شهادت حضرت ( زهرا سلام اله علیها)

ای بهشـت خـدا گـل رویـت

وی رســول خــدا ثنـاگویت

 

ســورۀ نــور، خط پیشــانی

لیلــۀ قـدر، تــار گیســویت یافاطمه جان

 

وسعـت ملـک کبریا حـرمت - درسته حرم نداره اما وسعـت حرمش به اندازه دنیاست

 کعبــۀ روح انبـــا کـــویت

 

شـرح تفسیر نحـن وجـه‌الله

نقش بسته به مصحف رویت - یا فاطمه

 

دید ختم رسل شب معـراج

 بـاغ جنت پر است از بـویت – اما خانم جان

روحِ بیـن دو پهـلوی احمد!

به چه جرمی شکست پهلویت ؟ خانم خانم

به چه جرمی شکست پهلویت ؟

ای داد بیداد این شبا امام زمانمون میاد کنار بقیع به غربت مادرش به بی حرمی مادرش گریه میکنه

روحِ بیـن دو پهـلوی احمد!

به چه جرمی شکست پهلویت ؟ 

 

از علـی‌دوستـی نشان مانده

- عاشق علی این نشان روداره

از علـی‌دوستـی نشان مانده

هم به رخسار هم به بازویت

 

خانم جان - گـر جسـارت نبود می‌گفتم

هرم آتش چه کرد با مـویت – ای داد بیداد

 

کوه‌های غمت به شانه ولـی

لحظه‌ای خم نگشت زانویت

 

بـه اَبا و اُم و یازده پسـرت

به تو و اشک غـربت شویت

 

اشک ما را ز لطف و احسانت

برســان بــر مـزار پنهـانت

ای مادر دوست داری مثل حسین امشب مادر مادر کنی


 

 

گل پژمرده از بیداد، مادر

خزان آخر به بادت داد، مادر
خودم دیدم که بابا با گُل اشک

تو را در زیر گل بنهاد، مادر – مادر مادر
خودم دیدم که از زندان سینه

نمی‌شد ناله‌اش آزاد، مادر


خودم دیدم که دنبال جنازه

حسینت از نفس افتاد، مادر - مادر


خودم دیدم حسن می‌سوخت چون شمع

که شد آب و نزد فریاد ، مادر – مادر

(اما یه نفر خیلی تنها بود تو این جمع )


ز جا برخیز ای غمخوار بابا

یه خونه ای اگه مادر ازدست بده پدر داشته باشه پدر بچه هارو دلداری میده اما ابن عباس میگه خونه علی برعکسه همچی که وارد شدم دیدم  علی زانوی غم بقل گرفته هی میگه  زهرا جان زهرا جان زهرا جان – دیدم  خونه علی برعکسه چرا زینب اومد چادرو مادرو روصورتش انداخت جلو چشمای علی داره قدم میزنه میچرخه میگه بابازینبت رو نگاه کن بابا چیه دخترم بگو ببینم شبیه مادرم  زهرا هستم یا نه بله دخترم مگه میشه نباشی فرمود بابا جلو حسین اینقدر نام مادرشو نبر بابا آخه من طاقت دیدن اشک  حسین روندارم بابا یه حرفی هم زد یتیم نوازا اومد نشست کنار بابا گفت زینبت رودوست داری یا نه بابا حسین و دوست داری یا نه بله دخترم بابا مگه میشه علی زینب و حسینشو دوست نداشته باشه مگه میشه علی حسنشو دوست نداشته باشه اگه ما رو دوست داری چند شب مادرمون رو ندیدیم مارو ببر سر قبر مادر

زجا برخیز ای غمخوار بابا

که بابا گشته دشمن شاد مادر - مادر

من دوبیت بیشتر ندارم هرجوری دوست داری دلتو ببر مدینه نمیدونم کنار دیوار بقیع دلتومیبری – نمیدونم میبری درخونه سلمان اون لحظه ای که حسین اومد در خونه سلمان گفت سلمان بابام تنهاست

زجا برخیز ای غمخوار بابا

که بابا گشته دشمن شاد مادر - مادر


شب تاریک و تشییع جنازه

من میبینم هرکی از دنیا روز تشییع جنازش میکنن اما چرا تشییع جنازت نیمه شبه مادر

شب تاریک و تشییع جنازه

مرا کی می رود از یاد مادر

توخفی دست بابارا گرفتند

گهی سلمان گهی مقداد مادر

یه نگاه کرد امیرالمومنین محرمی برافاطمه نمیبینه همچی که خواست بدنو داخل قبر بزاره یه نگاه کرد دید دستایی مثل دست پیامبر آهسته و آرام از مزار فاطمه داره بیرون آمد

یا علی یاس کبودم را بده

یا علی بود و نبودم را بده

باغبان تا یاس پرپر راگرفت

اشک خجلت روی حیدر راگرفت

یا علی اینجا دستان پیغمبر رو دیدی اشک خجلت چشمانتو گرفت اما کجا بودی کربلا خجلت عباسو ببینی کنار القمه به غربت حسین – هرجا هستی سه مرتبه یا حسین

نوحه

فاطمه یا زهرا

وا امّا - وا امّا - وا امّا

کوچه شلوغ و کوچه پر از دود

یاس نبی و آتیش نمرود

مولا رو دارن می برن از خونه - وا اُمّا

پیش چشاش کوچه پر از بارونه - وا اُمّا

رو در و دیوار خونه پر خونه پر خونه- وا اُمّا

از تو هیاهو یه نفر داد می زنه - وا اُمّا

انگار حسینش داره فریاد می زنه - وا اُمّا

وآی ای وآی - ای وآی - ای وآی 

چه ظالمونه چه نابرابر - بین طنابه دستای حیدر

فاطمه از هم نفسش جا مونده - وا اُمّا

 هم نفس فاطمه تنها مونده- وا اُمّا

داغ غمش رو دل زهرا مونده - وا اُمّا

داغ غمش رو دل زهرا مونده- وا اُمّا

یه گوشه زینب داره هق هق می کنه - وا اُمّا

مثل حسینش ، حسنش دق می کنه - وا اُمّا

وآی ای وآی - ای وآی - ای وآی 

از تو هیاهو یه نفر داد می زنه - وا اُمّا

انگار حسینش داره فریاد می زنه - وا اُمّا

وآی ای وآی 

چیزی نمونده از در خونه

محاله مادر زنده بمونه

آسمون آخر روی خاکا افتاد- وا اُمّا

آخرش هم مادرم از پا افتاد- وا اُمّا

روی زمین هستی بابا افتاد- وا اُمّا

وآی ای وآی - ای وآی - ای وآی 

 

 

 

شهادت امام باقر (علیه السلام)

شهادت امام باقر (علیه السلام)

من پنجمین ولی خداوند قادرم

همنام مصطفی و ملقب به باقرم

سرسفره امام باقر (ع) حرفاتو بزن آقا باب الحوائحجه – بگو آقا جون دلمون خیلی برا مدینه تنگ شده –امضا کن تو حرم جدغریبت حسین عرض ادب کنیم.

من پنجمین ولی خداوند قادرم

همنام مصطفی و ملقب به باقرم

گنجینه ی علوم الهی است سینه ام

از نسل سفره دار کریم مدینه ام

مشهور شهرم و کرم ابراز می کنم

با یک نظر ز کار گره باز می کنم

همیان به دوش کوچه ام و ذره پرورم

ناز گدای شهر به یک غمزه می خرم


با چشم خویش واقعه ایی دیده ام عجیب

احرام بسته، قافله ایی دیده ام غریب

دیدم که آب تحفه ی نایاب می شود

اصغر چگونه تشنه و بی تاب می شود

دور امام نیزه و شمشیر دیده ام

در گودی گلو اثر تیر دیده ام

 

من شاهد مصیبت عظمای عالمم

مُصيبَةً مٰا اَعْظَمَهٰا وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الْاِسْلامِ

دعای زیارت عاشورا یادگاری امام باقره

 

من شاهد غریبی آقای عالمم

بانی روضه های غروب منا منم

پرچم به دوش ماتم کرببلا منم

 

 

دم نوحه ایستاده – امام باقر علیه السلام



ای مسموم کینه امام ِ باقر/غریب مدینه امام ِ باقر

گریم برایت/جانم فدایت/شهر مدینه شد کرببلایت

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا...

نگاه رحمتت حلّ مشکلها/مزار خاکی ات بهشت دلها

رافع همه/حاجات مایی/مجاور قبر پاک زهرایی

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا...

ای بر خیر البشر نور دو دیده/هستی روضه خوان سر ِ بریده

بودی یا مولا/یوم ُ العاشورا/شاهد گودال و هجوم ِ اعدا

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا...

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

دختر سلطان امکان حضرت معصومه است

خواهر شاه خراسان حضرت معصومه است

چون بود از خاندان وحی آن عالی نسب

عالم اسرار قرآن حضرت معصومه است

گوهر ایمان منوّر می شود با مهر او

پرتو انوار ایمان حضرت معصومه است

چون بود محبوبه حق عرش رحمان قلب اوست

محرم خلاق سبحان حضرت معصومه است

زائرین روضه اش را ای صبا از من بگو

با خبر از سرّ پنهان حضرت معصومه است

یافت چوون در دامن بحر ولایت پرورش

گوهر دریای عرفان حضرت معصومه است

گفته ام بسیار گرچه وصف ذاتش را ولی

هر چه گویم برتر از آن حضرت معصومه است

عنايت حضرت به زوار مرقدش

 آقاي شيخ عبد الله موسياني نقل كردند از حضرت آيت الله مرعشي نجفي: كه شب زمستاني بود كه من دچار بي خوابي شدم; خواستم حرم بروم, ديدم بي موقع است, آمدم خوابيدم و دست خود را زير سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد خواب نمانم, در عالم خواب ديدم خانمي وارد اطاق شد «كه قيافه او را به خوبي ديدم ولي آن را توصيف نمي كنم» به من فرمود: سيد شهاب! بلند شو و به حرم برو; عده اي از زوار من پشت در حرم از سرما هلاك مي شوند, آنها را نجات بده.

ايشان مي فرمايند: من به طرف حرم راه افتادم, ديدم پشت در شمالي حرم (طرف ميدان آستانه)عده اي زوار اهل پاكستان يا هندوستان(با آن لباسهاي مخصوص خودشان) در اثر سردي هوا پشت در حرم دارند به خود ميلرزند, در را زدم, حاج آقا حبيب (كه جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز كرد, من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند وآنها در كنار ضريح آن حضرت مشغول زيارت و عرض ادب بودند; من هم آب خواستم و براي نماز شب و تهجد وضو ساختم.

جلال و جبروت حضرت فاطمه سلام اللّه علیها

مرحوم آیت اللّه مرعشی نجفی قدّس سره بارها برای طلاب می فرمودند:

علّت آمدن من به قم این بودکه پدرم ، آقا سید محمود مرعشی نجفی - که از زهّاد و عبّاد معروف نجف بود - چهل شب در حرم امیر المؤمنین علیه السلام، بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند. پس شبی در حالت مکاشفه ، حضرت علی علیه السلام را مشاهده کرد که به ایشان فرمود: سید محمود چه می خواهی؟

عرض می کند: می خواهم بدانم قبر فاطمه ی زهرا سلام اللّه علیها کجاست؟ تا آن را زیارت کنم. حضرت فرموده بودند: من که نمی توانم برخلاف وصیت آن حضرت قبر او را معلوم کنم.

عرض می کند: پس من هنگام زیارت چه کنم؟

حضرت فرموده بودند: خداوند متعال، جلال و جبروت حضرت زهرا (س) را به فاطمه ی معصومه سلام اللّه علیها عنایت فرموده اند؛ پس هر کس که بخواهد به زیارت حضرت فاطمه زهرا نایل شود، به زیارت حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها برود.

 

 

صلّ علی محمد           اُختُ الرّضا خوش آمد...

جان پیمبر است این   آیات کوثر است این

آرام روح و جان ِ، موسی بن جعفر است این

صلّ علی محمد           اُختُ الرّضا خوش آمد

زهرای دوّم است این      در حُسن و در شمائل

باشد به دُخت احمد        آیینه ی فضائل

صلّ علی محمد           اُختُ الرّضا خوش آمد

بر پیروانش امشب       عیدی دهد پیمبر

گشته به مُصحف دین      نازل دوباره کوثر

صلّ علی محمد           اُختُ الرّضا خوش آمد

ای بانوی کریمه             ما سائلانت هستیم

بنگر که با تمنا             بر خوان تو نشستیم

صلّ علی محمد           اُختُ الرّضا خوش آمد

بانو عنایتی کن،مسکین ِ بی نوا را

کن قسمتش ز رحمت، دیدار کربلا را

 

ای دختر ولایت،بر شیعیان دعا کن

راهیشان به سوی،وادی کربلا کن

ذلقعده در شرافت             شد ناب و بی قرینه

دارُالزّیارة گشته             از مقدمش مدینه

موسی کند هماره         تکریم و احترامش

از عرش حق تعالی         عیسی دهد سلامش

 

 

لطف تو بر گدایان،بی مثل و بی بدیل است

در دیده ی دو عالم،احسان تو جمیل است

.

آمده دنیا، جلوه ی جانان /

آیه ی کوثر ، خواهر سلطان

آمده کریمه ی آل طاها

 بانوی علیمه ی آل طاها

ای توحید و قدر و کوثر

بضعه ی موسی بن جعفر

در سرم هوای تو یا معصومه

در دلم نوای تو یا معصومه

چشم آرزوی سائل باشد بر

بخشش و عطای تو یا معصومه

ای عزیز فاطمه یا معصومه...

شهادت امام سجاد (علیه السلام)

من دیده ام آن چه را که دیدن سخت است            دیدن چه بود بلکه شنیدن سخت است

هفتاد و دو تن ز بهترین یاران را                          دیدن به زمین و دلبریدن سخت است

بار غل و زنجیر و چهل منزل را                           با پیکر تبدار کشیدن سخت است

جانبخش بود نوای قرآن ما را                    از راس پدر زنی شنیدن سخت است

سجّاد ز داغ شهدا زار گریست                   در سوگ پدر با غم بسیار گریست

در شهر مدینه سالها بعد پدر                      با سوز دل و دیدۀ خونبار گریست

روضه

شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده چهارشنبه 16 ربیع الاول سال 61 روز سختی برا خانم زینب کبری (س) بود .

سهل ابن سعد ساعدی میگه دیدم شهر شام رو چنان آذین بندی کرده بودن که تا آنروز کسی چنین جشنی ندیده بود .

کاروان اباعبداله وارد شام شد سهل میگه سرهایی بر نیزه بود که پیش از همه سر مطهر عباس ابن علی (ع) و سر مطهر ابی عبداله (ع) مقابل دیدگان زنان حرم برنیزه بود .

یا امام زمان منو ببخشید سهل میگه چنان هیبتی عظیم بر چهره مولا نمایان بود ، محاسن مبارکش به خون خضاب شده یا اباعبداله شیخ عباس مینویسه هزاران نفر رقص کنان و دف زنان دور کاروان به پای کوبی مشغول بودند و مسافت دروازه شام تا کاخ یزید ملعون ساعتها طول کشید یا ام المصائب چه رنجها که کشیدی وقتی سربرادران و فرزندانت برنی بود و مردم شادی میکردند .

 

 

این کریمی است که دشمن همه شرمندۀ او است

                                                 این اسیریست که آزادی ما بندۀ او است

این خطیبی است که خون شهدا زنده از او است

                                                 این فدایی است ولی خلق جهان بندۀ اوست

این تجلاّی جمال ابدی می باشد

                                                این علی ابن لاسی بن علی می باشد

اینکه خورشید غبار کف پایش گردد

                                               اینکه گردون سپر تیر بلایش گردد

اینکه مَلِک الحاج فدایش گردد

                                               قتلگه مروه و ویرانه صفایش گردد

آفرینش همه بر دامن او چنگ زدند

                                              غم ندارد گرش او بام بر او سنگ زدند

عشق و آزادی و ایثار و وفا مکتب او است

                                             بین طوفان بلا ذکر خدا بر لب او است

می دهد جان به مَلَک زمزمۀ یا رب او

                                            غُل و زنجیر شده محو نماز شب او

در غُل جامعه از جامعه می بود جدا

                                           پای تا قد خدا بود و خدا بود و خدا

او که هر سلسله را بار غمش بر دوش است

                                          گر چه نیش از همگان دیده کلامش نوش است

خطبه اش اهل و ولا را همه جا در گوش است

                                           مسجد شام هنوز از سخنش مدهوش است

رحلت پیامبر (صلی اله علیه و آله و سلم )

رحلت جانگداز پیامبر (صلی اله علیه و آله و سلم)

رو در جنان چو خاتم پیغمبران گذاشت

داغی گران به سینه ی اهل جهان گذاشت
او بُد همای قدسی و عالم بر او قفس
بگشود بال و روی برآن آشیان گذاشت
در راه سر بلندی دین و رضای حق
کوشید تا که بر سر این کار جان گذاشت
راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان
رفت و غمش به سینه ی عالم نشان گذاشت
رفت از میان امت و در بین مسلمین
از خود به یادگار دو شیء گران گذاشت
هست آن دو شیء عترت و قرآن که امتش
نه حد این شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت
او در گذشت و فاطمه ی دل شکسته را
تنها میان امت نا مهربان گذاشت
زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون
بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت
شیر خدا امام زمان بود و فاطمه
جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

 

نبی در بستر و زهرا كنارش

عزیز قلب او شد بی قرارش

بگوید دخترم كمتر نوا كن

برای رفتن بابا دعا كن

شب رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و شب یتیمی جهان اسلام است. امشب همه ی جهان اسلام عزادار و در واقع مصیبت دیده اند . از همه بیشتر ، بر تنها یادگارش زهرای مرضیه سلام الله علیها سخت بود. بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بر نوادگان پیغمبر علیهم السلام ، حسن و حسین علیهما السلام و زینب كبری سلام الله علیها و ام كلثوم سلام الله علیها سخت بود. چون یك اُنس عجیبی بین پیغمبر صلی الله علیه و آله و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بود. فاطمه ی زهرا پنج سال داشت كه مادرش را از دست داد. فاطمه برای پیغمبر هم دختری كرد و هم مادری. پیامبر اكرم خطاب به فاطمه می فرمود:اُم ابیها؛ تو مادر من هستی

السلام علیك یا رسول الله،السلام علیك یا نبی الله،السلام علیك یا رحمة الله الواسعه و یا باب نجاة الاُمة. رحلت پیامبر گرامی اسلام همان گونه كه امیر المؤمنین فرمود:اعظم مصائب است. یا رسول الله،در حال جان دادن شما حسن و حسین آمدند و خودشان را روی بدن شما انداختند، در نقل دارد پیغمبر دست هایش را باز كرد،یك دست امام حسن و یك دست امام حسین آن ها رابه سینه فشرد. امیرالمؤمنین آمد حسن و حسین را بردارد،پیامبر تب داشت،حالش مساعد نبود،چشمانش را باز كرد و فرمود: نه علی جان، بگذار حسنم روی سینه ام باشد؛ بگذار حسینم روی سینه ام باشد؛بگذار آنها را ببویم؛بگذار آنها را ببوسم. علی جان، اینها بوی بهشت می دهند. اَتَزَوَّدُ مِنْهُما.5 بگذار از آنها توشه بچینم. یا رسول الله حاضر نشدی حسن و حسین را از روی سینه ات بردارند و روی زمین بگذارند،اما نبودی ببینی كه كنار قبرت تیرها بر بدن امام حسن....! یا رسول الله،آنقدر حسین را دوست داشتی كه اگر صحبت می كردی و صدای گریه ی حسین را می شنیدی،صحبتت را قطع می كردی. اگر نماز می خواندی و صدای گریه اش را می شنیدی،صحبتت را قطع می كردی.  اگر نماز می خواندی وصدای گریه اش را می شنیدی، نماز را سریع تمام می كردی. اگر می آمد و روی پشت مباركت می نشست،آنقدر سجده را طولانی می كردی تا حسین پایین بیاید. یا رسل الله،كربلا نبودی ببینی؛ یوم علی صدر المصطفی و یوم علی وجه الثری، حسینت روی نیزه شكسته؛یه عده با شمشیر،یه عده با سنگ،یه عده هم با نیزه....!

فاطمه خانه ی خودش نرفت،خانه ی پیامبر ماند. نوشته اند همین كه پیامبر حالش بد می شد و رنگش تغییر می كرد؛ زهرا گریه می كرد و می فرمود: وَاكَرْباهُ لِكَرْبِكَ یا اَبَتاهْ؛( آه وفغان ازرنج ومصیبت تو ای پدرجان) 1 همین كه پیغمبر متأثر می شد، اشك فاطمه جاری می گشت. خیلی این پدر و دختر صمیمی بودند. با این ارتباط وسیعی كه با هم داشتند. فاطمه امشب و فردا از بالای سر بابا تكان نخورد، نشسته بود و صورت بابا را نگاه می كرد{ یا بقیة الله، ان شاءالله یك شب ِ بیست و هشتم، مدینه ی منوّره عرض ارادت كنیم} فاطمه ی زهرا،امیر المؤمنین،امام حسن و حسین علیهم السلام همگی دور پیغمبر بودند. در نهج البلاغه آمده است:امیرالمؤمنین فرمود: لَقَد قُبِضَ رسولُ اللهِ و اَنَّ رأسَهُ علی صَدری؛2 پیامبر در حالی جان دادن كه سرش روی سینه ی من بود. در حالی جان داد كه سرش را به سینه چسبانده بودم، در این حالت از دنیا رفت.پیغمبر در خانه غسل داده شد،كفن شد،ولی تشییع نشد،در همان خانه ی خودش به خاك سپرده شد.اَنس بن مالك می گوید: وقتی پیغمبر را به خاك سپردیم،سنگ لحد را چیدیم و قبر را پوشاندیم، من از حجره بیرون آمدم،دیدم یك خانم كنار دیوار ایستاده و گریه می كند. از صدای گریه اش فهمیدم فاطمه است. شب بود،تاریك بود،جلو آمد،عرض كرد:اَنَس پیغمبر را به خاك سپردید؟ عرض كردم بله خانم. فرمود:چه طور طاقت آوردید جسم پیغمبر را زیر خاك كنید؟! چه طور گُل مرا زیر گِل قرار دادید؟ چطور خاك بر بدنش فشاندید؟3 اتاق را خلوت كردیم، فاطمه وارد اتاق شد، فرمود: بابا بلند شو، دخترت تنها مانده است. بابا، روز ِ فاطمه شب شد. بابا،خوشی فاطمه تمام شد.بابا،احترام فاطمه پایان پذیرفت.بابا بلند شو ببین آماده شده اند به خانه ی دخترت حمله كنند.بابا بلند شو ببین دخترت تنها مانده.یا فاطمة الزهراء طاقت نیاوردی بر بدن بابا خاك بریزند.شما را احترام كردند. وارد اتاق شدی كنار قبر پیامبر اشك ریختی.اما نبودی ببینی چگونه جلوی چشم قاسم بن الحسن،جنازه ی بابا را تیر باران كردند! به خدا امام حسن غریب است.امام غریب زیست و غریب مُرد.امروز هم قبرش زائر ندارد.یا فاطمةالزهرا،جلوی چشم صغیرهایش بدن را تیر باران كردند. فاطمه جان،طاقت نیاوردی خاك بر بدن بابا بریزند. شما هم یك دختری و دختر اباعبدالله هم یك دختر است. وارد قتلگاه شد،دید بابا سر در بدن ندارد،بدن قطعه قطعه،خودش را روی بدن بابا انداخت. خانم شما را كنار قبر بابا آزاد گذاشتند كه اشك بریزید،گریه كنید،اما دختر اباعبدالله را با تازیانه از بدن بابا جدا كردند!

1-شرح نهج البلاغه،ج17،ص272

2- بحارالانوار،ج11،ص298

3- بحارالانوار،ج31،ص208

4- بحارالنوار،ج39،ص55

5- بحارالانوارج22،ص50؛كشف الغمه،ج1،ص409

نوحه

شور محشر شده ، در مدینه بپا                              رفته از این جهان خاتم الانبیا(2)

آه و وااویلتا ، آه و وااویلتا (2)

تیره از دود آه، ملک داور شده                                  شیر حق مرتضی ، بی برادر شده

آه و وااویلتا ، آه و وااویلتا (2)

شهر یثرب فتاد ، در بلایی عظیم                 مرتضی بی کسی و فاطمه شد یتیم

آه و وااویلتا ، آه و وااویلتا (2)

بسته شد دیده ی خاتم المرسلین              دخترش فاطمه ، گشته نقش زمین

آه و وااویلتا ، آه و وااویلتا (2)

در مدینه بگوش ، آید این زمزمه                  کشته شد پشت در ، محسن فاطمه

                                              آه و وااویلتا ، آه و وااویلتا (2)

 

شعر و روضه حضرت مسلم (علیه السلام)

از حالِ زار نامه برت حرف می زنند

از این سفیر دربه درت حرف می زنند

 در مسجدی که عطرعلی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور

ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است

ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

شاعر : وحید قاسمی

 

شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده در جواب هزاران نامه ای که کوفیان به امام نوشتند امام مسلم رو به کوفه فرستاد 18000 نفر با فرستاده اباعبداله بیعت کردن ولی طولی نکشید که عهد شکستن و جایزه برای سرمسلم گذاشتن ابومخنف مینویسه 60 نفر سرباز عبیداله در مرحله اول خانه طوعه محاصره کردن مسلم به طوعه گفت دیشب عموی عزیزم رو در خواب دیدم که فرمود مسلم توفردا به میپیوندی ، جنگ نمایانی کرد 42 نفر از یاران عبیداله رو از پا در آورد عبدالرحمان ابن اشعث با حیله مسلم دستگیر کرد و لب تشنه در بالای دارالاماره به شهادت رساند.

 

زمزمه ای

من سفیر بی قرارم  - کوچه گرد عشق یارم

بارالها در دل شب  - یارو غمخواری ندارم

گرچه در تاب و تبم من – بی قرار زینبم من

خسته و جان بر لبم من – یا حسین میا به کوفه

سینه سرخ کربلایم – برسردارالاماره

نیزه ها را میشمارم – بادوچشم پر ستاره

ساقی گلهای پر پر – یا میا یا جان حیدر

خواهر خودرا میاور - یا حسین میا به کوفه

 

نوحه

من اولین فدایی تو هستم

من دل به تار موی تو ببستم

ای پور ختم المرسلین

احوال عاشق را ببین

میا به کوفه

دشمن گمان کند که من حقیرم

من بر تو پور فاطمه اسیرم

من خانه بر دوش توام

من حلقه در گوش توام

میا به کوفه

سوز دلم ای طوعه عاشقانست

آب از تومی خواهم ولی بهانست

من شمع بی پروانه ام

من طایر بی لانه ام  

میا به کوفه

نوحه امام کاظم (علیه السلام)

متن شعر سینه زنی زمینه:

مرد غریبی/ تنهای تنها        سر را نهاده / بر خاکِ غمها

 گویا که بر لب/ زمزمه دارد      ذکرِ یا امّی/  فاطمه دارد

موسی بن جعفر /  امام کاظم(3)

او عقده هایش / فوق زمان است         گریانِ هجرش/ نُه آسمان است

 بنگر به زندان / گشته زمین گیر      جسمِ شهیدِی / در غل و زنجیر

موسی بن جعفر/  امام کاظم(3)

افتاده از پا /  مسموم و مسجون       دل از غمش شد / همواره مجنون

 در کُنجِ زندان/  نورِ دو عین است         او از تبارِ /  پاکِ حسین است

موسی بن جعفر /  امام کاظم(3)

نوحه

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم      

     دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا       

               گاه شمعی و مرا سینه ی سوزان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم        

   دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

کنج زندان بلا گشته ز هجران رضا     

                     تیره تر روز من از شام غریبان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم       

    دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

نه رفیقی به جز از دانه ی زنجیر مرا          

          نه انیسی به جز از ناله و افغان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم    

     دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

به خداد دوری معصومه و هجران رضا          

         می کشد عاقبتم گوشه ی زندان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم   

      دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

از وطن کرده مرا دور ، جفای هارون           

     من دل خسته ی سر گشته ی هجران چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم      

     دل آشفته و گیسوی پریشان چه کنم

شور – سه ضرب

صدای ناله ای از کنج زندان          به گوشم می رسد با آه سوزان

 گمانم باشد این صورت مکرر      صدای حضرت موسی بن جعفر

 الهی از دل زارم گواهی           ندارم جز تو من دیگر پناهی

دگر معصومه جان بابَت نبینی          به مرگم در مدینه می نشینی

 رضا بابا بیا اندر بر من          به دامن گیر این ساعت سر من

بیا زنجیر از گردن تو بردار        برم سوی وطن با چشم خونبار

نوحه

آمد مرا به لب جان      کجایی ای رضا جان

یا رب به کنج زندان بر لب رسیده جانم

        زهر جفا رسیده بر مغز استخوانم

آمد مرا به لب جان      کجایی ای رضا جان

 

از بس ستم کشیدم کاهیده شد تن من 

   کس را نباشد این جا یک لحظه اش بر من

 

آمد مرا به لب جان        کجایی ای رضا جان

 

زهر جفای دشمن زد بر دلم شراره

           این قلب خون که از خون گردیده پاره پاره

آمد مرا لب به جان          کجایی ای رضا جان

دلم خیمه ماتم شده

دلم خیمه ی ماتم شده مولا

پُر از داغ مُحرم شده مولا

 سپردم دل خود را به نسیمی

كه سحر می وزد از كرببلایت

شمیمی كه میآید ز مزار شهدایت

دوباره منم و اشكی و آهی

من و روی سیاهی

 به امید نگاهی

به پای غمت افتاده ام آقا

به عزیزان تو دلداه ا م آقا

به شهیدان تو ای خامس اصحاب كساء زاده ی حیدر

 به علی اكبرت آن شبهه پیمبر

به علی اصغرت آن غنچه ی نشكفته ی پرپر

به لب تشنه ی سقای حرم

صاحب آن مشك و علم

 ماه همه هاشمیان

هیبت لشكر

به عباس، اباالفضل دلاور

به عون و  به محمد ،به جعفر

به مسلم، به عبدالله و قاسم

شده نام تو و نام شهیدان رهت ورد زبانم

تویی روح و روانم

 به قربان تو جانم

قسمت میدهم آقا به زهیرت

به حُر و به بُریر  َت

اَنیس و اَنس و سعد و سعید و  وهب و مالك و ادهم

به مسعود و  به اَسلم ،به حلاس و به حجاج و به همام  و به جابر

به شبیب و به حبیب بن مظاهر، به  ضرغامه  و كنانه و عامر

به جون و به سُوَید و به نعیم و به مُجَمَّع، به هفهاف و به زاهر

به رافع ،به نافع، به عَمر و  به رُمیث و به بشیر و حبله ، حنظله،سُوار

به سیف و به عباد و به جُناده،به عمار، به منحج، به حارث، به عقبه

به عابس، به سالم، به نعمان و به عمران، به حتوف و به سلیمان و به قارب

به جُندب، به شوذب،قسمت میدهم آقا كه از این خیمه مَرانم

تویی روح و روانم

به قربان تو جانم

قسمت میدهم آقا به یاران خمینی

به شهیدان به خون خفته ی این شور حسینی

به مردان طلائیه و فكه

به شیران شلمچه

دلیران هویزه

به خونین كفنان دل چزابه و پاوه

به خرازی و بابایی و شیرودی  و كاوه

به صیاد و برونسی،به جاویدی و روزی طلب و شاطری و مغنیه و شوشتری

همت  و دوران

 به آوینی و تهرانی و چمران

جدایم مكن از لشكر خوبان

زسید علی خامنه ای رهبر خوبان

شهیدم كن و آخر به این قافله ی كرببلایی برسانم

طلیعه ماه رمضان

حسبنا اله و نعم الوکیل وصل اللهم بیننا و بینه وصله تودی الی مرافقه سلفه – هرکجا نشستی میخوایم مثل همیشه اول بریم در خونه آقامون – هرکجا نشستی بزارید اول برا صاحبمون دعا کنیم همون آقایی که اگه یه دعا برامون کنه دنیا و آخرتمون آباد میشه – حالا هرجا نشستی دستا رو بار بالا – الهم کن لولیک الحجت ابن الحسن

 

درد دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان

        گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان

خدا به يُمن او به ما روزي خود عطا کند

        دفع بـلا ز ما شـود به لطف صاحب الزمان

اوست معــزالاوليــا رمــز اجــابت دعــا

       مسِ دلـم طلا شود به لطف صاحب الزمان

اگر به من نظر کند شام غــمم سحـر کند  

    حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان

هرکه شود به شور وشين سينه زن غم حسين 

       زائر کــربــلا شود به لطف صاحب الزمان

طلیعه ماه رمضانه خوشا بحال اونایی که بادست پر و روی سفید دارن وارد این ماه میشن و دعوت حق رو لبیک میگن -  

باز امروز حق صدایم کرده است   

      وارد مهمان سرایم کرده است - ( ماه میهمانی خدا شروع شد )

با همه نقصی که در من بوده است 

                    او دوباره دعوتم  بنموده  است (ماه آمرزش گناهانه)

میهمانی شد شروع ای عاشقان  

                   نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز مولا  سفره  داری    می کند   

                   دعوت  از عبد  فراری   می کند

هزاران آفرین بر جانت ای ماه 

                                    روان عاشقان قربانت ای ماه

مبارک باد عید روزه داران      

                                   نکویان جهان مهمانت ای ماه

مبارک باد شهر الله اعظم   

                                      خوشا بر سفره ی احسانت ای ماه

 

 

 

ماه من از پرده بیرون شو ببین ماه خدارا

ماه عفو و ماه رحمت ماه تسبیح و دعا را

ماه توبه ماه بخشایش مه صدق و صفا را

ماه میلاد حَسن مرآت حُسن کبریا را

 

نیمه ماه خدا ماه علی را  جلوه گر بین

قرص خورشید محمد را در آغوش سحر بین

تو ولی حقی و حق خوانده بر هستی امامت

ثبت شد پیروزی اسلام در صلح و قیامت

وحی مُنزل هست مانند کلام ا.. پیامت

می نباید برد جز با عزت و تمجید نامت

               "میثم" این الهام را از آیه قرآن گرفته

       با تو لّای تو در دل پرتو ایمان گرفته    

مناجات با خدا

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟

ماه میهمانی خدا شروع شد

چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی؟

بزا بشنوه این شب جمعه اومدیم در خونش

ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه

محبت تو کم شده به ما وفا نمی کنی؟

حالا آماده ای خدا خدا خدا

آی بنده من -- مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای

کی شده تا حالا بیای در خونم جوابتو ندم

که با من غفور تو دگر صفا نمی کنی؟

مگر ز من چه  دیده ای که این چنین بریده ای

منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی؟

چرا مرا ز خانه ی دلت برون نهاده ای

چرا دل شکسته را خانه ی ما نمی کنی؟

ز فاطمه به سوی تو سلام می رسد ولی

چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی؟

برای ناله های تو دل حسین تنگ شد

چرا به روضه اش دل خویش دوا نمی کنی؟

برات کربلای تو به دستهای زینب است

چرا هوای رفتن کرب وبلا نمی کنی؟

شهید خضریان

غـبـار خانـه بـروبیـد ، عیـد می آید

ماه شعبان رسید خوشا بحال اونایی که از ماه رجب با دست پر وارد این ماه شدن

غـبـار خانـه بـروبیـد ، عیـد می آید

ز کوچه هاست که بوی شهید می آید


امروز سالروز شهادت شهید امدادگر هادی خضریانه

هنوز منطقه خضریان غم انگیز است

هنوز نغمه هادی در این خیابان است

وقتی دموکراتها شهید خضریان رو دستگیر کردن گفتن اگه بر علیه امام صحبت کنی آزادت میکنیم ، این شهید والامقام میتونست تقیه کنه حتی راضی نشد لحظه ای از آرمانهای خودش دست بکشته و ناجوانمردانه به شهادتش رسوندن.

هنوز منطقه خضریان غم انگیز است

هنوز نغمه هادی در این خیابان است

تو ای شهید که نامت خلاصه ی پاکی ست  

چقدرپیراهن خاکی تو افلاکی ست!

چـقـدر قمـقمـه ی خالی ات ، ادب دارد     

هـنـوز نام ابـالفضل ، روی لب دارد

هر دل که غمش واقعه کرببلاست   

هر دل که غمش واقعه کرببلاست   

        ذکرش به سحر زیارت عاشورا ست

گفتم که دلا چرا چنین غمگینی

             گفتا   که غمم مصیبت   عاشورا   است

تبریک عید فطر

هلال عید می‌بینی و من پیوسته ابرویت‌
مبارک باد بر تو عید و بر من دیدن رویت‌

.

عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا

.

عید فطر است و دلم غرق تماشاست
یاد آن ماه عزیزی که به حق اوج تمناست
سائل درگه عشقم که امید است بر آن
هر چه طالب شوم از او همان لحظه مهیاست

.

عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

عید سعید فطر در اشارات شعر و ادب فارسی

******************************

عید سعید فطر ” را عید سرفرازی و نیکبختی انسان مومن

و فرمانبردار حق نیز خوانده اند

همدانی:

افسوس كه ماه رمضان آمد و رفت

آن توبه ده پیر و جوان آمد و رفت

از بهر صلاح كار ما آمده بود

از دست فساد ما به جان آمد و رفت

*************************


قیصرامین پور

عید  است و دلم خانه ویرانه ، بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا

یک ماه تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

**************

خواجه حافظ شیرازی

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست

می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست

****************

امیر معزی

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر

اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر

******************

عنصری بلخی

روزه پذیرفته با دو فرخ عید

که بجز فرخش اخیر نیست

**************

حکیم غرضی سیستانی

به مه روزه  مرا تو به اگر در خور بود

روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن در خور

شب عید آمد و می خواهم بربام جهم

گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟

**************

مسعود سعد سلمان

رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر

وداع باید کردش که کرد رای سفر

به ما مقدمه عید فرخجسته رسید

براند روزه فرخنده ساقه شکر

برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت

که زود رود آن چیز کو گرامی تر

بیا نگار آشنا

بیا نگار آشنا  شب غمم سحر نما

مرا به نوکری خود شها تو مفتخر نما

ای گل وفا حسین ع معدن سخا حسین عمی کشی مرا حسین ع

تجلّی ولایتی سرشته با گل منی

تمام هستی ام توییتو صاحب دل منی

آیه ی محبتی سوره ی ولایتییار حق نما حسین ع

ز کودکی دلم شده اسیر و مبتلای تو

خدا کند که جان دهمبه یاد کربلای تو

ذکر تو عبادتم  تشنه ی شهادتم    شاه کربلا حسین ع

چه می شود ز باده ی      ولا دهی تو شهدی ام

مدد کنی صدا زنم                 که من غلام مهدی (عج)ام

کو امام منتظر؟     یار غائب از نظر  چشمه ی بقا حسین ع

بیا حرارتم بده  زشعله ی محبتت

بیا و عادتم بده   به آتش ولایتت

نام تو بقای دل    ذکر تو نوای دلیار دلربا حسین ع 

شرر اگر زبانه زد        به خیمه ی عزای تو

ز سوز دل صدا کنم        حسین ع شوم فدای تو

شعله سوزد از غمم   لاله ی محرمم  ذکر شعله ها حسین ع

کنار محملم رسید  سر بریده ی حسین ع

به چشم دل نظاره ام    ام خمیده ی حسین ع

بین نیزه ها حسین ع  شاه سر جدا حسین ع  می کشی مرا حسین ع

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

مرغ دل پر می زند پیوسته سوی کربلا

گشته ذکر صبح و شامم گفتگوی کربلا

پیش تر از آنکه مادر شیر نوشاند مرا

جام اشگ و خون گرفتم از سبوی کربلا

با وجود نهر جاریِ فرات و علقمه

خون ثارالله شد آب وضوی کربلا

اشگ چشم زینب و خون حسین بن علی

گشته تا صبح قیامت آبروی کربلا

گه کشد در قتلگه گاهی به سوی علقمه

گه برد هوش از سرم نام نکوی کربلا

کعبه و سعی و صفا و مروه ی من کربلاست

هر کجا باشم دلم باشد به سوی کربلا

در صف محشر که سر می آورم بیرون زخاک

می کند چشمم به هر سو جستجوی کربلا

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دوّم

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین

تا برات کربلایم را کند امضا حسین

هم دلم برده با خود در کنار قتلگاه

هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین

با همین پرونده ی سنگین و این بار گناه

می خرد ما را در این دنیا و آن دنیا حسین

از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه

ریختم اشگ و زدم بر سینه، گفتم یا حسین

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق

هر کجا باشیم ما را می کند پیدا حسین

من که از روز ولادت کربلایی بوده ام

دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با حسین

کعبه و رکن و مقام و زمزم من کربلاست

از حسینم در حسینم با حسینم با حسین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

ای شوق کربلای تو در جان ما حسین

ای شوق کربلای تو در جان ما حسین / پیوند جان مایی و جانان ما حسین

شور محبت تو و شوق ولای توست / شیرازه بند جمع پریشان ما حسین

ما با سبوکشان وفا هم قسم شدیم / پیمانه غم تو و پیمان ما حسین

روزی که بی روایت عشق تو بگذرد / آن روز هست شام غریبان ما حسین

شکر خدا که پیروی از راه سبز توست / روح نماز و حاصل ایمان ما حسین

دل را کند شکوه قیام تو دلپذیر / ای خاطرات عشق تو مهمان ما حسین

تا در پناه ماه بنی هاشم آمدیم / خورشید تکیه داده به ایوان ما حسین

باز ای «هلال یک شبه زینب» از غمت / موج ستاره ریخت به دامان ما حسین

با یاد یک چمن گل پرپر به نینوا / ریزد بهار گل به گریبان ما حسین

داغ تو چیست؟ مرهم دلهای دردمند / درد تو چیست؟ مایه درمان ما حسین

ای آنکه با شکسته دلانت عنایتی است / گاهی بیا به خواب پریشان ما حسین

دریاب ای مسیح نفس! از ره کرم / یک لحظه نیست نفس به فرمان ما حسین

از شرم روسیاهی خود آب می شویم / افتد اگر که پرده عصیان ما حسین

ای مهر روشن تو سرآغاز نور عشق / چیزی نمانده است به پایان ما حسین

ای کاش یک نگاه به امید دیدنت / از هم جدا شود صف مژگان ما حسین

با یک اشاره تو به اشک «شفق» قسم

بار دگر به آن حرم پاک می رسم

 

ای اهل حرم میر علمدار نیامد

ای اهل حرم میر علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد
فرزند علی ساقی کوثر که به غیرت
شد ساقی اطفال عطش دار نیامد
آن قامت رعنا که چونان سرو جنان بود
آن شاه وفا مامن و دلدار نیامد
بر وعده آبی که به طفلان حرم داد
چون رعد به دشمن زد و اینبار نیامد
خشکیده لبا ن بر لب آب و زمروت
هم یک لب از آن بر لب تبدار نیامد
خشکیده لب و آن کف پر آب ابالفضل
شد جام وفایی که لب یار نیامد
دستان جدا مشک به دندان وامیدش
آن تیر جفا برد که سردار نیامد
تنها اگر عباس به لشکر زده پیداست
از کثرت نامردی اغیار نیامد
آن ماه بنی هاشم و آن میر سپه دار
سردار وفا سرور ایثار نیامد
در کرببلا دست علی داشت بر ایتام
کان مونس تنهای شب تار نیامد
طفلان نه دگر چشم به دستان ابالفضل
گویند عمو از چه زپیکار نیامد
تا جان به بدن داشت سوی خیمه حسینش
هرچند که می برد به اصرارنیامد
خورشید وفا ماه بنی هاشم و عباس
فرزند علی حیدر کرار نیامد
شد نام وفا زین عمل ناب تو سیراب
حقا که زکس همت این کار نیامد

ورودی کربلا

آقای جمعه های غریبی ظهور کن

دل را پر از طراوت عطر حضور کن

یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق

یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن

یا صاحب الزمان

دعای سلامتی مولامان را زمزمه میکنیم

 

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

 

بار بگشایید اینجا کربلاست

آب و خاکش با دل وجان آشناست

السلام ، ای سرزمین کربلا

السلام ، ای منزل نور خدا

 السلام ، ای وادی دلجوی عشق

وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

السلام ، ای خیمه گاه خواهرم

قتلگاه جان گداز اکبرم

کربلا گهواره اصغر تویی

مقتل عباس مه پیکر تویی

آمدم ، آغوش خود را باز کن

بستر مهمان خود را ساز کن

 

شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده همین که کاروان امام حسین (ع) به کربلا رسید امام سوال کرد اینجا چه نام دارد گفتند عقر امام فرمود نام دیگری هم دارد گفتند نینوا البته به اینجا کربلا هم میگویند حضرت گریه کرد و فرمود ام سلمه به من خبرداد که جبرئیل خدمت پیامبر رسید و گفت امت تو نوه عزیزت را در سرزمینی بنام کربلا به شهادت میرسانند امام خاک آنجا را بویید و فرمود اعوذو بک من کرب والبلا واله این همان خاک است که ام سلمه خبرداده بود.

حضرت زینب (س) خطاب به،:ابی عبدالله (ع) فرمود ،اینجا چه خبره،ابی عبدالله (ع) سه جمله فرمود:اول: هذامقتل رجالنا ، اینجا قتلگاه مردان ماست دوم،هذامذبح اطفالُنا، اینجا محل شهادت اطفال ماست هذایحتکُ نساءنا اینجا به زنهای ما بی احترامی میشه . ،صدا زد داداش ازلحظه ای که اومدیم تواین صحرادیدم ریگهای بیابان به شما سلام میکنند، امام دستور داد خیمه ها را برپا کنند

فرمود:خیمه هارو به پا كنید،دقایقی گذشت. آقا ابی عبدالله دیدند بی بی زینب نیست،خبری از زینب نیست،این طرف آن طرف زینب من كجاست؟ كسی زینب من رو ندیده؟ یه مرتبه دیدند علی اكبر سراسیمه آمد جلو،بابا، عمه رفته پشت یه خیمه ای نشسته زانوهاش رو بغل گرفته،هی زیر لب میگه آخه من چیكار كنم؟آخه من چه جوری بدون تو برگردم؟سراسیمه رسوند ابی عبدالله خودش رو بالا سر زینب، بالا سر زینب ایستاد آفتاب به صورت زینب نخوره،خواهر جان چی شده اینقدر بی تابی؟سرش رو بلند كرد،گفت: حسین، خدا سایه ات رو از سر من كم نكنه. علی اكبر خبرم كرد،گفت:داری بی تابی میكنی،چیه زینب جان؟فرمود:حسین جان از وقتی پام به این زمین رسیده قلبم تحت ِ فشاره

از آن ترسم به غم دم ساز گردم

تو را بگذارم و خود باز گردم

حرف هایی بین این خواهر و برادر رد و بدل شد،همه راجب به امروز شما،زینب جان:اینجا میشه سرزمینی كه قبله ی دوستان ما میشه،از تمام عالم میآن،زیارت میكنند،برای ما گریه میكنند،خدا گناهاشون رو می بخشه،اگه اینجوریه باشه قبوله فچشم،صبر میكنم، حرف ها كه تموم شد سرش رو بلند كرد یه نگاه به علی اكبر .گفت: علی جان یه دون عمه به تو بدهكار شد،رفتی داداشم رو آوردی ممنونم عزیزم،بدهی رو گذاشت زینب، كی بدهی رو داد؟ابی عبدالله بالا سر علی اكبر نگاه كرد دید زینبم نشسته، حسین......

 

با احتیاط لاله ما را پیاده کن

با احتیاط سه ساله ی مارا پیاده کن

عباس جان:

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

همه رو كه پیاده كرد،جوانان مَحرم بنی هاشم اومدند،دور یك ناقه رو گرفتند،قاسم عنان مركب رو گرفت،اكبر دست عمه رو گرفت،عباس زانوش رو ركاب كرد،همه ی یاران عقب رفتند،فقط محرمها باید بیایند،هیچ كسی تا حالا قد و بالای بی بی رو ندیده.

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

میترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مُخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

 

نوحه

غصه وغم ،اشک وماتم رابه من دادی حسین

 بهترین های دوعالم را به من دادی حسین

من محرم تامحرم فطرس این خانه ام

بال من افتاد بالم  را به من دادی حسین

ریزه خواران محرم سفره دارعالمند

سفره های چند حاتم را به من دادی حسین

من کنار سفره های روضه ات ادم شدم

توبه ی مقبول آدم را به من دادی حسین

 

شب جمعه است شب زیارتی ارباب دلها رو روانه کربلای معلّا میکنیم.

 

هردل که غمش واقعه کرب و بلاست

ذکرش به سحر زیارت عاشوراست

گفتم که دلا چرا چنین غمگینی

گفتا غم من مصیبت عاشورا است

روضه حضرت قاسم (علیه السلام)

یکى از این قضایا، قضیه به میدان رفتن «قاسم‌بن‌الحسن» است که صحنه بسیار عجیبى است. قاسم‌بن‌الحسن علیه‌الصّلاة والسّلام یکى از جوانان کم سالِ دستگاهِ امام حسین است. نوجوانى است که «لم یبلغ الحلم»؛ هنوز به حدّ بلوغ و تکلیف نرسیده بوده است. در شب عاشورا، وقتى که امام حسین علیه‌السّلام فرمود که این حادثه اتّفاق خواهد افتاد و همه کشته خواهند شد و گفت شما بروید و اصحاب قبول نکردند که بروند، این نوجوان سیزده، چهارده‌ساله عرض کرد: «عمو جان! آیا من هم در میدان به شهادت خواهم رسید؟» امام حسین خواست که این نوجوان را آزمایش کند - به تعبیر ما - فرمود: «عزیزم! کشته‌شدن در ذائقه تو چگونه است؟» گفت: «احلى من العسل»؛ از عسل شیرین‌تر است.

ببینید؛ این، آن جهتگیرىِ ارزشى در خاندان پیامبر است. تربیت‌شده‌هاى اهل بیت این‌گونه‌اند. این نوجوان از کودکى در آغوش امام حسین بزرگ شده است؛ یعنى تقریباً سه، چهار ساله بوده که پدرش از دنیا رفته و امام حسین تقریباً این نوجوان را بزرگ کرده است؛ مربّى‌ به تربیتِ امام حسین است. حالا روز عاشورا که شد، این نوجوان پیش عمو آمد. در این مقتل این‌گونه ذکر مى‌کند: «قال الرّاوى: و خرج غلام» (لهوف، ابن‌طاووس، ترجمه سید احمد زنجانى، (با نام آهى سوزان بر مزار شهیدان)، ص ۱۱۵). آن‌جا راویانى بودند که ماجرا‌ها را مى‌نوشتند و ثبت مى‌کردند. چند نفرند که قضایا از قول آن‌ها نقل مى‌شود. از قول یکى از آن‌ها نقل مى‌کند و مى‌گوید: «همین‌طور که نگاه مى‌کردیم، ناگهان دیدیم از طرف خیمه‌هاى ابى‌عبداللَّه، پسر نوجوانى بیرون آمد: «کانّ وجهه شقّة قمر»؛ چهره‌اش مثل پاره ماه مى‌درخشید. «فجعل یقاتل»؛ آمد و مشغول جنگیدن شد.»

این را هم بدانید که جزئیات حادثه کربلا هم ثبت شده است؛ چه کسى کدام ضربه را زد، چه کسى اوّل زد، چه کسى فلان چیز را دزدید؛ همه این‌ها ذکر شده است. آن کسى که مثلاً قطیفه حضرت را دزدید و به غارت برد، بعداً به او مى‌گفتند: «سرق القطیفه»! بنابراین، جزئیات ثبت شده و معلوم است؛ یعنى خاندان پیامبر و دوستانشان نگذاشتند که این حادثه در تاریخ گم شود.

«فضربه ابن فضیل العضدى على رأسه فطلقه»؛ ضربه، فرق این جوان را شکافت. «فوقع الغلام لوجهه»؛ پسرک با صورت روى زمین افتاد. «وصاح یا عمّاه»؛ فریادش بلند شد که عموجان. «فجل الحسین علیه‌السّلام کما یجل الصقر». به این خصوصیات و زیباییهاى تعبیر دقّت کنید! صقر، یعنى بازِ شکارى. مى‌گوید حسین علیه‌السّلام مثل بازِ شکارى، خودش را بالاى سر این نوجوان رساند. «ثمّ شدّ شدّة لیث اغضب». شدّ، به معناى حمله کردن است. مى‌گوید مثل شیر خشمگین حمله کرد. «فضرب ابن‌فضیل بالسیف»؛ اوّل که آن قاتل را با یک شمشیر زد و به زمین انداخت. عدّه‌اى آمدند تا این قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه آن‌ها حمله کرد.

جنگ عظیمى در‌‌ همان دور و برِ بدن «قاسم‌بن‌الحسن»، به راه افتاد. آمدند جنگیدند؛ اما حضرت آن‌ها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار میدان فراگرفت. راوى مى‌گوید: «وانجلت الغبر»؛ بعد از لحظاتى گرد و غبار فرو نشست. این منظره را که تصویر مى‌کند، قلب انسان را خیلى مى‌سوزاند: «فرأیت الحسین علیه‌السّلام»: من نگاه کردم، حسین‌بن على علیه‌السّلام را در آن‌جا دیدم. «قائماً على رأس الغلام»؛ امام حسین بالاى سر این نوجوان ایستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مى‌کند. «و هو یبحث برجلیه»؛ آن نوجوان هم با پا‌هایش زمین را مى‌شکافد؛ یعنى در حال جان دادن است و پا را تکان مى‌دهد. «والحسین علیه‌السّلام یقول: بُعداً لقوم قتلوک»؛ کسانى که تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند.

این یک منظره، که منظره بسیار عجیبى است و نشان‌دهنده عاطفه و عشق امام حسین به این نوجوان است، و درعین‌حال فداکارى او و فرستادن این نوجوان به میدان جنگ و عظمت روحى این جوان و جفاى آن مردمى که با این نوجوان هم این‌گونه رفتار کردند.

 

فتح خون/ برشي از مقتلي كه شهيد آويني روايت كرد

 

بگوش میرسه این روزا بازم نوای یازهرا

بگوش میرسه این روزا بازم نوای یازهرا

توی دل محزون ما ببین هوای پروازه

 آخه هنوزم برا شهادت یه معبری بازه

این روزا دل من داره هوای شهدا

یه گوشه نگاشون میبره دلو تا خدا

میدونم شب غمها سحر میشه

دلامون صاحب بال و پر میشه

تو این جمع میدونم ذکر یا حسین

برامون توشه این سفر میشه

حسین یا حسین سید الشهدا

صمیمی و خاکی ساده ولی دلیر و آزاده

دلم به پاتون افتاده آخه شبیه دریایید

میدونه خدا که ای شهدا فاتح دلهایید

امیر دلاتون پهلون دریا دله

رو قمقمه هاتون ذکر یا ابوفاضله

می مونه دل من زیر دینتون

فدای اون همه شور شینتون

می پیچه میون سنگرای عشق

هنوزم نوای یا حسینتون

حسین یا حسین سید الشهدا

سوزاندن در

شیخ عباس قمی در  کتاب بیت الاحزان آورده ، هنوز مراسم خاکسپاری نبی مکرم اسلام انجام نشده بود که مردم عهد شکن برای گرفتن بیعت روانه خانه علی (ع) شدن .

درخانه حبیبه خدارو زدن گفتن باعلی کارداریم باید بیا و با خلیفه بیعت کنه .

خانم زهرا پشت در بود فرمود مارو با مصیبت درگذشت پیامبر تنها بذارین همین مصیبت برای ما بسه .

قنفذ گفت اگه درو باز نکنی و علی با به مسجد نیا خانه رو با اهلش به آتش میکشم .

نانجیب دستورداد هیزم آوردن و در خانه وصی خدارو آتش زدن .

در حالی که زهرا پشت در بود در نیم سوخته آنچنان با لگد به در کوبید که زهرا بین در و دیوار قرار گرفت ، با غلاف شمشیر به پهلوش زدن ، با تازیانه به بازروش و با سیلی به صورتش .

علی رو دست بسته به سمت مسجد بردن ، فضه میگه خودمو رسوندم دیدم بی بیم بین در و دیوار افتاده ، خون جاری بود دستشو گرفتم ، نگفت دستم نگفت پهلوم نگفت محسنم ، باصدای محزون ناله میزد و میگفت آقامو کجامیبرین مولامو کجا میبرین . حالا همه با هم زهرا جان زهرا جان صلی اله عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

 

 

 

ایام شهادت بی بی دو عالم (س) است عنایت کنید جهت عرض تسلیت به پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) صلوات محمدی ختم کنید.

جهت شادی روح مطهر امام و شهدا صلوات دوم را بلندتر ختم کنید.

جهت شادی روح اموات و گذشتگان بویژه همکارانی که در بین مابودند و سربه تیره تراب گذاشتند صلوات جلی ختم کنید.

بسم اله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

اى عزيز، به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه‏اى ناچيز آورده‏ايم. بنا بر اين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقه‏دهندگان را پاداش مى‏دهد.

شهر، از فتنه و بیداد و ستم غوغا بود           بین روبه صفتان شیر خدا تنها بود

شیخ عباس قمی در  کتاب بیت الاحزان آورده ، هنوز مراسم خاکسپاری نبی مکرم اسلام انجام نشده بود که مردم عهد شکن برای گرفتن بیعت روانه خانه وصی خدا شدن .

درخانه حبیبه خدارو زدن گفتن باعلی کارداریم باید بیا و با خلیفه بیعت کنه . خانم زهرا پشت در بود فرمود مارو با مصیبت درگذشت پدرم تنها بذارین .

باب وحی از ستم اهل جهنّم می سوخت       شعله اش در جگر سوخته ی مولا بود

قنفذ گفت اگه درو باز نکنی و علی با ما به مسجد نیا خانه رو با اهلش به آتش میکشم .

نانجیب دستورداد هیزم آوردن ، در خانه وصی خدارو آتش زدن .

دشمن آن دم که به بیت علوی برد هجوم     در آتش زده با فاطمه زیر پا بود

در حالی که زهرا پشت در بود آنچنان با لگد به در نیم سوخته  کوبید که زهرا بین در و دیوار قرار گرفت . یا امام زمان منو ببخشید سادات مجلس

در که شد باز نفس در دل محسن پیچید  آه نشنیده ی او ناله ی یا اُمّا بود

با غلاف شمشیر به پهلوش زدن ، با تازیانه به بازروش و با سیلی به صورتش فضه میگه صدای خانوم رو شنیدم که میگفت یا فضه خزینی فضه به دادم برس خودمو رسوندم دیدم بی بیم بین در و دیوار افتاده ، خون جاری بود.

ریخت دشمن به سر همسر مولا، آندم   بازویش بسته و چشمش به سوی زهرا بود

علی رو دست بسته به سمت مسجد بردن .

چار کودک به سوی مادرشان بود نگاه   نگه فاطمه سوی حرم بابا بود

دستشو گرفتم نگفت دستم نگفت پهلوم نگفت محسنم ، باصدای محزون ناله میزد و میگفت آقامو کجامیبرین مولامو کجا میبرین

«میثم» آن روز که بازوی علی را بستند     روز بر پا شدن صحنه ی عاشورا بود

اگه اون روز درخانه حبیبه خدارو آتش نمیزدن کربلا جرأت پیدا نمیکردن خیمه های ارباب مارو آتش بزنن حالا همه با هم زهرا جان زهرا جان

نمیشه روضه حضرت زهرا بخوانیم و کربلا نریم

شبهای جمعه فاطمه ، با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا ، گردد به دور خیمه ها

گوید حسین من چه شد   نور دو عین من چه شد

شب جمعه است شب زیارتی ارباب دلهامون رو روانه کربلا میکنیم . به نیابت از همه شهدا بویژه شهید مرتضی مریانجی که از مداحان خوب اهل بیت و همرزم آقای نعیمی از همکاران عزیز مابود و طنین صداش همیشه در ذهنم هست . انشااله امشب سر سفره اباعبداله از ما یاد کنه .

 

 

روضه حضرت زهرا (سلام اله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِكَ وَنَبِیِّكَ، وَاُمِّ اَحِبّائِكَ وَاَصْفِیائِكَ، الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِساءِ الْعالَمینَ، اَللّـهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها، وَكُنِ الثّائِرَ اَللّـهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها، اَللّـهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى، وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّواءِ، وَالْكَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَعْلى، فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلاةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ أبیها مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها، وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.( صلوات بر حضرت زهرا سلام الله علیها، منبع: مصباح المتهجد شیخ طوسی، ج‏1، ص 401)
السلام علیك ِ یا فاطمه، بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام،شب اول روضه است،شما خاندان كَرَم هستید ، هر چه می خواهید شب آخر به ما بدهید، همین شب اول به ما عطا كنید، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا
فكر كردن به غم و غصه ی مادر سخت است
خواندن روضه ی در چند برابر سخت است
از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
حسنم به من بگو كوچه ی بنی هاشم چه خبر شد؟
از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پی پی بغض: برادر سخت است
آخه حسینم خودم دیدم، كه دشمن.... یازهرا
از حسن بغض پی پی بغض: برادر سخت است
مادرم زهرا جان، ای چراغ خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام
زیر بار غم تو می شکند پشت پدر
زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است
هی میآمد كنار بستر زهرا،خودش پرستار بی بی است،شیخ مفید ،شیخ طوسیهر دو در اَمالی خودشان نقل كردند: و كان یمرضها بنفسه ،علی خودش پرستاری میكرد،از بین مردم مدینه فقط یه نفر كمك میكرد. وتعینه على ذلك أسماء بنت عمیس (رحمها الله) اسماء كمكش میكرد،پرستاری میكرد،اون شبی هم كه میخواست غسل بده،بازم اسماء كمكش كرد. بریز آب روان اسماء ولی آهسته آهسته
دل حیدر دل کوه است، دل کوه آری
ولی این داغ برای دل حیدر سخت است
من همان اول بسم الله اشکم جاری است
چقدر زمزمه سوره کوثر سخت است
*** میثم مطیعی
خواندن روضه ی در سخت است ای مرثیه خوان
از خداحافظی فاطمه این بار بخوان
اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را بخوانم،امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد. إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند، امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟ وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟ عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی. امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،من نمیدونم چی شد، آخه وقتی بی بی رو غسل میداد،یه وقت سر به دیوار گذاشت،شروع كرد های های گریه كردن،آقا مگه خودتون نفرمودید: آروم آروم گریه كنید، همه صدا بزنید یا زهرا.....
منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏43، ص: 178

متن مستند مقتل
امیرالمومنین کنار بستر حضرت زهرا (سلام الله علیها) منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏43، ص: 178

على (علیه السّلام) نماز ظهر را خوانده به سوى منزل بازگشت. كنیزان را دید در حالى به استقبال آن حضرت آمدند در حالى كه گریان و محزون بودند. امام علیه السّلام به ایشان فرمود: چه خبر شده، چرا شما را ناراحت و مضطرب می ‏بینم؟! گفتند: یا امیر المؤمنین! دختر عموى خود زهرا را دریاب، گر چه گمان نمى‏كنیم حاصلى داشته باشد. حضرت على به سرعت به سوى اطاق فاطمه رفت و بر آن بانو وارد شد، ناگاه دید فاطمه در میان بستر خویش افتاده و به طرف راست و چپ می ‏غلطد. على (علیه السّلام) ردا را از دوش خود و عمّامه را از سر مبارك خویش افكند و لباس خود را درآورد، آنگاه آمد و سر مبارك حضرت زهرا را به دامن گرفت و فرمود: اى زهرا!


ولى حضرت فاطمه سخنى نگفت. براى دومین بار فرمود: اى دختر محمّد مصطفى! فاطمه زهرا باز جوابى نداد! على (علیه السّلام) براى سومین بار صدا زد: اى دختر آن كسى كه زكات را در دامن عباى خود براى فقرا می ‏برد! جوابى نشنید. اى دختر آن كسى كه با ملائكه نماز خواند! حضرت زهرا علیها السّلام جوابى نداد. على علیه السّلام صدا زد: اى فاطمه، با من سخن بگو! من پسر عموى تو على بن ابى طالب هستم. فاطمه چشمان خود را به روى او باز كرد، آنگاه آن بانو گریست و على علیه السّلام هم گریان شد و به زهراى اطهر فرمود: مگر تو را چه شده؟ من پسر عمویت على هستم. فاطمه گفت: اى پسر عمو! من اكنون آن مرگى را مشاهده می ‏كنم كه نمی ‏توان از دست آن گریخت. آنگاه اشعارى را بدین ترتیب خواند:1- اگر گریه می كنى بر من گریه كن اى بهترین هدایت كنندگان، و اشك بریز كه روز فراق رسید. 2- اى همسر بتول! من درباره نسل خود به تو سفارش می كنم، زیرا كه ایشان ملازم اسلام می ‏باشند. 3- براى من و یتیم‏هاى من گریه كن، مخصوصا كشته و قتیل كربلا را فراموش نكنى. 4- ایشان مفارقت می ‏كنند و یتیمانى حیران و سرگردان می ‏شوند، خداوند مقرّر كرده كه روز فراق است. حضرت امیر به زهراى اطهر فرمود: اى دختر رسول خدا! تو این مطلب را از كجا می ‏گویى، در صورتى كه وحى خدا از خاندان ما قطع شده است؟! فاطمه گفت: اى ابو الحسن! من امروز خواب دیدم كه پدر بزرگوارم به من فرمود: دخترم! نزد من بیا، زیرا من مشتاق تو هستم. گفتم: پدر جان! به خداوند سوگند كه من بیشتر شوق ملاقات تو را دارم. پدر فرمود: تو امشب نزد من خواهى بود. گفتار پدرم همیشه راست است و به وعده خود وفا خواهد كرد. على جان! هنگامى كه دیدى من سوره یس را قرائت نمودم بدان كه اجلم فرا رسیده، مرا غسل بده، ولى بدنم را برهنه نكن، زیرا من پاك و مطهّر می‏باشم. على جان! خودت و اهل خانه‏ام كه به من نزدیك هستند بر جنازه‏ام نماز بخوانید. على جان! مرا شبانه به خاك بسپار، این نحوه را پدرم پیغمبر خدا به من خبر داده.

در و دیوار
 

*کشد از خانه ام آتش زبانه

                                 بُوَد دریا دردم بی کرانه

عدو در پیش چشمم ظالمانه

                                زده بر جسم یارم تازیانه

دو چشم دخترم تر بود

                   گلم از کینه پرپر بود

                                   میان دیوار و در بود

گل یاسم میان شعله ها افتاد

                   همه دارو ندارم پشت در جان داد

آه..واویلا...

*دلم با درد و ماتم همنشین شد

                       چه ها با ز اهل ظلم و کین شد

دو دستم بسته وحالم پریشان 

                  که زهرا(س) ناگهان نقش زمین شد

من و ذکر یارب یارب

                  من و دل پر تاب و تب

                                 من و اشک چشم زینب

کند گریه به یاد غربت مادر

                       به زیر لب بگوید با دو چشم تر

آه..واویلا...

*به یثرب فتنه سختی به پا شد

                            کزان حقّ رسالت خوش ادا شد

که بعد از رحلت ختم رسولان

                              جفا بر دخترش خیر النّسا شد

لعینان با هم پیوستند

                     دل بنت طاها خستند

                                      وَ پهلویش را بشکستند

به قبل خون صدا زد حضرت زهرا(س)

                           ببین بابا چه ها کرده عدو با ما

آه..واویلا...

 

نوحه

«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است»
ماه عزاي فاطمه روح مُحرم است
 
خون گريه كن ز غم،كه عقيق يمن شوي
رخصت دهد خدا كه تو هم سينه زن شوي
 
در فاطميه از دل و جان گريه مي كنيم
همراه با امام زمان گريه مي كنيم
 
در فاطميه رنگ جگر سرخ تر شود
آتش فشان غيرت ما شعله ور شود
 
شمشير خشم شيعه پديدار مي شود
وقتي كه حرف كوچه و ديوار مي شود
  
ما بي خيال سيلي زهرا نمي شويم
راضي به ترك و نهي تبرا نمي شويم

قرآن و اهل بيت نبي اصل سنت است
هر كس جدا ز اين دو شود،اهل بدعت است
 
ما از الست طايفه اي سينه خسته ايم
ما بچه هاي مادر پهلو شكسته ايم
 
امروز اگر كه سينه و زنجير مي زنيم
فردا به عشق فاطمه شمشير مي زنيم

ما را نبي «قبيله ي سلمان» خطاب كرد
روي غرور و غيرت ما هم حساب كرد
 
از ما بترس،طايفه اي پر اراده ايم
ما مثل كوه پشت علي ايستاده ايم

از اما بترس، شيعه ي سرسخت حيدريم
جان بركفان جبهه ي فتواي رهبريم 


شاعر : وحید قاسمی

روضه مکتوب

روضه مکتوب 

برگرفته از کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی

بدان که در روز وفات آن حضرت، اختلاف بسیار است واظهر نزد احقر آن است که وفات آن حـضـرت در سـوم جـُمـادى الاخـره واقع شده چنان‌که مختار جمعى از بزرگان علما است واز بـراى مـن شـواهـدى است بر این مطلب که جاى ذکرش نیست.(۱) پس بقاى آن حـضـرت بـعد از پدر بزرگوار خود، نود وپنج روز بوده. واگرچه در روایت معتبر وارد شـده اسـت کـه مـدت مـکـث آن مخدّره بعد از پدر خود در دنیا هفتاد وپنج روز بوده لکن توان وجـهـى بـراى آن ذکـر کـرد بـه بـیـانـى کـه مـقـام ذکـرش در ایـنـجا نیست ولکن خوب است عـمـل شـود بـه هـر دو طـریـق در اقـامـه مـصـیـبـت و عـزاى آن حـضـرت چـنـانـ‌کـه فعلاً معمول است.

بـه هـرحـال؛ بعد از پدر بزرگوار خود در دنیا چندان مکث نکرد و پیوسته نـالان و گـریـان بـود، در آن مـدت قلیل، آن قدر اذیّت و درد کشید که خداى داند و اگر کسى تـأمـل کند در آن کلمات که امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از دفن فاطمه علیهاالسلام با قـبـر پیغمبر صلى اللّه علیه وآله وسلّم خطاب کرد، مى‏داند که چه مقدار بوده صدمات آن مظلومه. واز آن کلمات است:

«سـَتُنَبِّئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَظافُرِ اُمَّتِکَ عَلى هَضْمِها فَاحْفِهَا السُّؤ الَ وَاسْتَخْبِرْهَا الْح الَ فـَکـَمْ مـِنْ غـَلیـلٍ مُعْتَلَجٍ بِصَدْرِه ا لَمْ تَجِدْ اِلى بَثِّهِ سَبیلاً وَسَتَقُولُ وَیْحَکُمُ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ.» (۲)

حـاصـل عـبـارت آنـکـه امـیـرالمـؤمـنـیـن عـلیـه السـّلام بـا رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله و سـلّم مـى‏گـوید: «و به زودى خبر خواهد داد تو را دختر تـو بـه مـعـاونت و یارى کردن امت تو یکدیگر را بر غصب حق من و ظلم کردن در حق او، پس از او بـپـرس احـوال را چه بسیار غم‏ها ودردهاى سوزنده که در سینه فاطمه علیهاالسّلام بر روى هـم نـشـسـتـه بـود کـه بـه کـسى اظهار نمى‏توانست بكند و به زودى همه را به شما عرض خواهد کرد و خدا از براى اوحکم خواهد کرد واو بهترین حکم کنندگان است.»

شـیـخ طـوسـى بـه سـنـد مـعتبر از ابن عباس روایت کرده است که "چون هنگام وفات حضرت رسـول صلى اللّه علیه وآله وسلّم شد، آن قدر گریست که آب دیده‏اش بر محاسن مبارکش جـارى شـد. گـفتند: یا رسول اللّه! سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه مى‏کنم براى فـرزنـدان خـود و آنچه نسبت به ایشان خواهند کرد. بَدانِ امّت من بعد از من، گویا مى‏بینم فـاطـمه دختر خود را بر او ستم کرده باشند، بعد از من و او ندا کند که یا اَبَتاه، و اَحدى از امـت مـن اورا اعـانـت نـکـنـد؛ چـون فـاطـمـه عـلیـهاالسّلام این سخن را شنید، گریست. حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم فرمود که گریه مکن اى دختر من، فاطمه علیهاالسّلام گفت: گریه نمى‏کنم براى آنچه بعد از تو با من خواهند کرد، ولیکن مى‏گریم از مفارقت تـو یـا رسـول اللّه صـلى اللّه علیه وآله وسلّم. حضرت فرمود که بشارت باد تو را اى دخـتـر مـن کـه زود بـه مـن مـلحـق خـواهـى شـد و تـو اول کـسـى خـواهـى بـود کـه از اهل بیت من به من ملحق مى‏شود." (۳)

در کـتـاب (روضـه الواعـظـیـن) وغـیره روایت کرده‏اند که حضرت فاطمه علیهاالسّلام را مرض شدیدى عارض شد و تا چهل روز ممتد شد. چون دانست موت خود را اُمّ اَیْمَن واَسماء بنت عُمَیسْ را طلبید و فرستاد ایشان را که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام را حاضر سازند، چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام حاضر شد، گفت: "اى پسر عم! از آسمان خبر فوت من به من رسید و من در جناح سفر آخرتم، تو را وصیت مى‏کنم به چیزى چند که در خاطر دارم."

حـضـرت فـرمـود: "آن‏چـه خـواهـى وصـیـّت کـن اى دخـتـر رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلّم" پس بر بالین آن حضرت نشست وهرکه را در آن خـانـه بـود، بـیرون کردند. پس فرمود که اى پسر عم! هرگز مرا دروغ‌گو و خائن نیافتى و از روزى کـه بـا مـن معاشرت نموده‏اى، مخالفت تو نکرده ام. حضرت فرمود که معاذ اللّه تـوداناترى به خدا و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و کریم‏تر و از خدا ترسان‏ترى از آنکه تو را سـرزنـش کنم به مخالفت خود و بر من بسیار گران است مفارقت تو و لیکن مرگ امرى اسـت کـه چـاره از آن نـیـسـت، بـه خـدا سـوگـنـد کـه تـازه کـردى بـر مـن مـصـیـبـت رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلّم را و عظیم شد وفات تو بر من، پس مى‏گویم: اِنّا ا للّه وَ اِنـّا اِلَیـْهِ راجِعُون براى مصیبتى که بسیار دردآورنده است مرا و چه بسیار مرا و چه بـسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا، به خدا سوگند که این مصیبتى است که تسلى دهـنـده نـدارد و رَزیـّه اى اسـت کـه هـیـچ چـیـز عـوض آن نـمـى‏تـوانـد شـد؛ پـس سـاعتى هر دوگـریـسـتـنـد، پس امیرالمؤمنین علیه السّلام سر حضرت فاطمه علیه السّلام را ساعتى بـه دامـن گـرفت و آن حضرت را به سینه خود چسبانید فرمود که هرچه مى‏خواهى وصیّت بـکن که آنچه فرمايى به عمل مى‏آورم و امر تو را بر امر خود اختیار مى‏کنم؛ پس فاطمه عـلیـهـاالسـّلام گـفـت کـه خـدا تـو را جـزاى خـیـر دهـد اى پـسـر عـم رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلّم، وصـیـّت مـى‏کـنـم تو را اول که بعد از من اُمامه را به عقد خود درآورى؛ زیرا که مردان را چاره از زن گرفتن نیست. او براى فرزندان من مِثْل من است. پس گفت که براى من نعشى قرار ده زیرا که ملائکه را دیـدم که صورت نعش براى من ساختند. حضرت فرمود که وصف آن را براى من بیان کن؛ پـس وصـف آن را بـیـان کـرد و حـضـرت از بـراى او درسـت کـرد و اول نـعشى که در زمین ساختند، آن بود. پس گفت که باز وصیّت مى‏کنم تو را که نگذارى بـر جـنـازه مـن حـاضـر شـوند یکى از آنهايى که بر من ستم کردند و حق مرا گرفتند؛ چه ایـشـان دشـمـن مـن و دشـمـن رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلم هستند و نگذارى که احدى از ایـشـان و اتـبـاع ایشان بر من نماز کنند و مرا در شب دفن کنى، در وقتى که دیده‏ها در خواب باشد.(۵)

---------------------------------
۱ـ عـلامـه مـجـلسـى؛ در (جـلاء العـیـون) ایـن قول را اصح واَشْهَر میان علماى امامیه دانسته است. ر.ک: (جلاء العیون) ص ۲۷۹.

۲ـ (الکـافـى) ۱/۴۵۹، بـاب (مـولد الزهرا علیهاالسّلام)، حدیث سوم؛ (روضه الواعظین) ۱/۱۵۲.

۳ـ (الخصال) شیخ صدوق ۱/۲۷۲، باب الخمسه، حدیث ۱۵.

۴ـ (روضه الواعظین) فتال نیشابورى ۱/۱۵۱.

 

در این هنگام امام حسن و امام حسین، از راه رسیدند و پرسیدند:« چرا مادر ما در این ساعت خوابیده؟»اسماء خاموش ماند و جوابی نداد، و به روایت محدث اربلی جواب داد: ای فرزندان رسول خدا مادرتان نخوابیده بلکه از دنیا رحلت کرده است؛ امام حسن و امام حسین خود را روی بدن مطهر مادر انداختند و او را بوسیدند. محدث اربلی مینویسد امام حسن گفت:« مادر جان، من حسنم، با من حرف بزن قبل از آن که روح از بدن من بیرون رود.» امام حسین گفت:« مادر جان، من پسرت حسینم، با من سخن بگو قبل از آن که قلبم از حرکت بایستد و بمیرم.» از اتاق بیرون آمده و میگفتند: وامحمداه، امروز با رحلت مادرمان داغ عزای تو بر ما تازه شد.

 

 

میلاد حضرت علی اکبر (علیه السلام)

برعید علی علیّ اکبر صلوات

بر چهره نورانی حیدر صلوات

بر فاطمه این عید هزاران تبریک

بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات

---------------------------------

از نسل حیدری و دلاورتـــر از تــو نیست

           یعنی پس از علی ، علی اکبرتر از تو نیست

منطق قبول داشت که با خُلق و خـــوی تو

            شخصی میــــان خَلق پیمبرتر از تو نیست

آنان که در شجـــاعت تو شک نمـــوده اند  

            خیبر بیــاورند که حیــدرتـــر از تو نیست

آقای من

آخـــر خلـیـفــه خسته شد و اعـتـراف کرد  

            از مردمان شهر کسی برتــر از تــو نیست

ســاقــــی کنار حوض نشسته است منتَظر  

            حــالا برو بهشت که کوثــرتر از تو نیست

سرود

یا علی اکبر علی اکبر مدد

 ای پسر ارشد ارباب ما     مظهر صد در صد ارباب ما

روشنی بزم تولا تویی        نور دل حضرت لیلا تویی

آینه ی حضرت پیغمبری      لاله ی لیلا علی ِ اکبری

یا علی اکبر علی اکبر مدد

 ******

گرمی آوای رسول خدا          جلوه ی سیمای رسول خدا

در تو و در حُسن خدایی تو     ای همه ی خلق ، فدایی تو

از پسر فاطمه دل می بری          لاله ی لیلا علی ِ اکبری

یا علی اکبر علی اکبر مدد

****** 

نور خدا جلوه گر از روی تو      قبله ی جان طاق دو ابروی تو

بوسه ی عباس به رویت عیان      عالمی از مقدم تو گلفشان

ای که به اوصاف ، خود ِحیدری      لاله ی لیلا علی ِ اکبری

یا علی اکبر علی اکبر مدد

 ******

فاطمه را نور دو عینی علی      گوهر دریای حسینی علی

عمّه شده مَحو تماشای تو         محو جمال و رخ زیبای تو

کار تو از آل عبا دلبری               لاله ی لیلا علی ِ اکبری

یا علی اکبر علی اکبر مدد

ما همگی عاشق روی تو ایم     سائل درمانده ی کوی تو ایم

دیده ی ما و قدمت یا علی           حاجت ما و کرمت یا علی

ای که به لطف از همه عالم سَری    لاله ی لیلا علی ِ اکبری

یا علی اکبر علی اکبر مدد

فضائل و مناقب حضرت علی اکبر (علیه السّلام)

فضائل و مناقب حضرت علی اکبر (علیه السّلام)

 

حضرت علی اکبر (علیه السّلام) جوانی زیبا و خوش صورت و دارای زبانی گویا و دلنشین، همراه با صفات و اخلاق حمیده و نیکویی بوده است. چنان‌که در روز عاشورا هنگامی‌که عازم میدان شد و از پدر اذن میدان گرفت، پدر بزرگوارش حضرت سیّد الشّهداء (علیه السّلام) با نگاهی مأیوسانه و چشمانی پر از اشک، رو به‌جانب آسمان کرد و گفت: «… پروردگارا ! گواه باش بر این قوم که جوانی به سوی آنها می‌رود که شبیه‌ترین مردم در خلقت و خُلق و گفتار به پیامبر تو است.

 

از این کلام حضرت استفاده می‌شود که جناب علی اکبر (علیه السّلام) هم از لحاظ ظاهری (قیافه و صورت و سخن گفتن) و هم از لحاظ صفات باطنی، در مرتبۀ بالایی از کمالات قرار داشته که می‌فرماید شبیه‌ترین مردم به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است؛ زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اشرف کائنات و اشرف مخلوقات عالم است و به او خطاب «و به‌درستی که تو دارای خُلق والایی هستی»، شده است.

 

در دنبالۀ فرمایش امام حسین (علیه السّلام) چنین آمده است: «و هر زمان که ما مشتاق دیدار پیامبرت می‌شدیم؛ (دلمان برای پیامبرت تنگ می‌شد)، به علی اکبر (علیه السّلام) نگاه می‌کردیم؛ (زیرا او آئینۀ تمام نمای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود».

 

هم‌چنین ابو الفرج اصفهانی می‌نویسد: جناب علی اکبر (علیه السّلام) احادیثی از جدّ عالی‌قدرش أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت کرده است که این مطلب دلالت می‌کند بر این‌که آن بزرگوار از همان زمان طفولیّت دارای علم و کمالات وافری بوده است.

 

مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، مترجم: نجفی، محمد جواد، (زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام)، ج ۲، ص ۳۱۰٫

بیانات رهبر معظم

منصب مداحی اهل بیت علیه السلام  افتخاری است که نصیب هر کسی نمی شود و این منصب یکی از جایگاه های کهف الوری ائمه است که اگر بتوانیم مخلصانه و بی ریا به خدمت بپردازیم همیشه در این سایه ی امن الهی باقی خواهیم ماند و از هرگونه آسیب و گزندی در امان خواهیم بود، اما شیطان رجیم همواره سعی کردبی شک مداحی نیز همچون بسیاری از امور دیگر دارای آدابی است که رعایت این آداب نشانگر علم و بصیرت مداح است؛ چنانچه عدم توجه و رعایت این نکات در نقطة مقابل آن قرار دارد، از این پس بنا به دستور قرآنی  وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ در هر شماره نکاتی را جهت یادآوری اول برای خویش و در مرحله بعد برای شما بزرگواران ذکر می کنیم و رجاء واثق داریم که مرضی رضای حضرت دوست قرار گرفته و مثمر ثمر واقع شود.

 

 1ـ پرهیز از ذکر حرف های کم محتوا و پرداختن به مفاهیم والای اهل بیت : در تبیین این نکته مهم مقام معظم رهبری می فرمایند: از حرفهای کم محتوا و ظاهر عشق و عاشقی که ته آن هیچ چیز نیست، دوری کنید. از مفاهیم حسینی، از مفاهیم اسلامی، از صبر، ازجهاد، از تقوا، از پارسایی و راههای زندگی ( اهل بیت) در شعرها استفاده کنید و آنها را بخوانید.

 

2ـ مستند خوانی: یکی از اصلی ترین اصولی که لازم است رعایت شود مستند خوانی است تا جائیکه محدث نوری (ره) در کتاب لؤلؤ و مرجان، صدق ( مستند و صحیح خوانی ) و اخلاص را پایة اول مداحی می داند که این امر مورد توجه و سفارش اکید تمام مراجع قرار گرفته است؛ لذا رهبر معظم انقلاب میفرمایند: آنجایی هم که از مصائب صحبت می شود مصیبت صحیح گفته شود نه مصیبت من درآوردی.

 

3ـ برداشت های نادرست، سطحی و احساسی خودمان از زندگی اهل بیت را بیان نکنیم: یکی از مهم ترین نکاتی که متأسفانه کمتربه آن پرداختـه شده توجّه

 

ویژه به این امر است که گاه موجب بیان مطالب کاملاً احساسی شده که مغایر شأن اهل بیت است؛ لذا معظم له در توصیه ای هوشمندانه میفرمایند: گاهی انسان می بیند که بعضی از گویندگان وخوانندگان مایلند براساس اقتضای جلسه، شوری پیش بیاید؛ لذا کلمه ای که به ذهنشان میرسد همانجا آنرا می گویند، این طوری نباشد.حادثه ای اتفاق افتاده و باید آنرا درست بیان کنید و برداشتهای نادرست نباشد.

 

 4ـ پرداختن به پندیات و اخلاقیات از ارکان مهم مداحی است: اگر نگاهی گذرا به خواندن مداحان عالم و بزرگ داشته باشیم می بینیم آنان همواره با تأسی از علما در ابتدای مداحی خویش غزلیات اخلاقی و پندیات می خواندند سپس به اشعار مدح اهل بیت پرداخته و در پایان هم به اصل مصائب اشاره می کردند؛ در واقع با اجرای این دو بخش دل مستمع آمادة شنیدن مصائب و تأثیر پذیری لازم می شد؛ یعنی همان چیزی که حضرت آیت الله خامنه ای اینگونه آنرا توصیه فرمودند که: من به مداحها سفارش کرده ام قبل از این که شروع به مدح یا مصیبت کنند؛ بخشی را به اخلاقیات اختصاص دهند، شعرهای اخلاقی وشعرهای دارای مبانی معرفتی بخوانند البته شعر خوب و سنگین نه شعرهای بی ربط؛ گاهی اوقات بعضی ها می گویند: یک شعر خیلی عالی است ولی وقتی گوش می کنی می بینی شعر بسیار پایین ونازلی است. بالاخره کسانی که شعر شناسند باید تشخیص دهند که این شعر، خوب و یا عالی است. خصوصیت شعر عالی این است که چه بفهمیم وچه نفهمیم وقتی می شنویم تحت  تاثیر قرار بگیریم. تاثیر هنر در مخاطب تاثیر قهری و طبیعی  و غالبا ناخودآگاه است.

 

بخشی از بیانات رهبر معظم  انقلاب اسلامی  در دیدار با مداحان مورخ 3/6/84

جوانان بنی هاشم بیایید

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگوئید مادرش لیلا بیایید.مباشد مادرش لیلا بیایید.تماشای قد اکبر نمایید.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

علی جان چراغ شام تارم.فراقت برده آرام و قرارم

نچیدم حجلگاه شادی تو.ندیدم من شب دامادی تو

امیدم بود تو در هنگام پیری.عصای پیری مادر بگیری

به امیدی علی اکبر بیایید.در غم بر رخ لیلا گشاید

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

منو یاذ قد شمشادی تو. منو ناکامی و ناشادی تو

منو یاد لب خشکیده ی تو.منو سوز دل تپدیده ی تو

منو اون زخمهای بی حسابت.منو اون پیکر در خون خضابت.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

ببین زانو زده

بين زانو زده يل ام البنين                                                         

كه زينب پايش از محمل گذارد بر زمين

آمده در كربلا ( سپاه سردار غريب )

پاره شده سينه‌ها ( زناله‌ي ام يجيب )

ارباب مضطرم حسين

ببین روی علی دگر چیزی مگو

رقيّه آيد از محمل به دامان عمو

دوش عمومركب(سه ساله زهراي حسين)

عشق ابو فاضل است ( پري زيباي حسين )

ارباب مضطرم حسين

ارباب مضطرم حسين

حسين ياس عليست علي شهد حسين                                                 

ببين مهد علي دست وليعهد حسين

خنده به لب مي‌زند ( آرامش جان رباب )

لالايي مادرش ( پرستوي مادر بخواب )

ارباب مضطرم حسين

ببين طفلان ز ترس به حال هروله                                                       

دلم مي‌لرزد از تير و كمان حرمله

غم به دلت ره مده ( خواهر دلدار حسين )

اين همه لشگر ببين ( بازوي سردار حسين )

ارباب مضطرم حسين

میلاد حضرت زینب (سلام اله علیها)

خواهی که ز عمر خویش گیری برکات

تاراه بری بسوی خیر و حسنات

از بهر ظهور مهدی آل اله

بفرست مدام بر محمد صلوات

 

بزا اول بریم درخونه اون آقایی که شبای جمعه باید توسلات ما به تاییدش برسه

 

از دوری تو دلی پر از غم دارم

وز غصه تو هماره ماتم دارم

گر حق بدهد به من همه ملک وجود

گویم که گل روی ترا کم دارم

یا صاحب الزمان

ایام میلاد با سعادت  خانم زینب کبری (س) است

مثنوی

 

زینب خانه مهتاب به دنیا آمد

زینب حضرت ارباب به دنیا آمد

چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست

عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد بری سه امامش زینب

بس ولایت به پرستاری او پابرجاست

در عید ولادت تو حیرانم

هم شادمو هم کمی پریشانم

ازچی پریشانی ؟ نام خانم زینب که می آد یاد مصائب کربلا و اسارت می افتیم

سرود

سبد سبد گل یاس از آسمون میباره

ماهم ازعاشقی سر زیرپاش می زاره
زمین تا آسمون ریسه بندونه
ملک داره براش می میگردونه
نور ستاره تو برق چشماش
ببین عکس حسین توی اشکاش
از حالا قصد شور شین داره
با گریه بهونه ی حسین داره
زینب عزیز فاطمه
********

صدای خنده تو دل ز علی میبره
فاطمه با بوسه هاش ناز تو رو میخره
ببین چش حسن غرق بارونه
حسین بالا سرت قرآن می خونه
دلای بیقرار محو رؤیاته
چشای عاشقا زیر پاهاته
من مست و باده برلبم امشب
مجنون بی بی زینبم امشب
زینب عزیز فاطمه
********
یه حاجتی دارم از بانوی جود و کرم
کاشکی منم بشم از مدافعان حرم
الهی که بشم مست عشق تو
بزاری که بیام تا دمشق تو
بیام و ببینم صحن ملیحت
سرم رو بزارم روی ضریحت
کاش اونجا قلب من خداییشه
با اذن تو کرببلایی شه
زینب عزیز فاطمه
********

میلاد حضرت رقیه (سلام اله علیها)

الا كه نور خدا بر جمال داری تو

جلیله هستی و عّز و جلال داری تو

نگاه فاطمه را می توان به چشمت دید

كه عكس مادر خود بر جمال داری تو

هزار پیر طریقت مرید درگاهت

كریمه هستی و دل بی مثال داری تو

نـامت رقـیه دخـتر ســـــلطان کـربلا   

 بـاب الحـوائجی بـه خـدا گـر سـه سـال داری تو

 

مـــژده یـاران ، مـــژده یـــاران ، آمــــده بـــاب الحوائج

 البشارت الـــبشارت ، نــور حـق را کــرده رایــج

 

آمـــده فــخر دو دنـــیا            

          نــــور چـــشم آل طـــاها

خنده بر لب ها نشانده             

          آن گــــل زیــــبا و رعنا

 

( یـا رقـیه یـا رقـیه ) (4)

  آســــــمان شـد پـر ستاره ، جـــشن مـیلادِ بـــهاره

    مـی کِشد از دل ز شادی ، برق شوقت چون شراره

 

ای تـــــمام ســر نوشتم       

           ای که هـستی تـو بهـشتم

با قدوم پـاکت ای گـــل   

               شد دگرگون این سـرشتم

 

( یـا رقـیه یـا رقـیه ) (4)

 

 ای گـل زیــبای مـجلس ، از وجـودت مـست مستم

 کـــن عــنایت ، بــر کنیزان ، معنی روزِ اَلـــــــستم

 

مــــــی زنم دل را گـــره        

         ای عـــــــزیز فــــــــاطمه

تـــــا کــــــــنی دردم دوا    

             ای شــــفیع مـــــا هــــــمه

 

( یـا رقـیه یـا رقـیه ) (4)

 

مـن کـیستم رسـول خـدا را سلاله ام   

           انـدر حـــــریم زاده زهـــــــرا غـزاله ام

 

نـامم رقـیه دخـتر ســـــلطان کـربلا   

           بـاب الحـوائجم بـه خـدا گـر سـه سـاله ام

 

اسم خانم رقیه خاتون که می آد دلا میره خرابه شام شب جمعه ست عرض توسلی کنیم به سه ساله اباعبداله یه بند روضه منو عرضم تمام

 

اسم خرابه آمد و روحم شرر گرفت

قلبم گرفته بود کمی بیشتر گرفت

در داخل خرابه نه گودال قتلگاه

گنجشک پرشکسته ی ما بال و پر گرفت

وقتی طبق برابر او خورد بر زمین

لکنت زبان حاد و درد کمر گرفت

انگشتهای سوخته دختر حسین

خاکستر از محاسن سرخ پدر گرفت

تا بوسه زد به گونه ی بابا رقیه مُرد

مأمور سررسید طبق را گرفت و برد