نوحه آتش زدن خیمه ها

خیمه‌ها آتش‌گرفته  یا حسین عباس کو ؟

آن علم‌داری که می‌داد خیمه‌ها را پاس کو؟

آن‌که بوده بر حریم فاطمه حساس کو ؟

شیر میدان قاتل این خصم بی‌احساس کو ؟

******

خیمه‌ها آتش‌گرفته از شرار کینه‌ها

گرد بی‌رحمی نشسته بر رخ آیینه‌ها

بی‌کس و یاور خیام زاده زهرا شده

بی‌پناهی لرزه افکنده درون سینه‌ها

 

شمریان دور از دو چشم اکبر و عباس‌ها

آتشی افکنده‌اند بر لاله‌زار یاس‌ها

با عطش آتش‌گرفته خیمه پروانه‌ها

وامصیبت از شکست شاخه احساس‌ها

 

خیمه‌ها آتش‌گرفته  یا حسین عباس کو ؟

******

حرمله این دفعه تیر آتشین می‌افکند

خیمه‌های بی‌پناه را از ستون برمی‌کند

خولی بی‌عاطفه همراه زجر ددمنش

دست غارت بر خیام آل عصمت می‌زند

 

خیمه بی عباس نام‌آور به یغما می‌رود

هر طرف لب‌تشنه‌ای با چشم گریان می‌دود

سیلی و شلاق بی‌رحمان در این بی‌یاوری

هدیه بر گلگونه‌های طفل عطشان می‌شود

 

خیمه‌ها آتش‌گرفته  یا حسین عباس کو ؟

******

کودکی آتش‌گرفته بانگ عمو می‌زند

پنجه‌های کوفیان یورش به گیسو می‌زند

پاسبان خیمه‌ها ای حضرت ساقی بیا

خنده‌های نابجا خنجر به ابرو می‌زند

 

یا حسین برخیز و با عباس نام‌آور بگو

خیمه‌ها تنها شده ، ای مهربان سقا عمو

دیده بر راه تو هستند کودکان فاطمه

خیمه‌ها را کن حفاظت از سپاه کینه‌جو

 

خیمه‌ها آتش‌گرفته  یا حسین عباس کو ؟

******

در کجا ماندی که بی تو خیمه‌ها را یار نیست ؟

در حریم مصطفی جز لشکر اغیار نیست

ضرب سیلی روی نیلی در حرم گاهان ببین

کودکان را یاوری جز عابد بیمار نیست

 

سروری از بی‌پناهی‌ها به دشت بی‌کسی

یا ابو فاضل کجایی کی به دادم می‌رسی؟

شعر غم با گریه بر گو هر محرم در عزا

از ستیز آب‌وآتش موسم بی مونسی

 

خیمه‌ها آتش‌گرفته  یا حسین عباس کو ؟

 

مرثیه طفلان زینب سلام اله علیها

کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین 
تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین 

شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند 
هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین 

گر چه نا قابل ترین هدیه دو طفل زینبند 
اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین 

داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است هیچ 
من پریشان تو بین قوم نا مردم حسین 

کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی 
سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین

غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست 
هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین 

در وجود این دو صبر و طاقت این درد نیست 
بنگرند از کینه نیلی چهره ی زردم حسین 


جواد حیدری 

گریز شب جمعه به روضه حضرت زهرا سلام اله علیها

ای بهره ور ز خان عطای تو خاص و عام
 از ما تو را درود و ز یزدان تو را سلام

با این جلال و مرتبه و شوکت و مقام
 در پیش پای زائر خود می کنی قیام

بی بی جانم

هرکس که با جلال تو عهدی جمیل بست
پیوسته دل به ذکر خوش یا جلیل بست

هرزائری که پای ضریحت دخیل بست
بال دعا به بال و پر جبرئیل بست

یا فاطمه معصومه

*** همه شنیدید وقتی اعراب بادیه نشین اومدن مدینه سوالاتی از موسی بن جعفر داشتن حضرت مدینه نبود ، بی بی فاطمه معصومه جواب همه ی سوالها رو داد ، برگشتن ، نیمه راه موسی بن جعفر رو دیدن ، جوابها رو عرضه داشتن مرحوم ، مستنبط در کشف العالی آورده ، حضرت سه بار فرمودن فدها ابوها ، دو نفر به دخترانشون گفتن فداها ابوها یکی موسی بن جعفر بود یکی هم پیامبر ، آی دلای آماده خیلی از اونایی که بلاواسطه از پیامبر شنیدن به دخترش فرمود فاطمه بضعته منی علیه هیزم آوردن در خانه حبیبه خدا رو آتش زدن ***

ای بهشت قرب احمد فاطمه
لیله القدر محمد فاطمه

ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر
هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر

همه با هم زهرا جان

حالا که بی بی دو عالم آبروی ما شده دست ادب به سینه بگذاریم و به نیابت از شهدا و گذشتگان به اربابمون سلام بدیم

نوحه حضرت حر علیه السلام

جان حُر بـــــــــاشد بقربان وفایــت یا حسین       جان فدایت یا حسین (2)

آمدم تـــــــا سر نهم بر خاک پــایت یا حسین       جان فدایت یا حسین (2)

آمـــــــــدم همچون گدایان بـــر در احسان تو

کن نظر شاهان در ایندم بـــر گدایت یا حسین     جان فدایت یا حسین (2)

از گناه زشت خــــود شـــاها پشیمان گشته ام

جویم امید عنــــــــــــایت از سخایت یا حسین

تشنۀ فیض تو بــــــــــاشم ای سحاب مرحمت

گر چه خود لب تشنه ای از اشقیایت یا حسین

 

                                                            جان فدایت یا حسین (2)

 

عشق روی تـــــو گرفتـه در دل و جانم مَقَر

آیـــــــــــد از نای وجود من نوایت یا حسین

نیست ممکن تا ز سر سازم هوایت را برون

می دهم جان در ره مــهر و وفایت یا حسین

 

                                                          جان فدایت یا حسین (2)

 

[سراج]

روضه یاران سیدالشهدا علیه السلام -

مِنَ الغَریب نوشتی الی الحَبیب سَلامی

حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی

*همین اول با نام حبیبِ بن مظاهر شعر شروع میشه،پیرِ عشقِ فرمانده اصحابِ و چقدر قشنگ تو بیتِ اول نام حبیب برده میشه .

خوشا به حالت حبیب،تو یاران ابی عبدالله خیلی ها مو سفید بودن،خیلی ها با سنِ بالا کنارِ حسین جنگیدن،خیلی هاشون پیغمبرُ درک کرده بودن،امیرالمومنین رو درک کرده بودن،با امام مجتبی بودن و چه پایانِ قشنگی ...

خوش به حالِ ایناکه گوشه کنار،مو سفید هارو میگما " خوش به حال اونی که از جوونی درِ این خونه باشه تا پیری ... پیریشم تو بغلِ حسین باشه،زیر خیمۀ حسین باشه ... ما جوونیم بیا همین الان یه آرزو کنیم میگن آرزو بر جوانها عیب نیست ...

آی جوونا هر وقت از منِ رفیق از منِ برادر به شما یه توصیۀ ذوقی هر وقت رفتی جلویِ آیینه وایسا یه نگاه بینداز به محاسنت بگو یعنی میشه اینا زیر خیمۀ حسین سفید بشه ... یعنی میشه تا اخر بگم حسین ... همۀ حرف ما امشب عاقبت بخیریِ ...*

مِنَ الغَریب نوشتی الی الحَبیب سَلامی

حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی

سحر نسیم گذشت از سر مزار شهیدان

هنوز در پیِ بوییم که میرسد به مشامی

و جبرئل همان جا مجال پَر زدنش نیست

رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی چه مقامی

*یه دونشو بگم،اسم اسلم بن عمرو ترکی رو شنیدید یا نه ؟ انگیره بشه از امشب برید ورق بزنید نامِ شهدا رو ببینید ، اسلَم ترکی تنها شهیدِ ایرانی کربلاست،بزا بگم به چه مقامی رسیده ؛ مَقتَل میگه وقتی رفت میدان،زین العابدین تو خیمه با اون حالش،دست گرفت به عمود خیمه یه دست به زانو،پردۀ خیمه رو کنار زد، گفتن آقا چه میکنی گفت میخوام جنگ اسلمُ ببینم اسلم شمشیر میزد زین العابدین هی میگفت مرحبا مرحبا ... دعاش کرد ... کیِ این اسلم ...

همون کسیِ  که ابی عبدالله صورت رو صورتش گذاشت ... هنوز این جملۀ اصلم تو تاریخ می درخشه صدا زد "مَنْ مِثْلی" کیه مثلٍ من ؟ مقامُ ببین عظمتُ ببین "مَنْ مِثْلی وَابْنُ رَسُولِ اللَّهِ واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدِّی" میگن دم آخر دست هایِ اصلم مجروح شده بود دو تا دستش،تاریخ میگه تا حسین اومد بالاسرش گفت آقاجان دو تا دستایِ منو بلند کن دور گردنت بنداز ... فرمود چرا ؟ گفت میخوام دم آخر بغلت کنم ... میگن وقتی حسینُ بغل کرد بلند بلند میگفت من خوشبختِ عالمم ... یعنی میشه منم دمِ جون دادن بغلت کنم ... حسین ....

رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی چه مقامی

 یکی حسین امیرش شدُ چه خوب امیری

یکی حسین امامش شدُ چه خوب امامی

* جناده یکی از این شهداس که همتون بارها رجزشُ زمزمه کردید ... اومد وسط میدان گفت"امیری حُسَیْنٌ وَنِعْمَ الامیرُ سُرُور فُوادِ البَشیر النذیرِ" همه از حسب و نسب گفتن اما جناده از حسب و نسبش نگفت ، گفت من کسی نیستم ، اما همه عالم بدونن امیری حُسَیْنٌ ...

یکی حسین امیرش شدُ چه خوب امیری

یکی حسین امامش شدُ چه خوب امامی

یکی بدونه ذره مرگ را گرفت در آغوش

عابس بن ابی شبیب از شصستُ پنج سال تا هفتاد و پنج سال نوشتن ... الله اکبر ... از شصستُ پنج سال تا هفتاد و پنج کم سنی نیست نوشتن پیراهنشُ درآورد زره شو درآورد رفت وسط میدان فریاد میزد حُبُ الحُسین أجَنَّنی ... عشقِ حسین منُ دیوانه کرده ... این عابسِ ... فقیه بود پیر عشق بود ...

نوحه امام حسین علیه السلام

بین کار عشق و عاشقی بالا گرفته

در خیمـه طفلـی دامـن بــابـا گـرفته

گوید که کن احسان مرا            بــر دامنت بنشــان مـرا

مظلوم بابا     مظلوم بابا

  

بـابـا علمـدارت چـه شـد اکبـر کجـا رفت؟

قاسم چه آمد بر سرش جعفر کجا رفت؟

بــابـا چــــرا تنهــــا شدی؟   بی‌کس در این صحرا شدی؟

مظلوم بابا     مظلوم بابا

 

بابا ببین بر اشک گرم و آه سردم

بابا بــده اذنم که من دورت بگردم

بابـا کجـا شـد لشگرت                کـو قـاسم و کو اکبرت

مظلوم بابا     مظلوم بابا

 

یـک‌ گـل نـدارد بــاغ‌ مـا پــرپر نگشته

هرکس به ‌میدان ‌رفته دیگر برنگشته

اکبر چه شد قاسم چه شد      مـاه بنی هـاشم چه شد

مظلوم بابا     مظلوم بابا

نوحه امام حسین علیه السلام

مستــان همــه افتــاده و ساقــی نمانده

جـامــی بــرای مِـی‌کشـان بـاقـی نمانده

آمـد بـه منــزل بــارشان             خوش گرم شد بازارشان

مظلوم حسین جان

 

زینب بـه مقتل دید از جانش اثـر نیست

بـوی گُلش مـی‌آید و از گُـل خبر نیست

از زیـر تیغ و نیزه‌هـا                           آمـد صـدا زینب بیـا

مظلوم حسین جان

 

یـک زن میـــان کُشته‌هــا تنهـا نشستـه

دارد دو دسـت خـود بـه پهلوی شکسته

گوید حسین من چه شد             نـور دوعین من چه شد؟

مظلوم حسین جان

 

یک کودک امشب از صف طفلان جدا شد

یــــا آیــــه‌ای از ســــوره‌ی قـرآن جـدا شد

بـابش فدای حق شده                 دختر به او ملحق شده

مظلوم حسین جان

 

آب فــرات آزاد شد امّا چه سودی

دیگر به فکر تشنگی یک تن نبودی

اصغر گلویش چاک شد                 گهـواره‌ای او خاک شد

مظلوم حسین جان

 

نوحه عبداله ابن الحسن علیه السلام

تـا صدای غربتت با گوش جان خود شنیدم

از حرم تـا قتلگه، با کام عطشان می‌دویدم

مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

ای عمـوی بهتر از جانم، ببین بابا ندارم

در میان قتلگه، سر روی دامانت گذارم

مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

 تو سراپـا غرق خونـی، من سراپـا رنج و دردم

آمدم ای شمع سوزان، تا که من دورت بگردم

مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان 

گرچه من طفلم ولی از جام عشقت مست مستم

غــم نـــدارم ای امیـــرم، گــر جــدا گـردد دو دستم

مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

 آرزویــم ایـــن بــوَد بـر روی دامانت بمیرم

من دگر دستی ندارم، تا تو را در بر بگیرم

مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

نوحه امام حسین علیه السلام

یا حسین ثاراله یا اباعبداله

تن افتاده به گودال ، خدا حافظ تو

زیر اسبان شده پامال ، خدا حافظ تو

داغ تو بُرده مرا  حال ، خدا حافظ تو

می روم  بی پر و بی بال ، خدا حافظ تو

******

ای تن بی سرِ جا مانده  به گودال جنون

پاره پاره بدن از خنجر و سر نیزة دون

بی تو سالار سرم ، بی سپه و یار و ستون

می رویم ما دگر از دشت بلا با دلِ خون

 

 یا حسین ثاراله یا اباعبداله

 

زیر خورشید گدازنده بُود پیکر تو

رویِ خاکست و پر از خون ، بدنِ پرپر تو

باد صحرا زده گلبوسه رگ حنجر تو

ای به قربان تنِ بی سر تو ، خواهر تو

 

تن افتاده به گودال ، خدا حافظ تو

******

از کنار بدن پرپر تو می گذرم

می زنم بار دگر دست مصیبت به سرم

اشک خون حلقه زده بی تو به چشمان ترم

نیزه ها بر تن تو ، خورده به عمق جگرم

 

 یا حسین ثاراله یا اباعبداله

 

کنج محمل شده غمخانة دریای دلم

چوب محمل بزنم سر بشکست پای دلم

کر شود گوش فلک از غم و غوغای دلم

غم سنگین تو آتش زده هر جای دلم

 

تن افتاده به گودال ، خدا حافظ تو

******

از سرِ نیزه بیفتاده به رویم نگهت

رنگِ خون سوز عطش مانده به رخسار مهت

یادم از حنجره ات  آمده در قتلگهت

اشک چشمان یتیمانه که مانده به رهت

 

 یا حسین ثاراله یا اباعبداله

 

می رویم دیده تر از کرب و بلایت اما

قلب و جان و دل ما مانده کنارت مولا

از قیام تو سخن ها بسُرایم هر جا

محفل بزم عزای تو نمایم بر پا

 

تن افتاده به گودال ، خدا حافظ تو

******

اکبر و اصغر و قاسم به کنارت خفته

جعفر و عون و محمد به جوارت خفته

بر زمین پیکر هفتاد و دو یارت خفته

ساحل علقمه آن ، یکّه سوارت خفته

 

سروری از سرِ بی تن ، تنِ بی سر برگو

از سرِ بر سر نِی رفته ، مکرّر برگو

از دلِ خون و دو چشم تر خواهر برگو

داغ عباس و علی اکبر و اصغر برگو

 

تن افتاده به گودال ، خدا حافظ تو

 

نوحه حضرت عباس علیه السلام

یا ابو فاضل

 

ردّ دستت را گرفتم جای ردّ پای  تو

تا رسیدم علقمه دیدم جدا اعضای تو

کی تواند پُر نماید ای برادر جای تو

روی مشک پاره دیدم نقشة مینای تو

وَه چه کوتاه گشته سقا قامت رعنای تو

**

ای تن بی دست در خون  غوطه ور عباس من

ای امید خیمه ها ، ای شاخسار یاس من

دیدمت بر خاک ساحل ، بانگ واویلا زدم

با نشست تو ، شکسته شد گل احساس من

 

ردّ دستان تو را بر روی ساحل دیده ام

هر دو دستان جدایت  در مقابل دیده  ام

ای فدای قامت از تیرِ کین پاشیده ات

جایِ جایت بوسه شمشیر باطل دیده ام

 

یا ابو فاضل

**

بر تن بی دست تو با ناله می دوزم نگاه

یک تنه بودی حریفِ  بی مثالِ یک سپاه

از دو دستان تو فهمیدم چه روزت آمده

ای علمدار دلاور ای  رشید بی گناه

 

بس که تیر و نیزه دیدم بر تنِ تو بیشمار

پیکرت دارد شباهت با زمین  نیزه زار

ردّ خونت روی ساحل حاکی از پیکار توست

خشکیِ لعل لبت مانَد همیشه ماندگار

 

یا ابو فاضل

**

ای ز پا افتاده بر شن های گرم علقمه

بوسه بارانت نمایم پیش چشم فاطمه

جسم صدچاک تو را گیرم به آغوشم ولی

سوزم از غوغای خصم و کف زدنهای همه

 

لشکری ترسیده بود از روی پا ایستادنت

هلهله افتاده در آنها  زمین افتادنت

بی کس و تنها شدم پشتم شکسته از غمت

ای به قربان تو و بانگ أخا سر دادنت

 

یا ابو فاضل

**

از کنار علقمه با چشم گریان می روم

مثل غارت گشته ها سمتِ بیابان می روم

دست خالی در حرمگاهان چگونه پا نهم؟

عاقبت تنهای تنها سوی میدان می روم

 

ای همیشه جاودان در لشکر سرخ حسین

بر وفای تو بنازم ساقی قطع الیدین

سروری از هر محرم تا محرم های بعد

می سراید شرح رزم و سوگ تو با شور و شین

 

یا ابو فاضل

نوحه حضرت عباس علیه السلام

کو علم عباست

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی ‌یاور

 

یا حسین کو علم عباست ؟

دیده محترم عباست

دست از تن قلم عباست

جان فدای قدم عباست

******

رفته تا علقمه با مشک و علم

یادش افتاده صغیران حرم

حیف دستان رشیدش شده از شانه قلم

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

ساقی و دست جدا     پرچم افراز خدا

روی ساحل شده لب‌تشنه رها

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی ‌یاور

 

 

 

رفته از دست حسین سردارش

غرق خون گشته علم بردارش

آه و افغان شده بر لب جاری

بی دلاور شده در پیکارش

دیده‌ای به خیمه‌گاه     دیده‌ای به نای شاه

می‌رود دست تهی به گود سرخ قتلگاه

بعد آن میر علم ،

 ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست ؟

******

خون شده چشم حرم در غم او

مانده بر خاک بلا پرچم او

مشک صدپاره شده وقت وداع همدم او

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

خفته بر روی زمین     زیر سرنیزه کین

شیر میدان پسر ام‌البنین

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

سوزش سوز نگاه     زیر آواره آه

یاد طفلان صغیر بی‌گناه

بعد آن میر علم ، ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست ؟

******

رفته تا علقمه با مشک و علم

یادش افتاده صغیران حرم

حیف دستان رشیدش شده از شانه قلم

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

ساقی و دست جدا     پرچم افراز خدا

روی ساحل شده لب‌تشنه رها

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

آتش افتاده به خرمن زارش

دست غم چیده گل گزارش

ای‌دریغا که نیاید دیگر

ساقی تشنه سوی دربارش

دیده‌ای به خیمه‌گاه     دیده‌ای به نای شاه

می‌رود دست تهی به گود سرخ قتلگاه

بعد آن میر علم ، ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست ؟

******

خون شده چشم حرم در غم او

مانده بر خاک بلا پرچم او

مشک صدپاره شده وقت وداع همدم او

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

خفته بر روی زمین     زیر سرنیزه کین

شیر میدان پسر ام‌البنین

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

سوزش سوز نگاه     زیر آواره آه

یاد طفلان صغیر بی‌گناه

بعد آن میر علم ، ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست ؟

******

رفته تا علقمه با مشک و علم

یادش افتاده صغیران حرم

حیف دستان رشیدش شده از شانه قلم

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

ساقی و دست جدا     پرچم افراز خدا

روی ساحل شده لب‌تشنه رها

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

بر زمین دیده علم بردارش

غصه آور شده این دیدارش

نیزه باران تن سقای حرم

می‌دهد مشک تهی آزارش

دیده‌ای به خیمه‌گاه     دیده‌ای به نای شاه

می‌رود دست تهی به گود سرخ قتلگاه

بعد آن میر علم ، ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست ؟

******

خون شده چشم حرم در غم او

مانده بر خاک بلا پرچم او

مشک صدپاره شده وقت وداع همدم او

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

خفته بر روی زمین     زیر سرنیزه کین

شیر میدان پسر ام‌البنین

ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

سوزش سوز نگاه     زیر آواره آه

یاد طفلان صغیر بی‌گناه

بعد آن میر علم ، ساقی آب آور ، بی‌کس و بی‌یاور

یا حسین کو علم عباست

رباعی صلواتی حضرت معصومه سلام اله علیها

بر آیینه ی بتول اطهر صلوات        

 بر روشنی چشم پیمبر صلوات

بر حضرت معصومه فروغ سرمد      

 آن دسته گل موسی جعفر صلوات

-------------

بر بانوی با شـــــــــــکوهِ ایران صلوات

 معصومه؛ به روحِ دین و ایمان صلوات

 آمد زِ مدینـــة النبـی ســـــــوی رضــــا

بر خواهر و آن امام از جـــان صلوات

--------------

بر آئينه جمال داور صلوات

بر روشني چشم پيمبر صلوات

 

بر حضرت معصومه فروغ سرمَد

 

بر دسته گل موسيِ جعفر صلوات

 

نوحه هیئت خیابان امام صادق علیه السلام

امام صادق جانم فدایت

شهر مـــدینه کرب و بلا شد (2)             زهـرا در آنجا صاحب عزا شد

قـــــــرآن ناطق جان داده مظلوم             امام صـادق گردیده مسموم (2)

خون گشته دلها یکــسر ز داغش             از تـــربت بی شمع و چراغش

مظلــومی او، گــــــردیده معلوم              امام صادق گردیده مسموم (2)

بـــــــا آنکه یار قرآن و دین بود              مـــــــانند جدّش خانه نشین بود

از حق خود بود پیوسته محروم               امام صادق گردیده مسموم (2)

خون گشته جاری از چشم اُمّت               بـــقیّة الله  سرت  سلامت  (2)

جــــــدَّ غریبت شد کُشته مظلوم              امام صادق گردیده مسموم (2)

                   آه و واویلا، آه و واویلا، آه و واویلا، آه و واویلا

نوحه حضرت زینب سلام اله علیها

ای یار سر بریده ، در خاک و خون تپیده ، داغت نموده پیرم
قدِّ مرا خمیده ، خونابه ام چکیده ، بند غمت اسیرم
******
در گود قتلگاهت کردم به غم نگاهت
لبریز اشک و خون شد چشمان من به راهت

بر سر زنان نشستم با دیدنت شکستم
بر حنجرت کشیدم با آه و ناله دستم

از دیدنت خمیدم سر بر تنت ندیدم
از شاهرگ بریده گل های بوسه چیدم

قدِّ مرا خمیده ، خونابه ام چکیده ، بند غمت اسیرم
ای یار سر بریده ، در خاک و خون تپیده ، داغت نموده پیرم
******
خون می چکید ز نایت بر روی دست و پایت
از گوشه گوشة جان دل می شنید صدایت

ای یار بی سر من جانم برادر من
رأست به روی نیزه باشد برابر من

ای پاره پاره پیکر ای بی سوار و لشکر
باران غصه بارد بی تو به باغ حیدر

قدِّ مرا خمیده ، خونابه ام چکیده ، بند غمت اسیرم
ای یار سر بریده ، در خاک و خون تپیده ، داغت نموده پیرم
******
یارب و یاربِ من سوز من و تب من
با یاحسین حسینم بنشسته بر لب من

تا نقش چکمة دون با نقش سرخی از خون
دیدم به سینة تو شد غصّه هایم افزون

آتش گرفته جانم خون گشته دیدگانم
تکبیر دشمنانت برده دگر امانم

قدِّ مرا خمیده ، خونابه ام چکیده ، بند غمت اسیرم
ای یار سر بریده ، در خاک و خون تپیده ، داغت نموده پیرم
******
سالار نی نشینم سردار بی معینم
تنهاتر از همیشه بعد از تو بر زمینم

شُستم به اشک دیده آن حنجر بریده
ای بر زمین فتاده داغت مرا خمیده

مولای سرجدا را غم های نینوا را
در شعر سروری بین آوای این عزا را

قدِّ مرا خمیده ، خونابه ام چکیده ، بند غمت اسیرم
ای یار سر بریده ، در خاک و خون تپیده ، داغت نموده پیرم

نوحه حضرت زینب سلام اله علیها (روز عاشورا )

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

 

در میان کشته ها می بویم او را

با سرشک دیده ها می شویَم او را

واغریبا وا حسین می گویم او را

 

کربلا غوغاست یاران     خونجگر زهراست یاران

دیده ها دریاست یاران     روز عاشوراست یاران

این من و هفتاد و دو آلاله های پرپرم

کشته های سر جدا ، پروانه های بی سرم

پاره پاره بر زمین افتادة بی حنجرم

زینبم دلخون و نالان در غم هجران یاران

 

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

در شکسته نیزه ها ، سالار بی سر دیده ام

در دلِ گودالِ خون ، نعش برادر دیده ام

بر گلوی لاله ها  طغیان خنجر دیده ام

 

می فشانم از دو دیده اشک خون مانند باران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

*****

در میان کشته ها  با دیدة تر می روم

جست و جوی لاله های باغ حیدر می روم

نوحه خوان و دلشکسته دست بر سر می روم

 

می رود از پیکرم جان در کنارِ نیزه داران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

هر طرف را بنگرم بینم گلی پرپر شده

حنجر لب تشنه ها ، همسایه با خنجر شده

سروِ زیبایی اسیرِ تیشة کافر شده

الامان از کینه ها از عقده های نابکاران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

وامصیبت کهنه پیراهن به غارت برده اند

بر رُخ دُردانه ها دست جسارت برده اند

خیمه های بی پناه را در اسارت برده اند

خیمه ها آتش گرفته در نگاه بی قراران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

لاله های تشنه سیراب از سنان و خنجرند

بر زمین افتاده اما بی نشان و پرپرند

قاسمان این قبیله هر یکی چون اکبرند

می گدازد سینه ام را دیدن این سربداران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

مانده ام تنها ندارم یاوری در دشت خون

می روم با چشم تر از این دیار لاله گون

سوی غربت می شوم با سنگ و سیلی رهنمون

دل غمین و دل شکسته ساربان سوگواران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

******

سروری از زینب و ایام غم بار عذاب

از ستیز نیزه ها در لاله زار بوتراب

شعر تلخِ بی کسی بر گو کنارِ آب آب

قصة آئینه ها با لاله های جان نثاران

(من گلی گم کرده ام می جویم او را)

نوحه حضرت زینب سلام اله علیها (روز عاشورا )

(ای برادر جان حسین زینبم من زینبم)

 

ای سراپا جان من جانان من از تن مرو

ای همیشه من تو ای تو بوده من بی‌من مرو

دوستم داری مرامگذار بین دشمنان

دوستت دارم ز پیشم در دل دشمن مرو

 

جان خواهر تو همیشه با منی، من با تواَم

هم کنار دوست، هم در بین دشمن با تواَم

گر تنم در خاک افتد، باز در آغوش توست

گر سرم گردد جدا صد بار از تن، با توام

 

ای برادر جان سرت را بر سر نی بنگرم؟

یا تن غلطان به خونت را بگیرم در برم؟

یوسف من بیم آن دارم که بعد از کشتنت،

از تو یک پیراهن خونین برم بر مادرم

 

جان خواهر، مادرم آید خودش در قتلگاه

من دهم جان، او زند بر سینه، گوید: آه آه

من به زیر تیغم و چشمم به اشک مادر است

او کند در موج خون، خون گلویم را نگاه

 

ای برادر عازم وصل خدا می‌بینمت

زیر تیغ شمر، سر از تن جدا می‌بینمت

کربلا گردد تنت بر روی دست من بلند،

در ورود کوفه روی نیزه‌ها می‌بینمت

 

چون به شهر کوفه دیدم، احترامت می‌کنم

از همان بالای نی  اوّل سلامت می‌کنم

با سرم بالای نیزه سایه‌بانت می‌شوم

بعد از آن نصف قیامم را به نامت می‌کنم

 

یک ماه خون گرفته 8- غلامرضا سازگار

مناجات محرمی امام زمان عجل اله تعالی

گل شده پژمرده گلزار می‌خواند تو را

باغبان با ناله‌های زار می‌خواند تو را

در میان انبیا از اولین تا آخرین

بیشتر پیغمبر مختار می‌خواند تو را

شیر حق، شب تا سحر در خانه بی‌فاطمه

فاطمه بین در و دیوار می‌خواند تو را

راس خونینِ حسین‌بن‌علی بالای نی

زینب کبری سرِ بازار می‌خواند تو را

کودکی خوابیده در ویرانه شام بلا

تا سحر با دیده بیدار می‌خواند تو را

در کنار نخل‌ها سر برده در آغوش چاه

اشک‌ریزان حیدر کرّار می‌خواند تو را

دست سقا اوفتاده در کنار علقمه

رأس او بر نیزه اشرار می‌خواند تو را

کودک شش‌ماهه کرده حنجر خود را سپر

پیش تیر قاتل خونخوار می‌خواند تو را

خون پاکش ریخته از پنجۀ تکفیریان

شیعه هر روزی هزاران بار می‌خواند تو را

جوشد از حلقوم خون پاک حجر ابن عدی

دست و پای میثم تمار می‌خواند تو را

گرچه آلوده است می‌داند جوابش می‌دهی

«میثم» دلسوخته بسیار می‌خواند تو را

 

صدف نبوت 6- غلامرضا سازگار

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها

ای سفر کرده کـه صد قافله دل همره تو است

این همه زخـم چـرا بر روی همچون مه تو است

ابتا یا حسین

دست پیش آورم و جامه به تن چاک کنم

تــا کـــه اشـک از رخ نـــورانی تو پاک کنم

شعلــه بیـدادگــران بـــر پــر پـروانه زدند

همه با سنگ جفـا مـوی مرا شانه زدند

ابتا یا حسین

 

خنده و شادی و دشنام و کـف و هلهله بود

ده تــن از عترت تو بسته به یک سلسله بود

شـــامیان یکسـره بـر گـریه مـا خنـدیدند

پـــــای آوازۀ قــــــرآن ســـــــرت رقصیدند

ابتا یا حسین

 

گلشن وحی خزان گشته گل یاس کجاست؟

ســاقی تشنه لبـان حضـرت عباس کجاست؟

خـــاک ویــرانـه کجــا و شجــر طـــور کجــا

شـب تـــــاریـک کجــــا و طبــق نـــور کجـا

ابتا یا حسین

 

دو دریا اشک2 - غلامرضا سازگار

نوحه حضرت علی اکبر علیه السلام

ای علی اکبر شبه پیغمبر

ای نماز سحر، نورِ شمس و قمر       پشت این ابر خون، رفته‌ای از نظر

شاهد زندۀ بابا علی‌اکبر

گریه و خندۀ بابا علی‌اکبر

کوثر من ساغر من          پاره پاره اکبر من

ای‌شهادت نصیب‌، گل امّن یجیب      شدی‌ آسوده آه، مانده ‌بابا غریب

دل حســرت زده دارم علـــی‌اکبر

چون تویی گمشده دارم علی‌اکبر

کوثر من ساغر من          پاره پاره اکبر من

گـــل نـــاز پـــدر، دلنــواز پـــدر               بعد تـو داغ تو، سوز و ساز پدر

تو شکفتی به گل خون علی‌اکبر

لیلـی دل شده مجنـون علی‌اکبر

کوثر من ساغر من          پاره پاره اکبر من

از دل این سپاه، آمدی خیمه‌گاه        تشنه بودی و من، بر لبم نقش آه

لب خشـک تو مکیدم علی‌اکبر

آب شــد شمع امیدم علی‌اکبر

کوثر من ساغر من         پاره پاره اکبر من

پدرت پیر شد، از جهان سیر شد        نفسم سوختـه، غـم گلوگیر شد

هیجده ساله چو زهرا علی‌اکبر

بی تـو اف بر همه دنیا علی‌اکبر

کوثر من ساغر من           پاره پاره اکبر من

نوحه امام حسین علیه السلام

گـل پـرپر شدۀ زهـرا حسین

به ابی انت و امّی، یاحسین

 

تـو گـل پـرپـر و خـونین منی

تو همان کشتۀ صدپاره تنی

کـه نمــانده به تنت پیرهنی

شد سرت بریده از قفا حسین

بـه ابـی انت و امّـی، یاحسین

 

جگـر خــاک خــــروشیـد حسین

خون ز رگهای تو جوشید حسین

تیـغ کیـن خون تو نوشید حسین

شد ز خون دشت بلا دریا حسین

بــه ابــی انـت و امّــی، یـاحسین

 

گرگ ها قلب تو را چنگ زدند

به جمال تو ز خون، رنگ زدند

که به پیشانی تو سنگ زدند

واحسینـا واحسینا واحسین

به ابی انت و امّی، یاحسین

 

تو کجا، چشم ز خون بسته کجا؟!

تو کجا، روی ز خون شسته کجا؟!

تــو کجـا، سینـۀ بشکستـه کجا؟!

تو کجا شمر و سنان کجا حسین

بــه ابــی انـت و امّـــی، یاحسین

 

قبــر تــو، قبــر علی اکبر تو

قلب تو، جای علی اصغر تو

پــاره تــر از دل تــو، پیکـر تو

ای سرت بر سر نیزه ها حسین

بـه ابـی انـت و امّـی، یـاحسین

 

وای بر من که چه آمد به سرت

داغ اکبــر شـده نقــش جگــرت

داغ عبـــاس شکستــه کمــرت

می زدی نالۀ «یا اخا حسین»

بـه ابـی انت و امّـی، یاحسین

 

فانوسهای اشک 3 - غلامرضا سازگار

نوحه حضرت علی اکبر علیه السلام

لیلا گلت پرپر شده از نیزه و خنجر

قرآن بخوان قرآن بخوان بهر علی‌اکبر

جانم علی اکبر

 قرآن آیه آیه‌ام در خیمــه برگشته

لیلا بیا نخل امیدت بی ثمر گشته

جسم جوانت غرق خون پا تا به سر گشته

زینب زنـد از داغ او دسـت دلــم بــر سـر

جانم علی اکبر

لیلا گــل نـاخورده آبت اربا اربا شد

قــرآن زهــرا آیــه آیـه پیش بابا شد

زخم تنش با نیزه و خنجر مداوا شد

آغشته در خون قامت آن نازنین پیکر

جانم علی اکبر

 جانم علی اکبر خدا صبرت دهد لیلا

شد لاله‌ات پرپر خدا صبرت دهد لیلا

در مـاتم اکبـر خـدا صبرت دهد لیلا

خــونین شــده آیینۀ رخسار پیغمبر

جانم علی اکبر

 لیلا عدو با خون فرزندم خضابم کرد

داغ علـی‌اکبـرم از غصــه آبــم کرد

لیلا لب عطشان فرزندم کبابم کرد

آب فــراتم پیش رو بــر دل زند آذر

جانم علی اکبر

 لیلا علی را تشنه لب از خود جدا کردم

هستی خود را جمله تقدیم خدا کردم

دنبال نعشش بر گنه‌کاران دعا کردم

بعد از علی دیگر شدم تنها و بی‌یاور

جانم علی اکبر

 لیلا ببین بـا قـد خم در خیمه برگشتم

پرپر زدم چون بسملِ بی بال و پر گشتم

در بین یک دریای دشمن بی پسر گشتم

هـر جـا روم نقش علـی باشد مــرا در بر

جانم علی اکبر

 

نوحه حضرت علی اصغر علیه السلام

مشـت خــونِ تــازه بـود، داغ بی‌اندازه بود

                                        گر نمی‌بود این شهید، عشق بی‌آوازه بود

بــوی عطـر فاطمه پیچیده بود

گل بدست باغبان خندیده بود

لاله پرپرم اصغرم

 

لالۀ حمــرا کجـاست؟ غنچۀ زیبا کجاست؟

                                           قتلگاهـی بهتـر از سینـۀ بابـا کجاست؟

این حسین است و دل مظلوم او

خــون حلــق کـــودک معصــوم او

لاله پرپرم اصغرم

لایی‌لایی ذکر خواب، تشنه‌ام نوشیده آب

                                         بــر سـر گهـواره‌اش، نوحه می‌خواند رباب

گر لبش یک جرعه می‌شد میهمان

کــم نمـی‌شــد از تــــو ای آب روان

لاله پرپرم اصغرم

حـرملــه بیـــداد کـــرد، ظلــم را آبـاد کرد

                                            تــا مـدینــه مادر از، کودک خود یاد کرد

مُهـر طومار شهادت بود و رفت

عـاشق از روز ولادت بود و رفت

لاله پرپرم اصغرم

 

فانوسهای اشک - جعفر رسول زاده ( آشفته ).

نوحه حضرت علی اصغر علیه السلام

گـــل بی‌خـــارِ حسیـن         آخــــرین یـــار حسیـن

آمــدی تــا کــه شــوی         مُهـــر طــومـارِ حسین

 

غنچۀ من مزن ازخنده‌ات آتش به دلم

منکه خود از تو و از مادر تو بس خجلم

اصغرم لالایی اصغرم لالایی

 

 

لالــــــه‌ی صحـــــرایــی         غُنچــــه‌ی زهــــرایی

کـــوفیـــان کــف بــزنند         یـــــــا بــــــود لالایـی

 

به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب

شده دست پدر ازبهر توگهواره بخواب

اصغرم لالایی اصغرم لالایی

 

 

ای گُـــل یــاس سفید         بــا لـب تشنـه شهیـد

کــس بــه جـز قاتل تو         غُنچـه از شـاخه نچید

 

عوض شیر پُراز خون دهَنت رادیدم

بسته پَـر بودی و پَرپَر زَدنت را دیدم

اصغرم لالایی اصغرم لالایی

 

فانوسهای اشک - علی انسانی

نوحه حضرت علی اصغر علیه السلام

غــرقه بــه خـــون کبــوترم، نـور دو دیدۀ تــرم

زینـتِ دامــن و بــــــرم، آه علـــی‌اصغــــرم (2)

بلبــل بــاغم ای علــی، مـرهم داغم ای علی

شمع و چراغم ای علی، مانده به جای اکبرم

                                   آه علی‌اصغرم، آه علی‌اصغرم

 

کودک خسته جان من، طفلک ناتوان من

کشتـــۀ بی‌زبــان مــن، جـوجه‌کبوتر حرم

                                   آه علی‌اصغرم، آه علی‌اصغرم

 

مــن خجلم ز مــادرت، هــم ز سکینــه خواهرت

غرقه به خون پیکرت، چون سوی خیمه ‌گه برم؟

                                   آه علی‌اصغرم، آه علی‌اصغرم

 

مرغ بهشت من کـه در، گلـشن جنّت آرمی

سر به سر، ای پسر بگو، حال مرا به مادرم

                                   آه علی‌اصغرم، آه علی‌اصغرم

 

بــاز سلام من رســـان، جــد گــرامی مرا

هم به علی مرتضی، هم به حسن برادرم

                                   آه علی‌اصغرم، آه علی‌اصغرم

نوحه حضرت علی اصغر علیه السلام

بر قلب حسین داغ روی داغ نهــادند     حتــی بــه علــی‌اصغــرِ او آب نـدادنـد

این طفل به کف نیزه و شمشیر ندارد     والله قســــم مــــادر او شـــیر نـدارد

ای غنچـــۀ پــرپر     مظلوم علی‌اصغر (2)

بر قتل بنی فاطمه شمشیر کشیـدند     با تیر سر از کودک شش‌ماهه بریدند

پروانۀ لب‌تشنۀ من بال وپرش سوخت     هم تیرسه‌شعبه دولب نازک اودوخت

ای غنچـــۀ پــرپر     مظلوم علی‌اصغر (2)

تنها نه حسین بن علی داغ پسردید     برکودک شش‌ماهه خودخشت لحدچید

پیــروزی قرآن شـده مرهون تـو اصغــر     طــومار من امضا شده از خون تو اصغر

ای غنچـــۀ پــرپر     مظلوم علی‌اصغر (2)

بــر قلـب حسیـن داغ روی داغ نهــادند     حتـی بـــه علـی‌اصغــر او آب نــدادند

ای غنچـــۀ پــرپر     مظلوم علی‌اصغر (2)

فانوسهای اشک (2)

نوحه شب شام غریبان

عجب صحرای خاموشی،عجب شام غریبانی (2)

عجـب گـل‌هـای خـونینی، عجـب بـاغ و گلستانی

فلـک سـر در گــریبان است

شب شام غریبان است(2)

 

 

صــدای واحسینــایی، در این شام سیاه آید (2)

گـمـــانــم حضــــرت زهـــــرا، کـنـــار قتلگـــاه آیـد

فلـک سـر در گــریبان است

شب شام غریبان است(2)

 

 

رباب از گریه بی‌تاب است،کجایی ای علی اصغر (2)

شـــب آزادی آب است، کــجـــــایی ای علــی اصغـر

فلـک سـر در گــریبان است

شب شام غریبان است(2)

 

 

پیمبــر این دل شب رو، در آن گودال، خون کرده (2)

ز خـــونِ یــــوسـفِ زهـــرا، محـاسن لاله‌گـون کــرده

فلـک سـر در گــریبان است

شب شام غریبان است(2)

 

فانوسهای اشک 3 – غلامرضا سازگار

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها خرابه شام

ویرانۀ تاریک من امشب چراغانی شده

بابا رسیده از سفر هنگام قربانی شده

جان پدر خوش آمدی

با سر به طفلت سر زدی

یابن زهرا یابن زهرا

 

ای به فدای مقدمت جان به لب رسیده‌ام

داغ تو مانده بر دل زخم زبان شنیده‌ام

به زخم من نمک زدند

پدر مرا کتک زدند

یابن زهرا یابن زهرا

 

پدر تو با سر آمدی یا عمر من آمد به سر

قسم به جان مادرت مرا به همرهت ببر

نگر به اشک غربتم

دگر نمانده طاقتم

یابن زهرا یابن زهرا

 

لب بگشا سخن بگو بگو کجاست اکبرت

دل شکسته‌ام شده تنگ علی‌اصغرت

باغ گل یاس کجاست

عمویم عباس کجاست

یابن زهرا یابن زهرا

 

تو خود نگفته آگهی ز سوز و درد و داغ من

در این محیط تیرگی گشته سرت چراغ من

سفید گشته موی من

کبود گشته روی من

یابن زهرا یابن زهرا

 

نگاه کن نگاه کن خزان لاله را ببین

چشم عنایت بگشا پیر سه‌ساله را ببین

پیش خمیده قامتم

تمام گشته طاقتم

یابن زهرا یابن زهرا

 

تو که رسیده از جفا این همه زخم بر سرت

چه کرده تیر و نیزه‌ها به پیکر مطهرت

گمانم آن که از قفا

سرت شده ز تن جدا

یابن زهرا یابن زهرا

 

یک ماه خون گرفته 10- غلامرضا سازگار

نوحه ورود به کربلا

لب تشنۀ جام بلا ابی‌عبدالله

خوش آمدی به کربلا ابی‌عبدالله

یا ثارالله و ابن ثاره

 

دامان قرآن را به خون شست‌وشو دادی

به خاک سرخ کربلا آبرو دادی

یا ثارالله و ابن ثاره

 

شمشیرها منتظر پیکر پاکت

گودال خون دلدادۀ جسم صد چاکت

یا ثارالله و ابن ثاره

 

ای آب‌ها شرمندۀ لب عطشانت

پامال سمّ اسب‌ها جسم عریانت

یا ثارالله و ابن ثاره

 

بر نیزه‌ها و شمشیرها اکبر آوردی

برای تیر حرمله، اصغر آوردی

یا ثارالله و ابن ثاره

 

خوش آمدی با آن همه لاله و یاست

باید شود از تن جدا دستِ عباست

یا ثارالله و ابن ثاره

 

قدم قدم نام خدا بر لب آوردی

رقیه و سکینه و زینب آوردی

یا ثارالله و ابن ثاره

نوحه تربت گلهای پرپر (اربعین) حضرت رقیه سلام اله علیها

 

چون کاروان عاشقان از ره رسیدند (2)

از دل فغـــان واحسیــنا بـرکشیـدند

گفتند بـا شور و نوا               ای تشنه کام کربلا

مظلوم حسین جان (2)

 

زینب کنار تربت گلهای پـرپـر (2)

بنشسته بـا آه و فغـان و دیــدۀ تر

می‌نالد از سـوز جگر              می‌گوید از رنج سفر

مظلوم حسین جان (2)

 

جانا پس از تو رنج و محنتها کشیدم (2)

زخـم زبـــانها از ستمکــاران شنیــدم

موی سرم گشته سپید              پشتم ز بـار غم خمید

مظلوم حسین جان (2)

 

در شام غم گر چه به ویرانه نشستم (2)

امـا بنــای ظلم را در هــم شکسـتم

بـا خطبـه‌های آتشین             رسوا نمودم خصم دین

مظلوم حسین جان (2)

 

بهر تو ای آرام جان مهمان رسیده (2)

مهمان ز شـام و کـوفۀ ویـران رسیده

ای کوکب اقبال ما               خیز و کن استقبال ما

مظلوم حسین جان (2)

 

آندم که رأست را به نوک نیزه دیدم (2)

دل کندم از جــان و ز جـانم دل بریدم

آتش به جان افروختم              از هجر رویت سوختم

مظلوم حسین جان (2)

 

یک شب رقیه دخترت آن ناز دانه (2)

جـان داد چـون مـرغی میـان آشیانه

از هجر جانگداز تو               پرپر شد ان گل ناز تو

مظلوم حسین جان (2)

 

چون بی تو سوی تربت مادر روم من (2)

چـون خواهرم شرمنده پیش او شوم من

گویم حسینت کشته شد             در خون تنش آغشته شد

مظلوم حسین جان (2)

کاروان بی رقیه سلام الله علیها (نوحه اربعین)

جام دل خون سینه از غم آتشین است

ای عــزاداران دوبـاره اربعین است

وامصیبت (3)

 

دل کبــاب آتـش درد و بـلا شد

چون که زینب وارد کرب و بلا شد

وامصیبت (3)

 

آه از آن ساعت که زینب دیدۀ تر

بـوسه زد بـر تـربت پــاک برادر

وامصیبت (3)

 

از غم داغ بــرادر خـون‌فشان شد

همچو بلبل همـدم آه و فغان شد

وامصیبت (3)

 

جای ما خونین دلان ویرانه گردید

دخترت گِرد سرت پـروانه گردید

وامصیبت (3)

 

چهرۀ زردم گـواه خسته حالیست

جـای پروانه کنارِ شمع خالیست

وامصیبت (3)