحه

نوحه - امام حسن عسگری علیه السلام

 

اَیّها العسگری نور دلها،یا اَبالمنتظَر یابن الزهرا

یابن الزهرا...

مظهر اقتدار و شهامت،دُرّ ِ دَه بحر ِ نور و کرامت

لاله ی باغ حیدر حسن جان،حجت الله ِ اکبر حسن جان

تو عزیز دل ِ مصطفایی،مهر تابنده ی سامرایی

ای دلت پر شرر یابن الزهرا،پاره پاره جگر یابن الزهرا

رهبری غصه داری و مظلوم،گشتی از ظلم و از کینه مسموم

از غمت دشت و هامون بگرید،مهدی فاطمه خون بگرید

تشنه بودی و شد زنده آقا،خاطرات غم تشنه لب ها

تشنه لب های راه ِ خدایی،آن شهیدان ِ کرببلایی

کشته های ره ِ دین و قرآن،یکّه تازان ِ آیین ِ ایمان

یا امام ِ حسن کن دعا تا،ما شویم اهل ایمان و تقوی

کن دعا تا به راه ِ خدایی،ما شویم عاقبت کربلایی

ما همه دل به لطف تو بستیم،سائل ِ سامرای تو هستیم

دوبیتی

خــوش آندل کز ازل دارد ولای حضرت هادی

                                           خوش آن سر کو بساید رُخ بپای حضرت هادی

دلا گر رستگاری خواهی از حول صف محشر

                                           نمـــــــــا از حق طلب ظل لوای حضرت هادی

 

رباعی

ای روی تو خورشید هدایت هادی           گــــــــــلواژه دفـــــتر ولایت هادی

هســــتی تو دهم امام و ما را باشد      از لـــــــــطف تو امید عنایت هادی